این پست ثابت است

دوستان عزیز  - دانش آموزان گرامی و اولیای محترم

از آرشیو مطالب و سوالات  استفاده کنید.

ما را از نظرات خوبتان بی نصیب نگذارید.

با تشکر- رنجبر

رحلت حضرت رسول اکرم (ص) و شهادت حضرت امام حسن (ع)

رحلت حضرت رسول اکرم (ص)

و شهادت حضرت امام حسن (ع)

تسلیت باد

زمین لرزه

 

تعریف زلزله

برای شناخت هر پدیده ای درجهان واقع لازم است ابتداازآن تعریف مناسب ونسبتاً جامعی داشته باشیم ، چرا که بدون دانستن تعریفی مناسب ازآن نمی توان به کنه پدیده پی برد وآن رابه خوبی درک نمود.

img/daneshnameh_up/6/68/0008n101.jpg


مردم عامی درکلامی ساده زلزله راحرکت ناگهانی زمین ناشی ازخشم نیروهای ماوراء الطبیعه وخدایان می دانند که بر بندگان عاصی وعصیــــــانگر خودکه نافرمانی خداخود را نموده ومرتکب گناهان زیادی شده اند می داننــد .

اگر چه امروزه با گسترش دانش تجربی این تعریف در زمره اباطیل وخرافات قرارگرفته ،ولی هنوز در جوامع ومردم کم دانش وجاهل مورد قبول است.

درفرهنگ تک جلدی عمید زلزله را با فتح حروف‌‌ ‍‍‍‍‎‏« زَ» و « لَ » یعنی زَلزلَه برخلاف آنچه در زبان عامه مردم رایج است ، آورده ومی نویسید :

« زمین لرزه ، لرزش وجنبش شدید ویا خفیف قشر کره زمین که به نقصان درجه حرارت مواد مرکزی واحداث چین خوردگی وفشار یادر اثر انفجارهــای آتشفشانی بوقوع می رسد .»

زمین لرزه



در فرهنگ جغرافیا تالیف پریدخت فشارکی وهمچنین در فـــــرهــــنـگ جغرافیائی تالیف مهدی مومنی تعریفی مشابه هم به گونه زیر ارائه شده است:

«جنبش یا تکان پوسته زمین که به صورت طبیعی ناشی از زیر پوسته زمین است بعضی وقتها زلزله باعث تغییراتی در سطح زمین می شود ، اما اغلب زیان بوجود آمده ناشی ازتکان ها فقط محسوس است وممکن است زلزله بوسیلــــه یک انفجار آتشفشانی بوجود آید. زلزله در حقیقت در بیشتر نواحی آتشفشانی امری عادی است واغلب قبل ویا همزمان با انفجار اتفاق می افتد . اصل زلزلـــه تکتونیکی است واحتمالاً وجود یک شکست لازمه آن است . موجهای زلزلـــه دست کم در سه جهت اتفاق می افتد ودر یک مسافت قابل ملاحظه از مکــــان اصلی بطور جداگانه حس می شوند . وقتی امواج زلزله ازمکانی می گـــــــذرد زمین وساختمانها می لرزند وبه جلووعقب می روند .بالاترین زیان ناشی اززلزله همیشه در مرکز زلزله یعنی جائی که حرکت بالاوپائین است نیست امـــــــــا در مکانــــهائی که موجهای زلزله بصورت مایل به سطح می رسد ونزدیک مرکــز زلزلــــه باشند دارای بالاترین زیان می باشند .یک زلزله شدید معمولاً بوســـیله یکسری دیــــگر ازتکانها همراه می شود .زلزله ای که که در نزدیک یازیردریا اتفاق مـــــی افتد سبب حرکات شدیدآبها شده وبعضی وقتها امواج بــــــزرگی ازآن ناشی مـــی شود ودر مسافت زیاد این امواج ادامه پیــــدا می کنند وگاهگاهی باعث تلفات جــبران ناپذیر ومرگ ومیرمی شوند .طغیان نواحی ساحلی بیشتراز خود زلزلـــه بــــاعث خسارت می شوند ، در نواحی آتشفشانی زلزله عملاً هر روز اتفاق می افتـــد. به عنوان مثال در هاوائی هرساله صدهاتکانهای کوچک ثبت می شوند .»



 

ساختمان بدن ماهی رود خانه ای

ساختمان بدن ماهی رود خانه ای

ساختمان بدن ماهی رودخانه ای

شکل کلی بدن به شکل دوک، است. بلندی بدن بیش از پهنا و برش عرضی آن تخم  مرغی است. همه این ویژگی ها برای سهولت حرکت در آب مناسب است. سر از نوک پوزه تا لبه عقبی سرپوس Opreculum و تنه از این نقطه تا مخرج امتداد دارد، باقیمانده ی بدن دم است.
 
ساختمان بدن ماهی رودخانه ای

دهان بزرگ و انتهایی است و آرواره های مشخصی دارد که دارای دندان های کوچک و ظریف می باشد. در پشت پوزه دو کیسه بویایی دولا با دو سوراخ بینی وجود دارد. چشم ها جانبی بوده و پلک ندارد.
 
در پس هر چشم یک پوشش نازک و استخوانی به نام سرپوش قرار دارد که لبه های آزاد آن در زیر و پس سر واقع است.
 

تمام باله ها به جز اولین باله پشتی قابل خمیدگی است و توسط پره های نرمی از جنس آهک  نگهداری می شود.

اولین باله پشتی ١٣ تا ١٥ خار  آهکی دارد و ١ یا ٢ خار مشابه نیز در لبه جلوی باله های دیگر موجود است.

 

پوست

ساختمان بدن ماهی رودخانه ای

تمامی بدن از روپوست نرم و تولید کننده مخاط پوشیده شده است.

 

 پوست حرکت در آب را آسان کرده و در برابر ورود موجودات زنده کوچک بیماری زا بدن را محافظت می کند.

تنه و دم دارای پولک های نازک و گرد می باشد.

پولک ها در ردیف های طولی و مورب طوری قرار گرفته اند.

 

استخوان بندی

پولک ها و باله ها یک اسکلت خارجی Exoskeleton تشکیل می دهند. اسکلت خارجی از جمجمه، ستون مهره ای، دنده ها، کمربند سینه ای و بسیاری استخوان های کوچک فرعی که پره های باله ها را محکم می سازد تشکیل شده است.

 

جمجمه از محفظه ها یا کپسول هایی که جفت اند و برای نگهداری اندام های بویایی، بینایی و شنوایی به کار می رود.

اسکلت درونی شامل اسکلت آرواره ها، کمان های آبششی و تکیه گاه های زبان است.

 

جمجمه به حدی به ستون مهره ها ثابت شده است که ماهی نمی تواند سرش را بچرخاند.

دندان ها نیز معمولا در استخوان های پیش آرواره ای وجود دارند.

 

کاسه سر در جنین ها و بچه ماهی ها مانند کوسه ماهی ها از بافت غضروفی است، و بعدا به جای آن استخوان های غضروفی مجزا جایگزین می گردد.

 

ستون مهره ها

ساختمان بدن ماهی رودخانه ای

ستون مهره ها در ماهی سوف رودخانه ای که در حال حاضر مورد بررسی ماست از تعداد زیادی مهره های همشکل و مجزا درست شده است. هر مهره از قسمت های زیر تشکیل می گردد.

١- یک قسمت مرکزی استوانه ای که در دو انتها مقعر است.
٢- یک کمان پی کوچک و پشتی که محتوی نخاع شوکی است.
٣- بالای کمان پی یک خار بلند و باریک برای چسبیدن ماهیچه ها وجود دارد.
٤- زائده های جفت که یک جفت در هر مهره وجود دارد.
٥- یک کمان خوابی یا شکمی به دور سرخ رگ و سیاهرگ دمی قرار دارد.
٦- یک خارخونی باریک در زیر ستون مهره ه ای به استخوان های پهن که باله ی دمی را نگهداری می کند. مربوط می گردد مهره ها به وسیله زرد پی هابه یکدیگر متصل می شود و میان جسم مهره ها بقایای نوتوکورد وجود دارد.

 

دستگاه ماهیچه ای

قسمت اصلی تنه و دم بیشتر از ماهیچه های بندبندی تشکیل می گردد.

این ماهیچه ها به تناوب مهره ها بوده و حرکات شنا و چرخش را تولید می  کند.

ماهیچه های ماهی معمولا به شکل سیکمای بر عکس بوده و چهار دسته می باشد و در امتداد پشت از همه جا بیشتر است.

میان ماهیچه های متوالی جدارهایی از بافت تکه ها و یا ورقه هایی جدا گانه در می آورد. ماهیچه های باله ها، ناحیه ی آبشش و سرکوچک می باشد.

برگرفته از سایت تبیان

آهن چیست؟

اطلاعات اولیه

آهن ، عنصر شیمیایی است که در جدول تناوبی با نشان Fe و عدد اتمی 26 وجود دارد. آهن فلزی است که در گروه 8 و دوره 4 جدول تناوبی قرار دارد.

تاریخچـــــه

اولین نشانه‌های استفاده از آهن به زمان سومریان و مصریان بر می‌گردد که تقریبا" 4000 سال قبل از میلاد با آهن کشف شده از شهاب سنگها اقلام کوچکی مثل سر نیزه و زیور آلات می‌ساختند. از 2000 تا 3000 سال قبل از میلاد ، تعداد فزاینده ای از اشیاء ساخته شده با آهن مذاب ( فقدان نیکل ، این محصولات را از آهن شهاب سنگی متمایز می‌کند ) در بین‌النهرین ، آسیای صغیر و مصر به چشم می‌خورد؛ اما ظاهرا" تنها در تشریفات از آهن استفاده می‌شد و آهن فلزی گرانبها حتی باارزش‌تر از طلا به‌حساب می‌آمد.

بر اساس تعدادی از منابع آهن ، بعنوان یک محصول جانبی از تصفیه مس تولید می‌شد - مثل آهن اسفنجی – و بوسیله
متالوژی آن زمان قابل تولید مجدد نبوده است. از 1600 تا 1200 قبل از میلاد در خاورمیانه بطور روز افزون از آین فلز استفاده می‌شد، اما جایگزین کابرد برنز در آن زمان نشد.

img/daneshnameh_up/9/9b/Iron_axe1.jpg

تبر آهنی متعلق به عصر آهن سوئد در گاتلند سوئد یافت شده است. از قرن 10 تا 12 در خاورمیانه یک جابجایی سریع در تبدیل ابزار و سلاحهای برنزی به آهنی صورت گرفت. عامل مهم در این جابجائی ، آغاز ناگهانی تکنولوژیهای پیشرفته کار با آهن نبود، بلکه عامل اصلی ، مختل شدن تامین قلع بود. این دوره جابجایی که در زمانهای مختلف و در نقاط مختلفی از جهان رخ داد، دوره ای از تمدن به نام عصر آهن را بوجود آورد.

همزمان با جایگزینی آهن به جای برنز ، فرآیند کربوریزاسیون کشف شد که بوسیله آن به آهن موجود در آن زمان ، کربن اضافه می‌کردند. آهن را بصورت اسفنجی که مخلوطی از آهن و سرباره به همراه مقداری کربن یا کاربید است، بازیافت کردند. سپس سرباره آنرا با چکش‌کاری جدا نموده وم حتوی کربن را اکسیده می‌کردند تا بدین طریق آهن نرم تولید کنند.

مردم خاور میانه دریافتند که با حرارت دادن طولانی مدت آهن نرم در لایه ای از ذغال و آب دادن آن در آب یا روغن می‌توان محصولی بسیار محکم‌تر بدست آورد. محصول حاصله که دارای سطح فولادی است، از برنزی که قبلا" کاربرد داشت محکمتر و مقاوم‌تر بود. در چین نیز اولین بار از آهن شهاب سنگی استفاده شد و اولین شواهد باستان شناسی برای اقلام ساخته شده با آهن نرم در شمال شرقی نزدیک Xinjiang مربوط به قرن 8 قبل از میلاد بدست آمده است. این وسایل از آهن نرم و با همان روش خاورمیانه و اروپا ساخته شده بودند و گمان می‌رفت که برای مردم غیر چینی هم ارسال می‌کردند.

در سالهای آخر پادشاهی سلسله ژو ( حدود 550 قبل از میلاد) به سبب پیشرفت زیاد تکنولوژی کوره ، قابلیت تولید آهن جدیدی بوجود آمد. ساخت کوره‌های بلندی که توانایی حرارتهای بالای k 1300 را داشت، موجب تولید آهن خام یا چدن توسط چینِی‌ها شد. اگر سنگ معدن آهن را با کربن k 1470-1420 حرارت دهیم، مایع مذابی بدست می‌آید که آلیاژی با 5/96% آهن و 5/53% کربن است. این محصول محکم را می‌توان به شکلهای ریز و ظریفی در آورد. اما برای استفاده ، بسیار شکننده می‌باشند، مگر آنکه بیشتر کربن آنرا از بین ببرند.

از زمان سلسله ژو به بعد اکثر تولیدات آهن در چین به شکل چدن است. با این همه آهن بعنوان یک محصول عادی که برای صدها سال مورد استفاده کشاورزان قرار گرفته است، باقی ماند و تا زمان سلسله شین ( حدود 221 قبل از میلاد ) عظمت چین را واقعا" تحت تاثیر قرار نداد.

توسعه چدن در اروپا عقب افتاد، چون کوره‌های ذوب در اروپا فقط توانایی k 1000 را داشت. در بخش زیادی از قرون وسطی در اروپای غربی آهن را همچنان با روش تبدیل آهن اسفنجی به آهن نرم بدست می‌آوردند. تعدادی از قالب‌گیریهای آهن در اروپا بین سالهای 1150 و 1350 بعد از میلاد در دو منطقه در سوئد به نامهای Lapphyttan و Vinarhyttan انجام شد.

دانشمندان می‌پندارند شاید این روش بعد از این دو مکان تا مغولستان آن سوی روسیه ادامه یافته باشد، اما دلیل محکمی برای اثبات این فرضیه وجود ندارد. تا اواخر قرن نوزدهم در هر رویدادی یک بازار برای کالاهای چدنی بوجود آمد، مانند درخواست برای گلوله‌های توپ چدنی.

در آغاز برای ذوب آهن از زغال چوب هم بعنوان منبع حرارتی و هم عامل کاهنده استفاده می‌شد. در قرن 18 در انگلستان تامین کنندگان چوب کم شدند و از
زغال سنگ که یک سوخت فسیلی است، بعنوان منبع جانشین استفاده شد. این نوآوری بوسیلـــه Abraham Darby انرژی لازم برای انقلاب صنعتی را تامین نمود.
ادامه نوشته

مثل های فارسی

اگر پيش همه شرمنده ام

پيش دزده رو سفيدم

يكي‌ از ثروتمندان‌ ، ميهماني‌ باشكوهي‌ ترتيب‌ داد‌ و از همه‌ي‌ اشراف‌ و مقامات‌ بلندپايه‌ي‌ شهر دعوت‌ كرد تا در ميهماني‌اش‌ شركت‌ كنند.

همه‌ي‌ ميهمانان‌ خوشحال‌ به‌نظر مي‌رسيدند. انواع‌ و اقسام‌ غذاها، ميوه‌ها، نوشيدني‌ها، شيريني‌ها و خوردني‌هاي‌ ، براي‌ پذيرايي‌ از ميهمانان‌ آماده‌ شده‌ بود . خدمتگزاران‌ از ميهمانان‌ پذيرايي‌ مي‌كردند.

يكي‌ از خدمتگزاران‌ بيمار و ضعيف‌ بود و قدرت‌ حركت‌ زيادي‌ نداشت. به‌ همين‌ دليل‌ كارش‌ اين‌ شده‌ بود كه‌ گوشه‌اي‌ بنشيند و كفش‌ ميهمانان‌ را جفت‌ كند.

به‌خاطر بيماري‌ حال‌ و حوصله‌ي‌ خنديدن‌ و خوش‌آمد گفتن‌ هم‌ نداشت. سرش‌ را پايين‌ انداخته‌ بود و كار خودش‌ را مي‌كرد.

 

 ناگهان‌ يكي‌ از ميهمانان‌ با صداي‌ بلندي‌ گفت: "ساعتم! ساعت‌ طلاي‌ گران‌قيمتم‌ نيست."

ميهمانان‌ دور مردي‌ كه‌ ساعت‌ طلايش‌ گم‌ شده‌ بود، جمع‌ شدند و  هركس‌ حرفي‌ مي‌زد:

مطمئن‌ هستيد كه‌ آن‌ را با خودتان‌ آورده‌ بوديد؟
نكند ساعتتان‌ را توي‌ خانه‌ي‌ خودتان‌ جا گذاشته‌ باشيد.
بهتر نيست‌ جيب‌ لباس‌هايتان‌ را يك‌بار ديگر بگرديد؟
شايد كسي‌ ساعت‌ شما را دزديده‌ باشد.
آخر اينجا كسي‌ نيست‌ كه‌ اهل‌ دزدي‌ باشد.
بله، راست‌ مي‌گفت. كسي‌ باور نمي‌كرد كه‌ حتي‌ يكي‌ از آن‌ ميهمانان‌ ثروتمند و با شخصيت‌ دزد باشد.

صاحب‌ ساعت‌ گفت: "بله‌ حتماً يك‌نفر آن‌ را دزديده‌ است. من‌ ساعت‌ طلايم‌ را با خودم‌ به‌ اينجا آورده‌ بودم. مطمئنم، همين‌ نيم‌ساعت‌ پيش‌ بود كه‌ به‌ ساعتم‌ نگاه‌ كردم‌ ببينم‌ ساعت‌ چند است."

صاحب‌ ساعت‌ از اين‌كه‌ ساعت‌ باارزش‌ و طلاي‌ خودش‌ را از دست‌ داده‌ خيلي‌ ناراحت‌ بود. اما ميزبان‌ از او ناراحت‌تر بود. او اصلاً دلش‌ نمي‌خواست‌ ميهماني‌ باشكوهش‌ بهم‌ بخورد و آن‌ همه‌ هزينه‌ و دردسري‌ كه‌ تحمل‌ كرده‌ از بين‌ برود.

ميهماني‌ تقريباً بهم‌ خورد. همه‌ دنبال‌ ساعت‌ طلا مي‌گشتند . اوضاع‌ ناجور ميهماني‌ را فرياد يك‌نفر ناجورتر كرد: "هر كس‌ خواست از باغ‌ خارج‌ شود بگرديد تا شك‌ و ترديدها از بين‌ برود."

اين‌ حرف، توهين‌ بزرگي‌ به‌ آن‌ ميهمانان‌ عاليقدر به‌ حساب‌ مي‌آمد

صداي‌ اعتراض‌ همه‌ بلند شده‌ بود كه‌ ناگهان‌ يكي‌ از ميهمانان‌ رو كرد به‌ بقيه‌ و با صداي‌ بلند گفت: "ما آدم‌هاي‌ با شخصيتي‌ هستيم. مسلماً دزدي‌ ساعت‌ كار هيچ‌ يك‌ از ما نيست. اما من‌ فكر مي‌كنم‌ دزد ساعت‌ را پيدا كرده‌ام."

همه‌ به‌ حرف‌هاي‌ او توجه‌ كردند. او با اطمينان‌ خدمتگزار بيمار و ضعيف‌ را نشان‌ داد و گفت: "رفتار او خيلي‌ مشكوك‌ است. حتماً ساعت‌ را او دزديده‌ است."
پيش‌ از اين‌كه‌ صاحب‌ ميهماني‌ واكنشي‌ از خود نشان‌ بدهد، خدمتگزاران‌ ديگر به‌ سر آن‌ خدمتگزار بيچاره‌ ريختند و تمام‌ سوراخ‌سمبه‌هاي‌ لباسش‌ را جستجو كردند.

خدمتگزار بيچاره‌ كه‌ گناهي‌ نداشت، با ناله‌ گفت: "اگر پيش‌ همه‌ شرمنده‌ام، پيش‌ دزد رو سفيدم. لااقل‌ يك‌نفر توي‌ اين‌ جمع‌ هست‌ كه‌ به‌ بي‌گناهي‌ من‌ اطمينان‌ دارد. و او كسي‌ جز دزد ساعت‌ طلا نيست."

نگاه‌ خدمتگزار بيچاره، هنگامي‌ كه‌ اين‌ حرف‌ را مي‌زد، به‌سوي‌ همان‌ كسي‌ بود كه‌ او را متهم‌ به‌ دزدي‌ كرده‌ بود. ناخودآگاه‌ همه‌ متوجه‌ او شدند. ميزبان‌ به‌طرف‌ او رفت‌ و گفت: "چه‌ ناراحت‌ بشوي‌ و چه‌ نشوي‌ بايد تو را بگردم." و پيش‌ از آن‌كه‌ مرد فرصت‌ دفاع‌ از خود را پيدا كند، به‌ جستجوي‌ جيب‌هاي‌ او پرداخت.

خيلي‌ زود ساعت‌ طلا از توي‌ جيب‌ بغل‌ ميهمان‌ ثروتمند پيدا شد. همه‌ فهميدند كه‌ بيهوده‌ به‌ خدمتگزار بيچاره‌ اتهام‌ دزدي‌ زده‌اند. ميهمان‌ با سري‌ افكنده‌ ميهماني‌ را ترك‌ كرد.

از آن‌ به‌ بعد، وقتي‌ آدم‌ بي‌گناهي‌ امكان‌ دفاع‌ از خود را نداشته‌ باشد، مي‌گويد: "اگر پيش‌ همه‌ شرمنده‌ام، پيش‌ دزد روسفيدم."

نويسنده : آقاي مصطفي رحماندوست

سوالات مسابقه آزمایشگاهی پایه پنجم

سوالات مسابقه آزمایشگاهی پایه پنجم

 مرحله اول – دوشنبه 21/10/89

اعضای گروه : 1-                      2-                   3-                    4

1-    اگر 15 مولکول اکسیژن و 15 مولکول هیدروژن در اختیار شما باشد ،چند مولکول آب می توانید بسازید؟ (2)

 

2-  مقداری شمع ذوب شده کف یک سینی می مالیم . سپس چند قطره آب روی آن می ریزیم و آن ها را به هم نزدیک می کنیم . (2)

الف: چه اتفاقی می افتد؟

 

ب: چه چیز را نشان می دهد؟

 

3-با اشکال   و          و              و           ترکیب  ، عنصر و ماده مخلوط را نشان دهید: (3)

 

                     ترکیب                            عنصر                                            ماده مخلوط

 


4-  بالا رفتن از کدام سطح شیب دار آسان تر است ؟ (2)

چرا؟              


5- کدام وسیله موتور الکتریکی دارد؟(1)

الف:  بخاری برقی            ب: کولر     ج: همزن برقی      د: موارد ب و ج

 

6-  قسمت های مختلف اهرم را در شکل زیر نشان دهید: (3)

7- با توجه به شکل زیر کانون عدسی را نشان دهید: (2)

 

8- می خواهیم تصویر شمع را روی پرده نمایش دهیم . (3)

الف: به چه وسایلی نیاز داریم؟

ب: انجام دان تصویر واضح و کامل:

ج: توضیح آزمایش:

 

نتیجه گیری :

 

9- رنگین کمان چگونه به وجود می آید؟ (2)

 

چطور مورچه ها راه لانه شان را پیدا می كنند؟

چطور مورچه ها راه لانه شان را پیدا می كنند؟

دانشمندان درباره انواع مختلف مورچه ها مطالعه كرده و به این نتیجه رسیده اند كه هر نوع مورچه ای طریقه مخصوصی در پیدا كردن راه لانه اش دارد. مثلاً بعضی از مورچه ها از طریقه نشانه گذاری در روی زمین استفاده می كنند، یعنی وقتی لانه شان را ترك می كنند علائم روی زمین را نشانه می گذارند تا در موقع برگشت بتوانند از روی آن نشانه ها راه لانه خود را پیدا كنند درست شبیه علائم ساختمان ها یا خیابان ها كه ما برای پیدا كردن خانه خود از آنها استفاده می كنیم.

دسته ای از مورچه ها با نگاه كردن به ارتفاع خورشید و در بالای افق راه خود را می یابند كه بشر جز با استفاده از ابزار و وسایل مخصوص قادر به استفاده از این شیوه نیست.

بعضی دیگر از مورچه ها هم از نشانه های روی زمین و هم از خورشید كمك می گیرند، دانشمندان این را با تجربه هایی ثابت كرده اند. آنها ابتدا روی یك مورچه نشانه گذاری كردند و سپس آن را به حال خود گذاشتند و شروع به تعقیب آن نمودند و بعد از آنكه مورچه تكه خوراكی پیدا كرد و خواست به لانه اش برگردد، آنها آن را بلند كردند و در نقطه دیگری كه درست مخالف لانه اش بود قرار دادند یعنی اگر قبلاً رو به مشرق بود این بار رو به طرف مغرب گذاشته شد، در این حالت حشره نمی توانسته از آفتاب كمك بگیرد زیرا به نظر آن ظاهراً آفتاب در یك جای دیگر بود. بنابراین ابتدا مورچه مدتی سرگردان شد و شروع به این طرف و آن طرف رفتن نمود. ولی بالاخره با یافتن یك نشانه زمینی به خانه خود رسید. دانشمندان با تعیین و حساب وقت این آزمایش ها به این نتیجه رسیده اند كه بعضی اوقات یك مورچه ممكن است چندین ساعت برای پیدا كردن نشانه زمینی كه راهنمای او در رسیدن به لانه اش است، به جستجو بپردازد و در آخر مورچه هایی نیز وجود دارند كه با بو كشیدن لانه خود را می یابند.

عاشورای حسینی تسلیت باد

تاسوعا و عاشورای حسینی تسلیت باد

پنجمی ها به کلاس ششم می روند.

نظام آموزشی رسما ۶-۳-۳ شد/دانش آموزان پنجم ابتدایی سال آینده به کلاس ششم می روند 

وزیر آموزش و پرورش با بیان اینکه نظام آموزشی جدید 6-3-3 از سال تحصیلی آینده در مدارس کشور اجرا می شود، گفت: در اولین مرحله طی سال تحصیلی 92-91 دانش آموزان پایه پنجم ابتدایی به کلاس ششم ابتدایی می روند و پایه اول راهنمایی نخواهیم داشت.
به گزارش مهر، حمیدرضا حاجی بابایی در پاسخ به اینکه نظام جدید آموزشی 6-3-3 چگونه اجرا خواهد شد، گفت: این نظام از سال آینده در سراسر کشور اجرا می شود و دانش آموزان پایه پنجم ابتدایی به کلاس ششم می روند و پایه اول راهنمایی نخواهیم داشت.
وی در پاسخ به سئوال که آیا پیش دانشگاهی نیز طی سال تحصیلی آینده حذف خواهد شد گفت: خیر، 6 ساله دوم 5 سال طول می کشد تا جابه جایی ها در آن صورت گیرد به این شکل یک سال پایه اول راهنمایی نداریم سال بعد پایه دوم و سال بعد از آن پایه سوم و به ترتیب در سالهای بعد پایه های تحصیلی بعدی را نداریم تا اینکه پیش دانشگاهی حذف شود.

تغییرات فیزیکی و شیمیایی


بخش دوم - تغییرات ماده

مواد تغییر می کنند:
مواد مختلف یعنی عنصرها، ترکیب ها و مخلوط ها همیشه به یک صورت باقی نمی مانند و ممکن است تغییر کنند و می دانیم که همه مواد از نظر رنگ، حجم، بو، سختی و نرمی با هم متفاوتند و علی رغم این تفاوت ها پاره ای از مواد به هم شبیه اند.

شباهت های مواد عبارتند از :
1- همه مواد حجم دارند.
2- همه مواد وزن دارند.
3- ماده ی تشکیل دهنده همه مواد جرم آنها را تشکیل می دهد.
4- همه مواد از مولکول تشکیل شده اند.
5- مولکول همه مواد از ذرات کوچک تری به نام اتم تشکیل شده است.

تغییر فیزیکی و تغییر شیمیایی
در بعضی تغییرات، جنس ماده عوض نمی شود، یعنی ماده به ماده دیگری تبدیل نمی گردد. به این گونه تغییرات، تغییرات فیزیکی گفته می شود. مانند تبخیر آب و ذوب شدن یخ. در گروهی دیگری از تغییرات، خاصیت های ماده به کلی تغییر می کند. یعنی یک ماده به ماده دیگری تبدیل می شود. به چنین تغییراتی تغییرات شیمیایی گفته می شود. مانند پختن غذا، زرد شدن برگ درختان.

تغییر فیزیکی (آزمایش جوشانده آب، یخ زدن آب در فریزر)
وقتی آب بخار می شود، مولکول آن تغییر نمی کنند، بلکه فاصله آنها از هم زیاد می شود و مولکول ها در هوا پراکنده می شوند تبخیر، یک تغییر فیزیکی است. اما اگر نان را روی حرارت بگیریم تا سیاه شود، دیگر نان نیست بلکه تغییر شیمیایی کرده و ماده دیگری به وجود آمده و مولکول های نان تغییر نکرده اند. آهن یک عنصر است. اگر یک وسیله آهنی را در هوای مرطوب بگذارید، دچار تغییر شیمیایی می شود زیرا در هوا، اکسیژن وجود دارد. این ماده که در اثر این تغییر شیمیایی به وجود آمده رنگ آهن نامیده می شود که به آن اکسید آهن می گویند. اکسید آهن یک ترکیب است. برای اینکه ماده ای تغییر کند مدتی زمان لازم است که گاه می توان مدت آن را پیش بینی کرد.


  پرسش های بخش 2
در جای خالی کلمات مناسب بنویسید.

1- تغییر رنگ و بوی مواد غذایی برای ما مضر است.
2- در تغییر شیمیایی مواد، جنس آن عوض می شود.
3- برای اینکه ماده ای تغییر کند باید زمانی از آن بگذرد.
4- نام علمی زنگ آهن اکسید آهن است.
5- دوره آب در طبیعت، نتیجه تغییرات فیزیکی است.
6- هر نوع سوختن مواد یک تغییر شیمیایی است.


  سؤالات تشریحی
1- مواد از چه ساخته شده اند؟ و به چه حالت هایی وجود دارند؟

از مولکول ساخته شده اند و به حالت های جامد، مایع و گاز هستند.


  2- ترکیب چیست؟

وقتی اتم های تشکیل دهنده ی ماده ای یکسان نباشد به آن ماده ترکیب می گوئیم.


  3- از مواد زیر کدام ترکیب و کدام عنصر است؟

آب: ترکیب
سنگ: ترکیب
اکسیژن: عنصر
چوب: ترکیب
نقره: عنصر
شیشه: ترکیب


  4- مواد در چه خواصی مشترک هستند؟

همه مواد وزن، حجم و جرم دارند.


  5- در چه صورت ماده تغییر فیزیکی پیدا می کند؟

در صورتی که مولکول هایش تغییر نکند و به ماده دیگری تبدیل نشود.


  6- عنصر در اثر تغییر دما تغییر فیزیکی پیدا می کند یا تغییر شیمیایی؟

تغییر فیزیکی پیدا می کند. یعنی به ماده دیگری تبدیل نمی شود فقط تغییر حالت می دهد.


  7- وقتی غذا فاسد می شود چگونه تغییری در آن ایجاد می شود؟

تغییر شیمیایی ایجاد می شود.


  8- وقتی شیر فاسد می شود و می برد چه تغییری صورت می گیرد؟

تغییر شیمیایی پیدا می کند


  9- اکسید آهن چیست؟

ترکیبی است از اکسیژن و آهن که به آن زنگ آهن هم می گوئیم و به رنگ قهوه ای است و به محکم بودن آهن نیست.


  10- فرق آهن و اکسید آهن چیست؟

آهن عنصر است و اکسید آهن ترکیب. آهن خاکستری رنگ است ولی اکسید آهن قهوه ای و محکم است.

دحوالارض چه روزی است؟

"دحوالارض" چه روزی است؟
امروز «دحوالارض» است. در متون و روايات دينی، ‌برای اين روز و شب پيش از آن آثار و بركاتی ذكر شده است.
برای بهره‌گیری کاربران گرامی سایت از برکات و اعمال این شب و روز مبارک، مطلب زیر تقدیم می شود:

1. تعریف

دحو الارض، مطابق با بیست و پنجم ماه ذوالقعده، روزی است که خداوند با نظر به کره زمین، به جهان خاکی حیات بخشید.

از این روز، بخش هایی از کره زمین ـ که سراسر از آب بود ـ شروع به خشک شدن نمود تا کم کم به شکل ربع مسکون امروزین درآید. مطابق روایات، اولین نقطه ای که از زیر آب سر برآورد مکان کعبه شریف و بیت ا... الحرام بود.

به نظر برخی از مفسران، آیه 30 سوره نازعات (والارض بعد ذلک دحاها) به همین واقعه اشاره دارد.

2. ذوالقعده؛ ماه حرام

ماه ذوالقعده (یا همان ذیقعده در تلفظ فارسی) اولین ماه از ماه‌های حرام است. ماه‌های حرام زمان‌هایی هستند که جنگ در آنها ممنوع بوده و احکام ویژه‌ای نیز از جهت شرعی و فقهی دارند.

اما استفاده اخلاقی و تربیتی که از این حکم می توان كرد این است که: «اگر جنگ و نزاع میان مردمان در این ماه حرام شده است» حتما منازعه و محاربه با خداوند باید بیشتر مورد نفرت قرار گیرد. لذا شایسته است انسان مومن در این ماه ها بیشتر به فکر باشد تا اندیشه و اعضای او با گناه و معصیت، به مخالفت با خداوند برنخیزد.

3.مناسبت های دیگر این روز

گذشته از واقعه دحوالارض، رویدادهای دیگری نیز در این روز رخ داده اند که اهمیت آنرا دوچندان نموده اند؛ از جمله:

· میلاد ابوالانبیاء حضرت ابراهیم علی نبینا و آله و علیه السلام .

· میلاد حضرت عیسی مسیح علیه السلام .

· خروج رسول اکرم صلی الله عليه و آله از مدینه به همراه هزاران حاجی به سوی مکه، به قصد حجة الوداع. در این سفر وجود مقدس اميرالمؤمنين و حضرت زهرا سلام الله علیهما و نیز تمامی همسران و بسياري از اصحاب پیامبر (ص) نیز ایشان را همراهی می‌کردند.

· در روایتی نیز آمده است که قائم (عج) در همین روز قیام خواهد کرد.

تجزیه نور سفید به وسیله منشور

نمایش طیف نور

نمايش طيف

منشور نور سفید خورشید را تجزیه می کند یعنی نورهای تشکیل دهنده ی آن را از هم جدا می کند

ابوریحان بیرونی

ابوريحان بيرونى

محمد فرزند احمد معروف به ((ابوريحان بيرونى)) سوم ذيحجه سال 362 هجرى در ((بيرون)) از نواحى خوارزم- قسمتهاى بين درياى جيحون و درياى خزر- كه جزو ايران آن روز محسوب مى‏شد، چشم بدنيا گشود.
محمد بسيار خردسال بود، كه تحصيل علم را آغاز كرد و ((ابو منصور)) منجم و رياضيدان بزرگ خوارزمى به سرپرستى و تربيت او پرداخت. هوش و استعداد اين كودك آن چنان جوشان و فعال بود، كه در سن هفده سالگى با ابتكار خود از يك حلقه درجه دار كه بيش از نيم درجه را نشان نمى‏داد، استفاده كرد و ارتفاع نصف النهارى خورشيد را در شهر خود اندازه گرفت.
چهار سال بعد تصميم داشت رصدهاى ديگرى انجام دهد، براى اين كار دايره‏اى به قطر هفت متر و نيم با وسائل ديگر فراهم كرد، اما فقط فرصت يافت در دهكده‏اى در جنوب شهر و مغرب ((آمودريا)) انقلاب صيفى سال 385 را رصد كند، كه در آن سرزمين جنگ داخلى درگرفت و ابوريحان مدتى آن محل را ترك گفت و آواره و بى سرو سامان گرديد!

ادامه نوشته

یک خشت هم بگذار در دیگ ( مثل های فارسی)

يك خشت هم بگذار در ديك

 

عروس خودپسندي ، آشپزي بلد نبود و نزد مادرشوهرش زندگي مي كرد . مادرشوهر پخت و پز را بعهده داشت . يك روز مادرشوهر مريض شد و از قضا آن روز مهمان داشتند . عروس مي خواست پلو بپزد ولي بلد نبود ، پيش خودش فكر كرد اگر از كسي نپرسد پلويش خراب مي شود و اگر از مادرشوهرش بپرسد آبرويش مي رود و او را سرزنش مي كند .

 

پيش مادر شوهرش رفت و سعي كرد طوري سوال كند كه او متوجه نشود كه بلد نيست آشپزي كند .

از مادرشوهر پرسيد : چند پيمانه برنج بپزم كه نه كم باشد ، نه زياد ؟

مادر شوهر جواب سوال را داد و پرسيد : پختن آنرا بلدي ؟

عروس گفت : اختيار داريد تا حالا‌ هزار بار پلو پخته ام . ولي اگر شما هم بفرمائيد بهتر است .

مادرشوهر گفت : اول برنج را خوب بايد پاك مي كني .

عروس گفت : ميدانم .

مادرشوهر گفت : بعد دو بار آنرا مي شوئي و مي گذاري تا چند ساعت در آب بماند .

 عروس گفت : ميدانم .   

مادرشوهر گفت : برنجها را توي ديك مي ريزي و روي آن آب مي ريزي و كمي نمك مي ريزي و مي گذاري روي اجاق تا بجوشد .

عروس گفت : اينها را مي دانم .

مادرشوهر گفت : وقتي ديدي مغز برنج زير دندان خشك نيست ،آنرا در آبكش بريز تا آب زيادي آن برود . بعد دوباره آنرا روي ديك بگذار و رويش را روغن بده .

عروس گفت : اينها را مي دانم .

مادر شوهر از اينكه هي عروس مي گفت خودم مي دانم ناراحت شد و فكر كرد به او درسي بدهد تا اينقدر مغرور نباشد  ، براي همين گفت : يك خشت هم بر در ديك بگذار و روي آنهم آتش بريز و بگذار تا يك ساعت بماند و برنج خوب دم بكشد .

 عروس گفت : متشكرم ولي اينها را مي دانستم  .

عروس به تمام حرفها عمل كرد وآخر هم يك خشت خام بر در ديك گذاشت . ولي بعد از چند دقيقه خشت بر اثر بخار ديك وا رفت و توي برنجها ريخت .

عروس كه رفت پلو را بكشد ديد پلو خراب شده و به شوهرش گله كرد . شوهرش پرسيد : چرا خشت روي آن گذاشتي ؟

عروس گفت :‌ مادرت ياد داد . راست كه ميگن عروس و مادرشوهر با هم نمي سازند .

مادر شوهر رسيد و خنده كنان گفت : دروغ من در جواب دروغهاي تو بود ، من اينكار را كردم تا خودپسندي را كنار بگذاري  و تجربه ديگران را مسخره نكني .

عروس گفت :  من ترسيدم شما مرا سرزنش كنيد .

مادر شوهر گفت : سرزنش مال كسي است كه به دروغ مي خواهد بگويد كه همه چيز را مي دانم . هيچ كس از روز اول همه كارها را بلد نيست ولي اگر خودخواه نباشد بهتر ياد مي گيرد . حالا هم ناراحت نباشيد ، من جداگانه برايتان پلو پخته ام و حاضر است برويد آنرا بياوريد و سر سفره ببريد 

اين مثال وقتي به كار ميرود كه كسي چيزي بپرسد و بعد از شنيدن جواب بگويد : ” خودم همين فكر را مي كردم “ و با اين حرف راهنمائي طرف را بي منت كند به او طعنه مي زنند و مي گويند : يك خشت هم بگذار در ديك

برگرفته از سایت http://www.koodakan.org/Gnome/index.htm

تبریک

دانش آموز عزیز و گرامی آقای

                       امیر رضا حیدری نژاد

 امیر رضا

کسب رتبه اول در آزمون ورودی مدرسه راهنمایی غیر انتفاعی حضرت سجاد (ع) باعث خوشحالی ما و همه ی همکلاسی های عزیزمان شد . امید است با تلاش مداوم و همیشگی در تمام امور موفق و پیروز باشید.

عید سعید فطر مبارک باد

نمونه

 

۱۴ نفر از دانش آموزان پر تلاش و کوشای کلاس ما  امسال

(۱۳۹۰) به  مدرسه راهنمایی نمونه راه یافتند.

توجه : چون رتبه ی تمام دانش آموزان را نداشتم عکس ها به صورت اتفاقی گذاشته شده است.

( آقای محمد صدرا عباسیان عکس نداشتند)

امیر حسین ملایی پور

محمد حسین برزگری

آرمان دهستانی

ارسلان باطنی

محمد امین رضایی

محمد طه عبداللهی

علی فتوحی

ابوالفضل دهقان

سید امیر محمد سبزواری سید محسن میرعلمی مجتبی عابدی محسن طالعی

مصطفی فتوحی

محمد صدرا عباسیان

 

پیر ترین جانور دنیا

پیر ترین جانور دنیا

جاناتان ( Jonathan ) نام لاک‌‏پشتی ست ۱۷۹ ساله در جزیره سینت هلینا ( Saint Helena ) که متعلق به بریتانیا می باشد.

جاناتان :: Jonathan

جاناتان :: Jonathan

این لاک‌پشت زاده ۱۸۳۲ می باشد که در سال ۱۸۸۲ در سن ۵۰ سالگی از جزیره سیشل ( Seychelles ) به عنوان هدیه همراه با ۳ لاک‌پشت دیگر به جزیره سینت هلینا آورده شد.

وی در سال ۱۹۳۰ توسط فرماندار سر اسپنسر دیویس (  Sir Spencer Davis ) نام گذاری شد و ادامه زندگی خود را در خانه و مزرعه فرمانداری این جزیره گذرانده است.

در سال ۲۰۰۸ روزنامه تلگراف در مقاله ای که در سایتش منتشر کرد ادعا کرد عکسی سیاه و سفید که در سال ۱۹۰۰ از یک لاک‏‏‌پشت در کنار یک زندانی جنگ بوئر ( Boer War ) گرفته شده است جاناتان می باشد که در آن موقع ۷۰ سال داشته است.

جاناتان ::Jonathan

جاناتان ::Jonathan

جاناتان در طول عمر خود ۸ پادشاه بریتانیایی ، از جورج پنجم ( George IV ) تا ملکه الیزابت دوم ( Elizabeth II ) و همچنین ۵۰ نخست وزیر را پشت سر گذاشته است.

و پس از گذشت سال ها هنوز سالم و سر حال می باشد و همراه با پنج لاک‌پشت دیگر به نام های دیوید ، اسپیدی ، اما ، فردریکا و میرتل ( David, Speedy, Emma, Fredrikca and Myrtle ) در مزرعه رسمی فرمانداری جزیره سینت هلینا زندگی می کند.

این لاک پشت بسیار بزرگ پیرترین جانور زنده جهان می باشد.

گینس / برگرفته از سایت دوست عزیزم محمدحسین برزگریhttp://hamshahri.rignavardi.ir

شهادت حضرت علی (ع)

 

امشب سر مهربان نخلى خم شد

در کیسه نان بجاى خرما غم شد

 در کنج خرابه ها زنى شیون کرد

همبازى کودکان کوفه کم شد

 

آیا می دانستید...

آیا می دانستید...

آیا می دانستید که روز تولد شما حداقل با ۹ میلیون نفر دیگر یکی است ؟

آیا می دانستید که جلیقه ضد گلوله، ضد آتش،برف‌پاک‌کن شیشه وچاپگرهای لیزری را زنان اختراع کردند؟

آیا می دانستید که استفاده ازهدفون درهرساعت باکتریهای موجود در گوش راتا ۷۰۰ برابرافزایش می دهد؟

آیا می دانستید که انسان‌های راست دست به طور میانگین ۹ سال بیش از چپ دست‌ها عمر می‌کنند ؟

آیا می دانستید که لئوناردوداوینچی قیچی را اختراع کرد ؟

آیا می دانستید که هیچ کلمه ای در زبان انگلیسی با کلمه month هم قافیه نمی‌شود ؟

آیا می دانستید که هر انسانی در طول زندگی‌اش به طور میانگین ۸ عنکبوت را در حال خواب می‌خورد ؟

آیا می دانستید که سریع ترین جت دنیا دارای سرعت ۳۶۰۰ کیلومتر است ؟

آیا می دانستید که دروان حاملگی کرگدن به ۴۹۰ روز است ؟

آیا می دانستید که پستانداران بغیراز انسان ومیمون،رنگها را بدرستی تشخیص نمی دهند ؟

آیا می دانستید که تقریبا نیمی از کل نشریات جهان در دو کشور آمریکا و کانادا منتشر می گردند ؟

آیا می دانستید که نوشابه های زرد رنگ زیانبارتر از نوشابه های سیاه رنگ هستند ؟

آیا می دانستید که هر چشم مگس دارای ۱۰ هزار عدسی می باشد ؟

آیا می دانستید که مقاومت موش صحرایی در برابر بی آبی بیشتر از شتر می باشد ؟

آیا می دانستید که جمعیت میمون های هند بالغ بر ۵۰ میلیون می باشد ؟

آیا می دانستید که تعداد چشمان عقربها به ۱۲ عدد می رسد ؟

آیا می دانستید که اثر سیب در بیـدار نـگـهـداشتن افـراد در شـب بـیشـتر از قـهــوه و کافئین است ؟

آیا می دانستید که فاصله سطح کره زمـیـن تـا مـرکز آن حدود ۶۳۷۰ کیلومتر است ؟

آیا می دانستید که اغلب ماتیکها حاوی فلسهای ماهی می باشند ؟

آیا می دانستید که دارچین بسیار کشنده است واگر به صورت وریدی به انسان تزریق شود باعث مرگ می شود ؟

آیا می دانستید که فقط یک نفر از ۱ میلیارد نفر بیش از ۱۱۶ سال عمر می‌کند ؟

آیا می دانستید که عمومی ترین نام در دنیا محمد است ؟

آیا می دانستید که بلندترین زن دنیا ۲۳۶ سانتی متر قد دارد ؟

آیا می دانستید که در دنیا از هر ۵ نفر ۴ نفر موهایش تیره می باشد ؟

آیا می دانستید که دریاچه بایکال کهنسالترین دریاچه دنیا است، قدمت آن به ۷۰ میلیون سال می رسد ؟

آیا می دانستید که اسکیمو‌ها هم از یخچال استفاده می‌کنند، منتها برای محافظت غذا در مقابل یخ زدن ؟

آیا می دانستید که حرف E بیشتر از تمام حروف انگلیسی، در کلمات بکار می‌رود در حالیکه حرف Q کمترین کاربرد را دارد ؟

آیا می دانستید که داغ ترین نقطه کره زمین در “دالول” اتیوپی است. در این منطقه در یک روز عادی دمای هوا در سایه به ۹۴ درجه فارنهایت می رسد ؟

آیا می دانستید که حس بویای مورچه برابر با حس بویای سگ است ؟

آیا می دانستید که اعصابی که در بدن شما وجود دارد به اندازه فاصه زمین تا ماه است ؟

آیا می دانستید که کتاب رکودهای گینس، رکورددار دزدیده شدن از کتابخانه های عمومی می باشد ؟

آیا می دانستید که وقتی به خورشید نگاه میکنید صحنه ۸ دقیقه قبل از آن را مشاهده می کنید ؟

آیا می دانستید که دوئل در پاراگوئه آزاد است به شرطی که طرفین خون خود را بر گردن بگیرند ؟

آیا می دانستید که هر بار که یک تمبر را میلیسید ۱۰٫۱ کالری انرژی مصرف می‌کنید ؟

آیا می دانستید که زمین در آغاز پیدایش خود ۲۰۰۰ بار بزرگتر از حجم کنونی خود را داشته است ؟

علاج واقعه قبل از وقوع بايد كرد (مثل های فارسی)

علاج واقعه قبل از وقوع بايد كرد

در زمان‌هاي‌ دور، كشتي‌ بزرگي‌ دچار توفان‌ شد و باعث‌ شد كه‌ كشتي‌ غرق‌ شود. مسافران‌ كشتي‌ توي‌ آب‌ افتادند. در ميان‌ مسافران، مردي‌ توانست‌ خودش‌ را به‌ تخته‌پاره‌اي‌ برساند و به‌ آن‌ بچسبد

 موج‌ها تخته‌پاره‌ و مسافرش‌ را با خود به‌ ساحل‌ بردند. وقتي‌ مرد چشمش‌ را باز كرد، خود را در ساحلي‌ ناشناخته‌ ديد بدون‌ هدف‌ راه‌ افتاد تا به‌ روستا يا شهري‌ برسد. راه‌ زيادي‌ نرفته‌ بود كه‌ از دور خانه‌هايي‌ را ديد. قدم‌هايش‌ را تندتر كرد و به‌ دروازه‌ شهر رسيد.

در دروازه‌ي‌ شهر گروه‌ زيادي‌ از مردم‌ ايستاده‌ بودند. همه‌ به‌ سوي‌ او رفتند. لباسي‌ گران‌قيمت‌ به‌ تنش‌ پوشاندند. او را بر اسبي‌ سوار كردند و با احترام‌ به‌ شهر بردند

مسافر از اين‌كه‌ نجات‌ پيدا كرده‌ خوشحال‌ بود اما خيلي‌ دلش‌ مي‌خواست‌ بفهمد كه‌ اهالي‌ شهر چرا آن‌قدر به‌ او احترام‌ مي‌گذارند. با خودش‌ گفت: .نكند مرا با كس‌ ديگري‌ عوضي‌ گرفته‌اند..
مردم‌ شهر او را يكراست‌ به‌ قصر باشكوهي‌ بردند و به‌عنوان‌ شاه‌ بر تخت‌ نشاندند

مرد مسافر كه‌ عاقل‌ بود، سعي‌ كرد به اين راز پي ببرد . عاقبت‌ به‌ پيرمردي‌ برخورد كه‌ آدم‌ خوبي‌ به‌ نظر مي‌رسيد. محبت‌ زيادي‌ كرد تا اعتماد پيرمرد را به‌ خود جلب‌ كرد. در ضمن‌ گفتگوها فهميد كه‌ مردم‌ آن‌ شهر رسم‌ عجيبي‌ دارند.
پيرمرد ، به‌ او گفت: . معمولاً شاهان‌ وقتي‌ چندسال‌ بر سر قدرت‌ مي‌مانند، ظالم‌ مي‌شوند. ما به‌ همين‌ دليل‌ هر سال‌ يك‌ شاه‌ براي‌ خودمان‌ انتخاب‌ مي‌كنيم. هر سال‌ شاه‌ سال‌ پيش‌ خودمان‌ را به‌ دريا مي‌اندازيم‌ و كنار دروازه‌ي‌ شهر منتظر مي‌مانيم‌ تا كسي‌ از راه‌ برسد. اولين‌ كسي‌ كه‌ وارد شهر بشود، او را بر تخت‌ شاهي‌ مي‌نشانيم. تختي‌ كه‌ يكسال‌ بيشتر عمر نخواهد داشت

مسافر فهميد كه چه سرنوشتي‌ در پيش روي اوست . دو ماه‌ بود كه‌ به‌ تخت‌ پادشاهي‌ رسيده‌ بود. حساب‌ كرد و ديد ده‌ ماه‌ بعد او را به‌ دريا مي‌اندازند. او براي‌ نجات خود فكري‌ كرد:

از فردا ‌ بدون‌ اين‌كه‌ اطرافيان‌ بفهمند توي‌ جزيره‌اي‌ كه‌ در همان‌ نزديكي‌ها بود كارهاي‌ ساختماني‌ يك‌ قصر آغاز شد .در مدت‌ باقي‌مانده‌، شاه‌ يكساله‌ هم‌ قصرش‌ را در جزيره‌ ساخت‌ و هم‌ مواد غذايي‌ و وسايل‌ مورد نياز زندگي‌اش‌ را به‌ جزيره‌ انتقال‌ داد

 ده ‌ماه‌ بعد ، وقتي شاه‌ خوابيده‌ بود ، مردم‌ ريختند و بدون‌ حرف‌ و گفتگو شاهي‌ را كه‌ يكسال‌ پادشاهي‌اش‌ به‌ سر آمده‌ بود از قصر بردند و به‌ دريا انداختند.
او در تاريكي‌ شب‌ شنا كرد تا به‌ يكي‌ از قايق‌هايي‌ كه‌ دستور داده‌ بود آن‌ دور و برها منتظرش‌ باشند رسيد. سوار قايق‌ شد و به‌طرف‌ جزيره‌ راه‌ افتاد. به‌ جزيره‌ كه‌ رسيد، صبح‌ شده‌ بود. خدا را شكر كرد به‌ طرف‌ قصري‌ كه‌ ساخته‌ بود رفت اما ناگهان‌ با همان‌ پيرمردي‌ كه‌ دوستش‌ شده‌ بود روبه‌رو شد. به‌ پيرمرد سلام‌ كرد و پرسيد: .تو اينجا چه‌ مي‌كني؟.
پيرمرد جواب‌ داد: .من‌ تمام‌ كارهاي‌ تو را زيرنظر داشتم. بگو ببينم‌ تو چه‌ شد كه‌ به‌ فكر ساختن‌ اين‌ قصر در اين‌ جزيره‌ افتادي؟.
مسافر گفت: .من‌ مطمئن‌ بودم‌ كه‌ واقعه‌ي‌ به‌ دريا افتادن‌ من‌ اتفاق‌ خواهد افتاد، به‌ همين‌ دليل‌ گفتم‌ كه‌ پيش‌ از وقوع‌ و به‌وجود آمدن‌ اين‌ واقعه‌ بايد فكري‌ به‌ حال‌ خودم‌ بكنم..
پيرمرد گفت: .تو مرد باهوشي‌ هستي. اگر اجازه‌ بدهي‌ من‌ هم‌ در كنار تو همين‌جا بمانم

از آن‌ پس، وقتي‌ كسي‌ دچار مشكلي‌ مي‌شود كه‌ پيش‌ از آن‌ هم‌ مي‌توانسته‌ جلو مشكلش‌ را بگيرد و يا هنگامي‌كه‌ كسي‌ براي‌ آينده‌ برنامه‌ريزي‌ مي‌كند، گفته‌ مي‌شود كه‌ علاج‌ واقعه‌ قبل‌ از وقوع‌ بايد كرد.

برگرفته از سایت http://www.koodakan.org

رمضان ماه مهمانی خدا

اس ام اس تبریک ماه مبارک رمضان ۹۰

رمضان آمد و آهسته صدا کرد مرا

مستعد سفـــر شهر خدا کرد مرا

از گلستان کرم طرفه نسیـمی بوزید

که سراپای پر از عطر و صفا کرد مرا

 

هفت پند ازمولانا

هفت پند ازمولانا

در بخشیدن خطای دیگران مانند شب باش
در فروتنی مانند زمین باش
در مهر و دوستی مانند خورشید باش
هنگام خشم و غضب مانند کوه باش
در کمک به دیگران مانند رود باش  
در هماهنگی و کنار آمدن با دیگران مانند دریا باش
خودت باش همان گونه که می نمایی

داستان روباه و بزغاله

داستان روباه و بزغاله

روزی بود روزگاری بود . یک روز روباهی از صحرا می گذشت و دید یک گله گوسفند دارد آنجا می چرد . روباه خیلی گرسنه بود و فکر کرد :« کاش می توانستم یک گوسفند بگیرم ، اما من حریف آنها نمی شوم ، این کارها کار گرگ و شیر و پلنگ است .» روباه دراین فکر بود که صدای یک مرغ وحشی به گوشش رسید ...

دنبال صدا رفت و رسید به حاشیه جنگل . در جستجوی مرغ از زیر شاخ و برگ درختها پیش رفت و یک وقت دید از پشت درختها صدای خش خش می آید . رفت از لابلای درختها نگاه کرد دید یک فیل است ، فیل از راه باریکی که در میان درختها بود می گذشت و از طرف مقابل هم یک شیر می آمد .
وقتی شیر و فیل به هم رسیدند هر دو ایستادند . شیر گفت :« برو کنار بگذارمن بروم .»
فیل گفت :« تو برو کنار تا من رد شوم ، اصلاً بیا اززیر دست و پای من برو .»
شیر گفت :« به تو دستور می دهم ، امر می کنم بروی کنار، من شیرم و از زیردست و پای کسی نمی روم .»
فیل گفت :« بیخود دستور می دهی ، شیر هستی برای خودت هستی ، من هم فیلم و بزرگترم و احترامم واجب است .»
شیر گفت :« بزرگی به هیکل نیست ، احترام هم مال کسی است که خودش احترام خودش را نگاه دارد . تو اگر بزرگ و محترم بودی نمی گذاشتی تخت روی پشتت ببندند و بر آن سوار شوند ، احترام مال من است که اگر اسیر هم بشوم باز هم شیرم و همه ازم می ترسند .»
فیل گفت :« هرچه هست ما از آنها نیستیم که بترسیم .»
شیرگفت :« یک پنجه به خرطومت بزنم حسابت پاک است .»
فیل گفت :« یک مشت توی سرت بزنم جایت زیر خاک است .»
شیراوقاتش تلخ شد و پرید به طرف فیل که او را بزند . فیل هم خرطومش را انداخت زیر شکم شیر وشیر را بلند کرد و پرت کرد میان درختها و راهش را کشید و رفت .
شیرافتاد توی درختها و سرش خورد به کنده درخت و گفت :« آخ سرم » و از حال رفت .
روباه اینها را تماشا کرده بود و جرات حرف زدن نداشت . وقتی شیر بیهوش شد روباه با خود گفت :« آنها هردوشان خودپسند بودند ولی حالا وقت آن است که من بروم به شیر تعارف کنم و خودم را عزیزکنم .»
چند لحظه بعد شیر به هوش آمد و خودش را از لای درختها بیرون کشید و آمد زیر آفتاب دراز کشید و از شکستی که خورده بود خیلی ناراحت بود .
روباه رفت جلو و گفت :« سلام عرض می کنم ، من از دور شما را دیدم و تصور کردم خدای نکرده کسالتی دارید ، انشاءالله بلا دور است .»
شیرترسید که روباه شکست خوردن او را دیده باشد . پرسید :« تو از کجا می دانی که من کسالت دارم .»
روباه گفت :« من قدری از علم طب خوانده ام و ناراحتی اشخاص را از قیافه شان می خوانم ولی امیدوارم اشتباه کرده باشم و حال شما مثل همیشه خوب باشد .»
شیررسید :« تو اینجاها یک فیل ندیدی ؟»
روباه گفت :« نه، تا شما اینجا هستید فیل هرگز جرات نمی کند اینجاها پیدا شود .»
شیروقتی دید آبرویش نرفته گفت :« آفرین ، خیلی جوان فهمیده ای هستی ، این را هم خوب فهمیدی ، من مدتی است که حالم خوب نیست و نمی توانم شکارکنم این است که خیلی ناتوان شده ام ، ولی تواهل کجایی و از کدام خانواده ای ؟»
روباه گفت :« من در همین جنگل زندگی می کنم ، نام پدرم « ثعلب » است که به خانواده شما خیلی ارادت داشت ، ما همیشه از بقیه شکار شیرها غذا می خوریم .»
شیرگفت :« بله ، ثعلب را می شناختم ، دوست من بود و خیلی خوب خدمت می کرد . تو هم خوب وقتی آمدی ، حالا که این طور است می توانی یک کاری بکنی ؟»
روباه گفت :« در خدمتگزاری حاضرم ، سرو جانم فدای شیر .»
شیرگفت :« سرو جانت سلامت باشد . ببین ، من در این حال نمیتوانم دوندگی کنم ، اما اگر شکاری ، چیزی این نزدیکیها باشد می توانم بگیرم اگرچه فیل باشد !»
روباه گفت :« البته ، شما می توانید ولی گوشت فیل خوراکی نیست .»
شیرگفت :« بله ، به هرحال می گویند روباه خیلی باهوش است ، اگر بتوانی با زبان خوش حیوان ساده ای را به اینجا بیاوری من زحمت تو را خیلی خوب تلافی می کنم ، پدربزرگوارت هم همیشه همین طورزندگی می کرد.»
روباه گفت :« البته ، من هم وظیفه خودم را خوب می دانم . برای شما گوشت بزغاله خیلی خاصیت دارد ، من الآن می روم هرچه حیله دارم بکار می برم تا بزغاله ای چیزی به اینجا بیاورم . ولی شما باید سعی کنید اگر من همراه کسی برگشتم آرام وبی حرکت باشید و خودتان را به موش مردگی بزنید تا من خبربدهم .»
شیرگفت :« می دانم ، ولی سعی کن یک گاو هم پیدا کنی و زود هم بیایی .»
روباه گفت :« تا ببینم چه کسی گول می خورد ، عجالتاً خدانگهدار .» روباه راست آمد تا نزدیک گله گوسفندها و از ترس جمعیت و سگ و چوپان پشت درختها پنهان شد و صبرکرد تا یک بزغاله از گله دور شد و به طرف او پیش آمد . روباه چند تا شاخه به دهن گرفت و شروع کرد به بالا جستن و پایین جستن و دور خود چرخیدن .
بزغاله از دور او را نگاه کرد و از بازی روباه خوشش آمد . نزدیکتر آمد و خنده کنان به روباه گفت :« خیلی خوشحالی !»
روباه گفت :« چرا خوشحال نباشم ، چه غمی دارم که بخورم ؟ دنیای خدا به این بزرگی است و آب و علف به این فراوانی . می خورم و برای خودم بازی می کنم . اصلاً من از کسانی که زیاد فکر می کنند و یکجا می نشینند غصه می خورند بدم می آید ، دوست می دارم که همه اش بازی کنم و بخندم و خوش باشم .»
بزغاله گفت :« درست است ، بازی و خوشحالی ، ولی آخر در صحرا گرگ هست ، پلنگ هست ، دشمن هست ، فکر زندگی هم باید کرد و بی خیالی هم خوب نیست .»
روباه گفت :« ولش کن این حرفها را ، این حرفها مال پیرها و قدیمی ها و بی عرضه هاست ، این چهار روز زندگی را باید خوش بود ، گرگ و پلنگ کدام جانوری است ، تو تا حالا هیچ گرگ و پلنگ دیده ای ؟»
بزغاله گفت :« نه ندیدم ، ولی هست .»
روباه گفت :« نخیر نیست ، اصلاً این حرفها دروغ است ، این حرفها را چوپان به مردم یاد می دهد که خودش بزغاله ها را جمع کند .»
بزغاله گفت :« یعنی می خواهی بگویی هیچ کس هیچ کس را اذیت نمی کند ؟»
روباه گفت :« چرا، ولی ترس زیادی هم خوب نیست ، همان طور که تو شاید از روباه می ترسیدی ولی حالا دیدی که من هم مثل تو علف می خورم و کاری هم به کسی ندارم .»
بزغاله گفت :« راست می گویی ، و خیلی هم خوش اخلاق هستی .»
روباه گفت :« من همیشه راست می گویم ولی بعضی چیزها هست که کسی باور نمی کند .»
بزغاله گفت :« مثلاً چی ؟»
روباه گفت :« من این حرفها را با همه کس نمی زنم ولی چون تو خیلی بزغاله خوبی هستی می گویم ، مثلاً اینکه من امروزبا یک شیربازی کردم ، گوشش را گاز گرفتم ، دمش را کشیدم ...»
بزغاله پرسید :« شیر؟ شیردرنده ؟ آخ خدایا ...»
روباه گفت :« البته شیر درنده ، ولی شیر بیمار بود و رمق نداشت که حرکت کند ، من هم دق دلم را از او گرفتم و خوب مسخره اش کردم . او هم قدری غرغر کرد ولی نمی توانست از جایش تکان بخورد ، حالا هم آنجا افتاده است ، می خواهی او را ببینی ؟»
بزغاله گفت :« نه ، من می ترسم .»
روباه گفت :« از چه می ترسی ؟ می گویم شیر نا ندارد که نفس بکشد ، من که غرضی ندارم ، نمی خواهی نیا ، همین جا بازی می کنیم ، ولی مقصودم این است که اگر بیایی و تو هم گوشش را بگیری آن وقت می توانی میان همه گوسفندها و بزغاله ها افتخار کنی که تنها کسی هستی که با شیر بازی کرده ای . اگر هیچکس هم باور نکند خودت می دانی که چه کار بزرگی کرده ای و پیش خودت خوشحالی .»
بزغاله هوس کرد که برود و شیر را از نزدیک ببیند و میان همه گوسفندها سرافراز باشد .
روباه گفت :« یالله بیا با این کدو بازی کنیم و برویم تا نزدیک شیر. اگر هم نخواستی نزدیک بروی ، من خودم همراهت هستم ، بازی می کنیم و دوباره برمی گردیم .»
بزغاله گفت :« باشد .» روباه کدو را قل داد و آن را به هوا انداختند و خندیدند و بازی کنان رفتند تا جایی که شیر خوابیده پیدا بود . بزغاله وقتی شیر را دید از هیبت آن ترید و ایستاد .
روباه گفت :« پس چرا نمی آیی ؟»
بزغاله گفت :« دارم فکر می کنم که این کار از دو جهت بداست : یکی این که شیر حیوان درنده است و من طعمه و خوراک او هستم و باید احتیاط کرد چون اگر خطری پیش آید همه مردم مرا سرزنش می کنند و حق هم دارند . دیگر اینکه اگر خطری هم نداشته باشد و شیر بی حال باشد تازه من نباید مردم آزاری کنم و شخص عاقل بیخود و بی جهت دیگری را مسخره نمی کند .»
روباه گفت :« عجب بزغاله ساده ای هستی ، هیچ کدام از این حرفها معنی ندارد . اول که گفتی خطر، اگر خطر داشت من هم نمی رفتم ، من که گفتم خودم تجربه کردم و خطر نداشت . دیگر اینکه گفتی مردم آزاری ، آیا این مردم آزاری نیست که شیرها گوسفندها را می خورند پس اگر ما هم یک دفعه شیرها را مسخره کنیم حق داریم . با وجود این خودت می دانی ، نمی خواهی نیا ، ولی من می روم بازی می کنم ، توی گوشش هم قور می کنم ، تو همینجا صبر کن و تماشا کن .»
روباه این را گفت و رفت نزدیک شیر و آهسته به او گفت :« مواظب باش خودت را به خواب بزن ، من با یک مشت دزد ودروغ یک بزغاله را تا اینجا آورده ام و برای اینکه از چنگمان در نرود باید هرکاری می کنم ناراحت نشوی و بی حرکت باشی تا او نترسد ونزدیکتر بیاید . من در گوشت قورقورمی کنم و با دمت بازی می کنم ولی ساکت باش تا نقشه به هم نخورد .»
بزغاله از دور تماشا می کرد و روباه رفت و در گوش شیر به صدای بلند قورقور کرد و خندید . بعد گوش شیر را به دندان کشید و بعد دمش را گرفت و بعد از روی بدن شیر به این طرف و آن طرف جست و خیز کرد ، بعد بزغاله را صدا زد و گفت :« دیدی ؟»
بزغاله گفت :« حالا فهمیدم که هیچ خطری ندارد .» بزغاله پیش آمد و روباه همچنان جست و خیز می کرد و با دم شیر بازی می کرد . بزغاله رفت جلو و گفت :« من هم می خواهم توی گوش شیر قورقور کنم .» روباه گفت :« هرکاری دلت می خواهد بکن .»

بزغاله سرش را به گوش شیر نزدیک کرد و گفت :« قور...» و ناگهان شیر با یک حرکت گردن بزغاله را گرفت و گفت :« حیاهم خوب چیزی است ، حالا من حق دارم تو را بخورم .»
بزغاله فریاد کشید و گفت :« ای وای ، من گناهی ندارم ، روباه مرا آورده ، او به من یاد داد .»
شیر گفت :« روباه کارش همین است ، تو اگر عاقل بودی چوپان و سگ و گله را نمی گذاشتی و تنها نمی آمدی که با شیر بازی کنی . گناهت هم این است که من به تو کاری نداشتم ، تو اول در گوش من قور کردی . مردم آزاری گرفتاری هم دارد . تو اگرنمی خواستی ، با روباه همراهی نمی کردی و همانجا که بودی یک صدا می کردی و چوپان روباه را فراری می داد . روباه تو را نیاورد ، تو خودت با پای خودت آمدی .»

روباه گفت :« صحیح است ، من او را به زور نیاوردم . حرف می زدیم و بازی می کردیم و می آمدیم ، او خودش می خواست بیاید با شیر بازی کند و بعد برود گوسفندها را مسخره کند .»

دانش آموزان قبولی در آزمون نمونه

سلام

امسال هم دانش آموزان عزیز کلاس ما گل کاشتند و ۱۴ نفر در آزمون ورودی مدرسه نمونه قبول شدند.

دانش آموزان گرامی امیر حسین ملایی پور و محمد حسین برزگری رتبه های اول و دوم شهرستان را نیز به دست آورده اند.

امیر حسین ملایی پور

 محمد حسین برزگری

 محمد امین رضایی

ارسلان باطنی

آرمان دهستانی

سید امیر محمد سبزواری

سید محسن میر علمی

ابوالفضل دهقان

علی فتوحی

مجتبی عابدی

محمد صدرا عباسیان

محسن طالعی

طه عبداللهی

مصطفی فتوحی (ذخیره)

 

نیمه شعبان

 

 

ما مدعيان،كه سخت بي ايمانيم
از منتظران نيمه شعبانيم
آقا به بزرگي خودت مي بخشي
غفلت زده را منتظرت مي دانيم
 

داستان یک مداد

پسرک پدربزرگش را تماشا کرد که نامه ای می نوشت .
بالاخره پرسید :
- ماجرای کارهای خودمان را می نویسید ؟ درباره ی من می نویسید ؟
پدربزرگش از نوشتن دست کشید و لبخند زنان به نوه اش گفت :
- درسته درباره ی تو می نویسم اما مهم تر از نوشته هایم مدادی است که با آن می نویسم .
می خواهم وقتی بزرگ شدی مانند این مداد شوی .
پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید .

- اما این هم مثل بقیه مدادهایی است که دیده ام .
- بستگی داره چطور به آن نگاه کنی . در این مداد 5 خاصیت است که اگر به دستشان بیاوری ، تا آخر عمرت با آرامش زندگی می کنی .
صفت اول :
می توانی کارهای بزرگ کنی اما نباید هرگز فراموش کنی که دستی وجود دارد که حرکت تو را هدایت می کند .
اسم این دست خداست .
او همیشه باید تو را در مسیر ارده اش حرکت دهد .
صفت دوم :
گاهی باید از آنچه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی . این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد اما آخر کار ، نوکش تیزتر می شود .
پس بدان که باید رنج هایی را تحمل کنی چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی .
صفت سوم :
مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه از پاک کن استفاده کنیم .
بدان که تصیح یک کار خطا ، کار بدی نیست . در واقع برای اینکه خودت را در مسیر درست نگهداری مهم است.
صفت چهارم :
چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست ، زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است .
پس همیشه مراقبت درونت باش چه خبر است .
صفت پنجم :
همیشه اثری از خود به جا می گذارد .
بدان هر کار در زندگی ات می کنی ردی به جا می گذارد و سعی کن نسبت به هر کاری می کنی هوشیار باشی و بدانی چه می کنی .

اعیاد شعبانیه

اعیاد شعبانیه

بر شما دوستان عزیزم

مبارک باد

التماس دعا

مبعث

                             نور عترت آمد از آیینه ام
                     کیست در غار حرای سینه ام
                     رگ رگم پیغام احمد می دهد
                      سینه ام بوی محمد می دهد

عید سعید مبعث حضرت محمد (ص) مبارک باد.