تلخ تر از طمع لیموی پائیز ...
و سرنوشت ... همچنان مرا به مبارزه می طلبد !
از غم ناگهانی ، رفتن بدون خداحافظی بانوی کوهستان گرفته تا شادی هایی که برای اولین بار در این اواخر تجربه شان کردم .
و باز صبوری !!
و باز طعم تلخ لیمو ... و باز پائیز و باز همچنان روزها از پی هم و دوباره زندگی !

...............................................
سفر به تبریز که پر بود از خاطرات بیشتر ملس ! ، تا شیرین ..
احتمال سفر به مشهد دومین بود که به واقعیت 100% تبدیل شد . بیشتر از هز سفری در امسال چسبید . از عهدها و شوقی که به یادگار از این سفر برای خود آوردم ، تا وعده دوباره با ...!
تجربیات مسابقه هم جالب بود . مخصوصا دفاعیه ای که از طرحم داشتم . داور مسابقات که نویسنده کتاب یکی از روش های تحقیق بود بهم میگفت هم جسارت زیادی داری هم پتانسیل بالائی.. تجربه بزرگی بود !
از آزمونی بگم که خیلی اتفاقی ثبت نام کردم تا یه جورایی اطلاعات عمومی و تخصصیم رو بسنجم . که زد خیلی اتفاقی پذیرفته شدم و به مراحل بالاتر صعود کردم .. ( به بچه ها میگفتم کیف آزمونهای کنکور تو اینه که نخونده بری سر جلسه تا ببینی چقد بارته !!) مصاحبه عمومی دومین مرحله بود که خداروشکر هیچوقت توش کم نمیارم و به دنبال اون تست عملی برای رشته ما که تو بهترین شرایط آمادگی بدنم بود (آخه تازه از مسابقات تبریز اومده بودم ) به نظرم رکورد خوبی بود ! بعد از اون مصاحبه تخصصی که بیشتر روانشناسی بود تا تخصص ما ! و مرحله ی آخر هم که گزینش و تحقیقات محلی بود از زمان کودکیمان تا به حال !!!
و در آخر پس از گذشتن از هفت خان رستم حالا شدم یه خانم معلم تربیت بدنی ! کاری که همیشه دوس داشتم ..
و اینروزها که به قول بقیه باید از خدام هم باشه با حقوقی که میگیریم !! تازه شروع سختی ها و دردسرامه ..
دانشگاه از یه طرف و مدرسه هم از طرف دیگه .. کارم همش شده دویدن واسه رسیدن به موقع .. هرچند بازم با تاخیر میرسم !
.................................................
و خاطره تلخی که اینروزها مرور میکنم رفتن ناگهانی بانوی کوهستان ،
مربی و همنورد صعودهای این هفت سالی که هر جمعه اش در کوهستان میگذشت .. همراه با تلخی ها و شیرینی ها .. اشک ها و لبخند ها .. دلتنگی ها و دوری ها .. بچگی های ما و گذشت های مادرانه او ..
روحش شاد و یادش همیشه برایمان گرامی !