چه زود گذشت؟!


دهه اول محرم امسال نیز با تمام شور و هیاهوی خود تمام شد!

چه زود آمد ورفت !چقدر دل بسته وبودیم و چشم به راه این دهه مانده بودیم اما دریغ که اینقدر گرم عزاداری و ماتم بودیم که گذشت زمان را حس نکردیم.

امسال نیز هیئت جوانان مانند هر سال طبق روال و برنامه خود به عزادرای پرداخت.

شب اول محرم برنامه هیئت جوانان به مانند هرسال اجرای مراسم و سوگواری در منزل محسن بابائیان از اعضای قدیمی و همیشگی هیئت بود و از شب دوم تا شب تاسوعا هرشب در محل حسینیه قاضیها بچه های باصفای هیئت جوانان به عزاداری و سوگواری پرداختند و هرشب با کمک بانیان وخیرین بی ریا بچه های هیئت مهمان نان و نمک وسفره امام حسین(ع) بودند.

برنامه شب هشتم محرم هیئت جوانان شهرستان بافق عزادرای در حسینیه روستای باصفای مبارکه بود و شب نهم در حسینیه قاضیها پذیرای هیئت ابوالفضل(ع) مبارکه شدیم.

در شب عاشورا طبق رسم هر ساله بعد از اجرای مراسم در منزل نظر شفیعیان عزادران هیئت جوانان به عزاداری در حسینیه میانگاه پرداختند و در روز عاشورا مانند روزهای عاشورای هرسال آخرین هیئت در آن هوای نمناک وبارانی و زیر باران نوبت هیئت جوانان علی اکبر شهرستان بافق بود تا به عزادرای بپردازد و در آن حال و هوای آتش زدن خیمه ها و آخرین ساعات روز عاشورا به ذکر مصیبت بپردازد.

آخرین فعالیت هیئت در دهه اول محرم شام غریبان اباعبدا... الحسین(ع) بود که با عزادرای هیئت جوانان در صحن متبرک آستانه امامزاده عبدا... موسی بن جعفر بافق پرونده فعالیت دهه اول این هیئت بسته شد.

http://www.bafghnews.ir/wp-content/uploads/2013/11/%D8%A2%D8%AA%D8%B4-%D8%B2%D8%AF%D9%86-%D8%AE%DB%8C%D9%85%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7-1.jpg

و راستی بازهم چقدر جای جوانان و گذشتگان هیئت حس میشد انگار کسانی که سال های پیش بودند فراموش شدنی نیستند بجای اینکه از یاد ها بروند بیشتر در قلب هایمان ماندگار میشوند و در اذهانمان نقش میبندد.


واین است برکت یک عمر عزاداری و نوکری برای سیدالشهدا(ع)


برای شادی روح شهدای و تمام درگذشتگان

هیئت جوانان شهرستان بافق صلوات

دلمان برایشان تنگ شده است

محرم و صفر امسال نیز گذشت و نبود چند تن از دوستان و جوانان عضو هیئت بدجور به چشم میخورد...


دلمان حسابی برایشان تنگ شده است.

دو سال قبل ابوالفضل بینش و پدرش امیر بینش دو عضو فعال هیئت بودند اما حسرت و اندوه که این دو عزیز بار سفر بستندو رفتند.

پارسال مجتبی ابراهیمی بود دریغ که امسال اسیر خاک بود و به حوالی دوستش بوالفضل بینش رفت.

درگذشتگان زیادی هستند که جای خالیشان هر سال حس میشود( امیرحسین پور امینی -- احمد معینی -- حسین درافشان -- حاجی محمود تقی زاده --و ....)

ای کاش بازمی گشتید

برگزاری مراسم روضه خوانی اباعبدا... الحسین(ع)

برگزاری مراسم روضه خوانی اباعبدا... الحسین(ع)

طبق سنوات گذشته

طبق سنوات هرساله مراسم روضه خوانی حضرت سیدالشهدا(ع) از روز جمعه 91/9/24 در حسینیه قاضیها شهرستان بافق به مدت 10 روز با   برگزار میشود.

زمان شروع این مجلس ساعت 15:45 می باشد.

سخنران خطیب توانا:

حجت الاسلام و المسلمین شریعتی

مرثیه سرا:

برادر فتوحی


منتظر قدوم پاک و بی ریای شما بزرگواران و همشهریان عزیز هستیم.

عید فطر مبارک!

عيد سعيد فطر پیشاپیش مبارك
عيد رمضان آمد و ماه رمضان رفت / صد شكر كه اين آمد و صد حيف كه آن رفت

برگزاری مراسم در شب های پرفضیلت قدر

برگزاری مراسم در شب های پرفضیلت قدر

در شب های 19-21-23 ماه مبارک رمضان اعضای هیئت جوانان شهرستان بافق به شب زنده داری و احیا پرداختند.

این مراسم ها از ساعت12شروع و بعد از خواندن چهار روز نماز قضا دعای پرفضیلت جوشن کبیر خوانده شد و بعد از آن جناب آقای ضیایی عضو شورای شهربافق مراسم قرآن سرگزاری را برگزار نمودند و بعد از آن با نوحه سرایی مداحان هیئت عزاردارن به عزاداری پرداختند.

این مراسم هرشب راس ساعت3:30 پایان یافت.

در ضمن عزاداران هیئت جوانان شهرستان بافق بعد از عزاداری هر شب مهمان نان و نمک سفره آغا علی بن ابی طالب شدند.

میلاد نور مبارکباد

میلاد مهدی موعود(عج)

صاحب عصر و الزمان مبارکباد.

بیاد گذشتگان

درگذشت مجتبی ابراهیمی عضو هیئت جوانان تسلیت باد.

گلچین روزگار عجب خوش سلیقه است

می چیند آن گلی را که به عالم نمونه است

درگذشت نابه هنگام و دلخراش ودلسوز جوان ناکام مجتبی ابراهیمی بافقی را به خانواده ایشان و اعضای هیئت جوانان و مردم شهرستان بافق تسلیت عرض مینماییم.

مجتبی جان روز پنج شنبه مورخ 91/02/07 حدود ساعت 10:30 دقیقه در حال تعمیر کولر دچار حادثه برق گرفتگی شده وبعد از گذشت چندروز جان به جان آفرین تسلیم کرد.

برای شادی روح تمام درگذشتگان و بخصوص در گذشتگان هیئت جوانان شهرستان بافق(شهید حاج محمود اکبریان-شهید حمید مسلمان-شهید مهدی شکوهی-شهید کارگران-حاج حسین درافشان-ابوالفضل بینش-امیر بینش-مجتبی ابراهیمی-احمد معینی-حاجی محمود تقی زاده-امیرحسین پورامینی و .....)صلوات

اگر اسمی از درگذشتگان چند سال اخیر هیئت جوانان شهرستان بافق جاماند ما را ببخشید و خواهشا یادآوری کنید.

فضيلت كربلا بر مكه

امام صادق عليه السلام فرمودند:

مكه سخن گفت به كرامت هاى خداوند تفاخر نمود و گفت : كيست مانند من و حال آنكه خانه خدا روى من بنا شده و مردم از اطراف به جانب من مى آيند، چون مكّه تفاخر نمود وحى شد، كه اى مكّه بجاى خود باش ، نيست فضل خانه كه سبب فضل تو است در جنب فضل كربلا، مگر به مانند سوزنى كه در دريا فرو برند، پس چه اندازه آب از دريا برميدارد،
و اگر خاك كربلا نبود تو را فضيلت نميدادم ، و اگر آن شخص (امام حسين عليه السلام ) كه در آنجا مدفون است نبود نه تو را و نه خانه را خلق مى كردم پس بجاى خود باش و تواضع و خشوع نما، و تكبّر مكن بر كربلا و الّا تو را به جهنّم خواهم انداخت . (1)

 

متن عربی این حدیث :عن الصّادق عليه السلام انّ ارض الكعبة قال مَن مِثلى و قد بنى بيت اللّه على ظهرى ياتينى النّاس من كل فجّ عميق و جعلت حرم اللّه و امنه ، فاوحى اللّه اليها كفّى و قرّى ما فضل ما فضّلت به فيها اعطيت ارض كربلا الّا بمنزلة الّا برّة غمت فى البحر فحملت من مأ البحر و لولا تربة الحسين عليه السلام ما فضّلتك و لولا ما ضمّنة كربلا لما خلقتك و لا خلقت الذّى افتخرت به فقرىّ و استقرّى و كونى دنيا متواضعا ذليلا مهيمنا غير مستنكف و لا مستكبر لارض كربلا والّا مسخنده و هويت بك فى نار جهنّم .


  

و قال على بن الحسين عليه السلام اتّخذ اللّه ارض كربلا حرما قبل ان يتّخذ مكّة حرما باربعة عشرين الف عام و انّها تزهر لاهل الجنّة كالكوكب الدّرى (2)

امام سجّاد عليه السلام فرمودند:

خداوند زمين كربلا را حرم قرار داد 24 هزار سال قبل از آنكه مكّه را حرم قرار دهد، و آن زمين ميدرخشد براى مردم بهشت مانند ستاره درخشان .
و عن ابى جعفر عليه السلام قال خلق اللّه كربلا قبل ان يخلق الكعبة باربعة عشرين الف عامٍ و قدّسها و بارك عليها فما زالت قبل ان يخلق اللّه الخلق مقدّسة و مباركة و لاتزال كذلك و جعلها اللّه افضل الارض فى الجنّة .
و امام باقر عليه السلام مى فرمايد: خداوند كربلا را خلق كرد 24 هزار سال قبل از آنكه كعبه را خلق نمايد و آن زمين را مقدس نمود و بركت داد و قبل از آن خلق ننموده بود مقدّسى و مباركى مانند آن زمين و خداوند زمين كربلا را در بهشت افضل زمينها قرار داده است .(3)

 

پی نوشتها :
1- خصائص الحسينيه ص 327.
2- بحار الانوار ج 10 - تحفة الزّائر
3- كشكول النور ج 1 ص 14

قصه های یک دیدار

 شیخ عباس قمی به نقل از استادش حکایت زیر را نقل کرده و از قول استاد خود بر صحت آن تأکید فراوان می کند و اهمیت زیادی برای آن قائل شده است. البته استاد شیخ عباس قمی نیز آن را از زبان شخصی به نام حاج علی بغدادی که این حکایت برایش واقع شده است، تعریف می کند.

به هر حال، قصه از زبان حاج علی بغدادی چنین تعریف می شود:

 ـ هشتاد تومان سهم امام بدهکار بودم. برای پرداختن بدهی خود از بغداد به نجف اشرف عزیمت کردم. ابتدا به خدمت شیخ مرتضی رسیدم و بیست تومان به ایشان دادم. بعد از دیدار شیخ مرتضی به منزل شیخ محمد حسین کاظمینی رفتم و بیست تومان هم به ایشان دادم. سپس به دیدار شیخ محمد حسن شروقی شتافتم و به ایشان هم بیست تومان دادم و بازگشتم. در این فکر بودم که بقیه ی بدهکاری ام را که بیست تومان بود به هنگام بازگشت به بغداد به شیخ محمد حسن کاظمینی آل یاسین بدهم.

وقتی به بغداد بازگشتم، فوراً به زیارت کاظمین شتافتم تا ضمن زیارت، بدهی خود را هم به جناب آل یاسین بدهم. بعد از آن که خدمت آل یاسین رسیدم ، اندکی از بیست تومان بدهکاری ام را خدمت ایشان سپردم و قول دادم بقیه ی آن را بعد از فروش بعضی کالایی که داشتم، خدمتشان بفرستم. پس از این قول و قرار، برخاستم تا زودتر به بغداد بازگردم؛ زیرا پنج شنبه بود و عصر آن روز می باید مزد کارگرانی را که برایم کار می کردند، بپردازم.

جناب آل یاسین از من خواست باز نگردم و شب را در کاظمین بمانم. اما وقتی موضوع پرداخت مزد کارگران را به ایشان عرض کردم، به من اجازه ی بازگشت دادند.

ناگفته نماند هنگامی که در محضر جناب آل یاسین بودم، در خاطر داشتم که از ایشان نامه ای به این مضمون که من (حاج علی بغدادی) از دوستان اهل بیت هستم، بگیرم و وصیت کنم آن را به هنگام فوت در کفنم بگذارند؛ اما این درخواست را که در ذهنم بودم، مطرح نکردم و بازگشتم.

هنوز بیش از یک سوم از راه کاظمین به بغداد را نپیموده بودم که دیدم سید بزرگواری که عمامه ی سبز رنگی بر سر دارد از مقابل من به سوی کاظمین می رود. وقتی سید مرا دید، با گرمی احوالپرسی کرد و مرا در بغل گرفت. من نیز متقابلاً چنین کردم و بعد از مصاحفه، چهره ی یکدیگر را بوسیدیم. در این هنگام ایشان به من فرمود:

ـ حاج علی! سفر به خیر؛ از کجا می آیی و به کجا می روی؟

این پرسش در حالی بود که من آن سید را نمی شناختم؛ ولی با خودم گفتم: شاید او مرا می شناسد و تقصیر من است که چیزی از او در خاطر ندارم.

 

 

به هر حال، در پائخ سید عرض کردم:

ـ به زیارت کاظمین رفته بودم و اکنون از آن جا باز می گردم.

سید بزرگوار در پاسخ من فرمود:

ـ امشب، شب جمعه است. بیا با هم به کاظمین بازگردیم تا در آنجا شهادت دهم که از دوستان جدم امیر المؤمنین «علیه السلام» هستی.

از این سخن سید تعجب کردم و گفتم:

ـ شما که از وضع من چندان اطلاع نداری، چگونه می خواهی شهادت بدهی؟!

سید بزرگوار فرمود:

ـ مگر امکان دارد کسی که حق مرا به جا می آورد، او را نشناسم.

به منظور سید پی نبردم و گفتم:

ـ چه حقی از شما را من ادا کرده ام؟!

پاسخ دادند:

ـ آنچه به وکیل من رساندی، همان حق من است.

بار دیگر پرسیدم:

ـ وکیل شما کیست؟

فرمودند: شیخ محمد حسن.

عرض کردم:

ـ ایشان وکیل شماست؟

فرمود:

ـ آری؛ او وکیل من است.

سپس درباره ی سایر وکلای ایشان پرسیدم تا ببینم آن چه به علمای نجف اشرف پرداخته ام، صحیح بوده است یا خیر.

سید بزرگوار تأیید کردند که آن چه پرداخته ام صحیح بوده است و همه ی آن علما ، وکیل او هستند.

حاج علی بغدادی پس از وقوع این ماجرا، از آن سید بزرگوار مسایلی را می پرسد و ایشان نیز به پرسش های متعدد حاج علی بغدادی پاسخ می دهد. سپس هر دو به زیارت کاظمین می روند.

به هنگام زیارت و نماز، آن سید ناگهان از نظر حاج علی بغدادی پنهان می شود و حاج علی دیگر نمی تواند او را مشاهده کند.

حاج علی بغدادی پس از آن که موفق به یافتن مجدد آن سید نمی شود، نزد شیخ محمد حسن کاظمینی آل یاسین می رود و قصه ای را که برایش واقع شده بود، بازگو می کند.

شیخ محمد حسن پس از شنیدن قصه، تایید می کند که آن سید امام زمان «عج» بوده است و از حاج علی بغدادی با تأکید می خواهد که این راز را فعلاً با کسی در میان نگذارد.

پرده از روي بينداز ، به جان تو قسم
غير ديدار رخت ملتمسي نيست مرا
....

يااباصالح المهدي ادرکني