کشاورز وساعتش

روزی کشاورزی متوجّه شد ساعتش را در انبار علوفه گم کرده است.

ساعتی معمولی امّا با خاطره ای از گذشته و ارزشی عاطفی بود.

بعد از آن که در میان علوفه بسیار جستجو کرد و آن را نیافت از گروهی کودکان که در بیرون انبار مشغول بازی بودند مدد خواست و وعده داد که هر کسی آن را پیدا کند جایزه ای دریافت نماید.

کودکان به محض این که موضوع جایزه مطرح شد به درون انبار هجوم آوردند و تمامی کپّه های علف و یونجه را گشتند امّا باز هم ساعت پیدا نشد.

کودکان از انبار بیرون رفتند و درست موقعی که کشاورز از ادامۀ جستجو نومید شده بود، پسرکی نزد او آمد و از وی خواست به او فرصتی دیگر بدهد.

کشاورز نگاهی به او انداخت و با خود اندیشید، "چرا که نه؟ به هر حال، کودکی صادق به نظر میرسد."

پس کشاورز کودک را به تنهایی به درون انبار فرستاد.

بعد از اندکی کودک در حالی که ساعت را در دست داشت از انبار علوفه بیرون آمد.

کشاورز از طرفی شادمان شد و از طرف دیگر متحیّر گشت که چگونه کامیابی از آنِ این کودک شد.
پس پرسید، "چطور موفّق شدی در حالی که بقیه کودکان ناکام ماندند؟"

پسرک پاسخ داد، "من کار زیادی نکردم؛ روی زمین نشستم و در سکوت کامل گوش دادم تا صدای تیک تاک ساعت را شنیدم و در همان جهت حرکت کردم و آن را یافتم."

ذهن وقتی که در آرامش باشد بهتر از ذهنی که پر از مشغله است فکر میکند.

هر روز اجازه دهید ذهن شما اندکی آرامش یابد و در سکوت کامل قرار گیرد و سپس ببینید چقدر با هوشیاری به شما کمک خواهد کرد زندگی خود را آنطور که مایلید سر و سامان بخشید.

تصویری تاریخی



این یک تصویر دیدنی است که پس از توافق  5+1 منتشر شده است

و در آن پرچم ایران و آمریکا را در کنار فرش "ظریف" ایرانی در ژنو نشان می دهد.



تمرین سخت زنان ارتش نیروی دریایی فیلیپین



زنان ارتش

زنان ارتشی تازه پیوسته به نیروی دریایی فیلیپین موقع ناهار خوردن هم راحت نیستند. برای تمرین صاف نشستن، این زنان ارتشی مجبورند یک موز را روی سر خود تحمل کنند.


عاشورای بافق

اولین عاشورای حسینی در شهرم بود که هوا بارانی شد وآن هم چه

بارانی آنقدر شدیدکه  همه را خیس خیس کرد

ولی مردم و هیت ها به عزارداری ادامه دادند وماندند

و دخترم حرف جالبی زد

گفت اگر سالها پیش در زمان امام حسین هم اینطور بارانی می گرفت میدونستی دیگه نه امام حسین کشته میشد ونه خیمه ها را آتش

می زدند واین حرفش خیلی به دلم نشست

عزاداریهاتان مقبول


یاحسین



یاحسین 

همایش شیرخوارگان در بیت العباس بافق


ماه پیروزی خون برشمشیر


اي محرم؛ اي ماه حسين! در تقويم دل ما خاطره هيچ ماهي به سرخي تو نيست و هيچ داغي به سنگيني داغ حسين؛ داغي كه در دل ها امانت است و هرگز به سردي نمي گرايد. آري! حسين، عاشورا را آفريد و عاشورا حسينيان را و اين نوا هر دم به گوش مي رسد: باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است...

عالم همه محو گل رخسار حسين است، ذرات جهان درعجب از كارحسين است، داني كه چرا خانه حق گشته سيه پوش، يعني كه خداي توعزادار حسين است.


عید غدیر


امــروز جهان به دست مــولا دادند

دست آسمان به دست دریا دادند

امروز ســـتاره ی ولایــت دریــا را

بـر دوش تــمام آســـمانـها دادند


سر شیر

در سال های دور ایران؛تنها دوشهر بیرجند و تبریز آب لوله کشی داشتند که آن صنعت را از روسیه به امانت برده بودند.
و در کلان شهری مثل تهران مردم از آب چاه که تمیز و سالم نبوداستفاده می کردند.
در شهر تهران تنها سه قنات وجود داشت که آن هم متعلق به سه سرمایه دار تهرانی بود.یکی از این قنات ها که به سرچشمه معروف بود(وهست) متعلق به سرمایه داری بود که بچه دار نمیشد.
او نذر کرد اگر بچه دار شود؛ برای تهرانیان آب لوله کشی فراهم کند. پس از مدتی بچه دار شد و برای ادای نذرش به اتریش رفت تا مهندسانی را از آنجا برای لوله کشی آب بیاورد.
در هر کشوری حیوانی که برای آنها مقدس است را بر سر خروجی آب
 می گذاشتند.مثلا در فرانسه سر خروس استفاده می کنند.
او دید در اتریش،هر جا خروجی آب است؛سردیسی از شیر هست.
پس بر سرچشمه آب که برای مردم فراهم کرد،سر شیری گذاشت.
و مردم هروقت برای برداشتن آب به آنجا می رفتندومی گفتند:
 رفتیم از سر شیر؛ آب آوردیم!

عید قربان

نگارا عید قربان است قربانت شوم یا نه ؟

نگفتی یک دمی آیا که مهمانت شوم یانه ؟

برای طوف کویت جامه احرام بر بستم

گدای دوره گرد گوشه خوانت شوم یا نه ؟

عید قربان مبارک

روز عرفه


استاد جامعة المصطفی العالمیه گفت: عرفه روز بخشش است. ابن فهد حلّی در عدّة الداعی روایتی به این شرح برای روز عرفه نقل نموده است؛ «وَ فِی الْخَبَرِ اَنَّ اللّهَ سُبْحانَهُ وَ تَعالی یَقُولُ لِلْمَلائِکَةِ فِی ذلِکَ الْیَوْمِ یا مَلائِکَتِی اَلا تَرَوْنَ اِلی عِبادِی وَ اِمائِی جاؤُا مِنْ اَطْرافِ الْبِلادِ شُعْثاءً غَبْراءً اَتَدْرُونَ ما یَسْئَلُونَ فَیَقُولُونَ رَبَّنا اِنَّهُمْ یَسْئَلُونَکَ الْمَغْفِرَةَ فَیَقُولُ اشْهَدُوا اِنِّی قَدْ غَفَرْتُ لَهُمْ؛

در روایت آمده که خدای سبحان به ملائکه در این روز می‌‌فرماید: ای فرشتگان من، آیا نمی‌‌بینید بندگان و کنیزان مرا که ژولیده و غبارآلود از اطراف شهرها آمده‌‌اند؟ و آیا می‌‌دانید آنها چه درخواستی دارند؟ ملائکه می‌‌گویند: پروردگار ما، آنها مغفرت می‌‌خواهند. خداوند می‌‌فرماید: شاهد باشید که من آنها را بخشیدم.»


مجتهدی گفت: امام زین‌العابدین (ع) در روز عرفه جمعی را مشاهده کردند که دست نیاز به سوی مردم دراز کرده و کمک می‌‌خواستند. حضرت خطاب به آنها فرمود: وای بر شما آیا در این روز از غیر خدا حاجات می‌طلبید در حالی که در این روز امید می‌‌رود که فضل خداوند حتی شامل بچه‌هایی شود که در شکم مادران هستند و امید می‌‌رود که آنها سعادت‌‌مند شوند.

وامام صادق(ع) می‌‌فرماید: «مَن لَم یُغفَر لَهُ فی شهرِ رمضانَ لَم یُغفَر لَهُ إلی مِثلِهِ مِن قابِلٍ الّا أن یَشهَدَ عَرَفَةَ؛

کسى که در ماه رمضان آمرزیده نشود، تا رمضان آینده آمرزیده نشود، مگر آن که در عرفه حاضر شود.»

حکایت شیرین سقراط

روزی سقراط حکیم مردی را دید که خیلی ناراحت و بود.

علت ناراحتی اش را پرسید. شخص پاسخ داد :

در راه که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم. سلام کردم جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذشت و رفت و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم.

سقراط گفت : چرا رنجیدی ؟

مرد با تعجب گفت: خوب معلوم است که چنین رفتاری ناراحت کننده است.

سقراط پرسید : اگر در راه کسی را می دیدی که به زمین افتاده و از درد به خود می پیچد.

آیا از دست او دلخور و رنجیده می شدی ؟

مرد گفت : مسلم است که هرگز دلخور نمی شدم. آدم از بیمار بودن کسی دلخور نمی شود.

سقراط پرسید: به جای دلخوری چه احساسی می یافتی و چه می کردی؟

مرد جواب داد : احساس دلسوزی و شفقت و سعی می کردم طبیب یا دارویی به او برسانم.

سقراط گفت : همه این کارها را به خاطر آن می کردی که او را بیمار می دانستی،‌آیا کسی که رفتارش نا درست است، روانش بیمار نیست ؟

بیماری فکری و روان نامش "غفلت" است. و باید به جای دلخوری و رنجش نسبت به کسی که بدی می کند و غافل است دل سوزاند و کمک کرد.

پس از دست هیچ کس دلخور مشو و کینه به دل مگیر.

بدان که هر وقت کسی بدی می کند در آن لحظه بیمار است.


آبخوری با اعمال شاقه


مهرتان مبارک

یادش به خیر چه روزهایی بود روز اول مدرسه

کیف وکفش ولباس نو

کتابهای تمیز ودست نخورده

وقتی به آن موقعها فکر میکنم روحم تازه میشود

امروز دخترم را از زیر قران رد کردم

حس خوبی داشت من هم با احساس اوهمراه شدم

یا امام رضا


دوست دارم نگات کنم تو هم منو نگاه کنی

            من تو رو صدا کنم تو هم منو صدا کنی

                        قربون صفات برم از راه دوری اومدم

                             جای دوری نمی ره اگه به من نگاه کنی

                                     دل من زندونیه تویی که تنها می تونی

                                               قفس و وا کنی و پرنده رو رها کنی

                                                 می شه کنج حرمت گوشه قلب من باشه

                                                       می شه قلب من و مثل گنبد طلا کنی


تو غریبی و منم غریبم اما چی می شه

                  این دل غریبه رو با دلت آشنا کنی

                          دوست دارم تو ایون آینه ات از صبح تا غروب

                                              من با تو صفا کنم تو هم منو دعا کنی


دلمو گره زدم به پنجرت دارم می رم

      دوست دارم تا من میام زود گره ها رو وا کنی

             وست دارم که از حالا تا صبح محشر همیشه

                                من رضا رضا بگم تو هم منو صدا کنی

                                       چی می شه اگه منو راهی کربلا کنی

                                          یا علی موس الرضا می شه به من نگاه کنی

                                                     اونقده رضا می گم تا دردمو دوا کنی


(اونقده رضا می گم تا دردمو دوا کنی)

(اونقده رضا می گم تا دردمو دوا کنی)