داستان کوتاه
طنز فرشته و آرزوي زوج پير . . .
يه زوج ۶۰ ساله به مناسبت سي و پنجمين سالگرد ازدواجشون رفته بودند بيرون كه يه جشن كوچيك دو نفره بگيرن .
وقتي توي پارك زير يه درخت نشسته بودند يهو يه فرشته كوچيك خوشگل جلوشون ظاهر شد و گفت: چون شما هميشه يه زوج فوق العاده بودين و تمام مدت به همديگه وفادار بودين من براي هر كدوم از شما يه دونه آرزو برآورده ميكنم!
زن از خوشحالي پريد بالا و گفت:
چه عالي! من ميخوام همراه شوهرم به يه سفر دور دنيا بريم فرشته چوب جادوييش رو تكون داد و پوف! دو تا بليط درجه اول براي بهترين تور مسافرتي دور دنيا توي دستهاي زن ظاهر شد !
حالا نوبت شوهر بود كه آرزو كنه .
مرد چند لحظه فكر كرد و گفت:
اين خيلي رمانتيكه ولي چنين بخت و شانسي فقط يه بار توي زندگي آدم پيش مياد ! بنابراين خيلي متاسفم عزيزم آرزوي من اينه كه يه همسري داشته باشم كه ۳۰ سال از من كوچيكتر باشه زن و فرشته جا خوردند و خيلي دلخور شدند.
ولي آرزو آرزوئه و بايد برآورده بشه.
فرشته چوب جادوييش رو تكون داد و پوف! مرد ۹۰ سالش شد !!!
نتيجه اخلاقي:
مردها ممكنه زرنگ و بدجنس باشند ، ولي فرشته ها زن هستند !!!
دنیای فانی
آوای باد انگار آوای خشک و خالیست
دنیا به این بزرگی یک کوزه ی سفالیست
باید که عشق ورزید،باید که مهربان بود
زیرا که زنده ماندن هر لحظه احتمالیست...

....اََلسَّلامُ عَلَيْكِ يـا اُخْتَ الْحَسَنِ وَالْحُسَيْنِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يـا بِنْتَ وَلِيِّ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا اُخْتَ وَلِيِّ اللهِ،
سلام بر تو اى خواهر حسن و حسين. سلام بر تو اى دختر ولىّ خدا. سلام بر تو اى خواهر ولىّ خدا.
اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يـا عَمَّةَ وَلِيِّ اللهِ وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَكـاتُهُ،
سلام بر تو اى عمه ولى خدا و رحمت خدا و بركاتش بر تو باد....
.....اگر زينب نبود، كربلا نبود. اگر زينب نبود، حادثهى عاشورا معلوم نبود اين گسترش را پيدا كند و اين ماندگارى را در تاريخ داشته باشد.....
تمام شدن تمام صبوري زينب...امروز به پايان رسيد تمام غم و اندوه زينب...
حال بي صبرانه منتظر ديدار برادر است....
حال كه كنار برادر است ديگر دردي ندارد....ديگري صبوري نميخواهد...
شاخه گلی بودم یک روز در دست باغبان
آن باغبان عاشق و دلسوز و مهربان
دست لطیفش سایه گلبرگ من بود
پاک و زلال و آشنا همرنگ من بود
از ریشه های خسته ام روزی جدا شد
شمع وجودم گشت خاموش و فنا شد
افسوس که دیگر سایه ای بر سر ندارم
ماندم در این دنیا ولی سرور ندارم
او در گلستان است و من شبها ببینم
روز پدر با یاد او تنها نشینم
(تقدیم به کسانی که غروب غم انگیز پدر را به تماشا نشستند)
-آسان ترین راه آشنایی ، یک سلام است ، ولی گرم و صمیمی .
-آسان ترین راه قدردانی ، یک تشکر ساده است، ولی خالص و صمیمانه .
-آسان ترین راه عذر خواهی ، عدم تکرار اشتباه قبلی است .
-آسان ترین راه ابراز عشق ، به زبان آوردن آن است .
-آسان ترین راه رسیدن به هدف ، خط مستقیم است .
-آسان ترین راه پول در آوردن ، آن است که همواره در کارت رعایت انصاف را بکنی .
-آسان ترین راه احترام ، اجتناب از گزافه گویی و گنده گویی است .
-آسان ترین راه جلب محبت ، آن است که تو نیز متقابلا عشق بورزی و محبت کنی .
-آسان ترین راه مبارزه با مشکلات ، روبرو شدن با آنهاست نه فرار .
-آسان ترین راه رسیدن به آرامش ، آن است که سالم و بی غل و غش زندگی کنی .
-آسان ترین دوستی ، همیشه بهترین دوستی نیست . این را به خاطر بسپار .
-آسان ترین بحث ، بحث در باره چیزهای خوب و امیدوار کننده است .
-آسان ترین برد ، آن است که خود را از پیش بازنده ندانی .
-آسان ترین راه خوب زیستن ، ساده زیستن است .
-آسان ترین راه دوری از گناه ، آن است که همیشه بدانی در پیشگاه خداوند هستی .
-آسان ترین و درعین حال با ارزش ترین عشق، بی ریا ترین آن است .
-آسان ترین راه بودن ، آن است که حس بودن همیشه در وجودت شعله ور باشد .
-آسان ترین راه راحت بودن ، آن است که خودت را همانطور که هستی بپذیری و در همه حال خودت باشی .
و بالاخره
-آسان
ترین راه خوشبخت زیستن ، آن است که همان طور که برای خودت ارزش قایلی ،
برای دیگران نیز ارزش قایل شوی بدون توجه به موقعیت طرف مقابل .
برای دیدن بقیه عکسها به ادامه مطلب بروید





تو لبریز عظمتی ، تو را دوست دارم و می ستایمت .
دست بر دعا بر می دارم و از خدای یگانه برایت برکت , رحمت و عزت می طلبم .... 
کاش می شد باردیگر سرنوشت از سر نوشت
کاش می شد هر چه هست بر دفتر خوبی نوشت
کاش می شد از قلمهایی که بر عالم رواست
با محبت, با وفا, با مهربانیها نوشت
کاش می شد اشتباه هرگز نبودش در جهان
داستان زندگانی بی غلط حتی نوشت
کاش دلها از ازل مهمور حسرتها نبود
کاین همه ای کاشها بر دفتر دلها نوشت

به روزگار بگو:
روزگارا !!!
كه چنين سخت به من مي گيري
باخبر باش كه پژمردن من آسان نيست
گرچه دلگير تر از ديروزم
گرچه فرداي غم انگيز مرا مي خواند
ليك باور دارم دل خوشي ها كم نيست !
پس!
زندگي بايد كرد...

خداوند به حضرت موسی علیه السلام فرمود:
تاکنون عمل خالصی انجام داده ای؟
گفت: آری. نماز خوانده ام، روزه گرفته ام، و ذکر گفته ام.
فرمود: نمازت جواز عبور از پل صراط، و روزه سپر از آتش، و ذکر موجب ترفیع درجات در بهشت. پس همه برای خودت بوده اند.
موسی گریست و عرض کرد:
خداوندا کاری به من بیاموز که خالص برای تو باشد.
خطاب شد:
ستمدیده ای را یاری کرده ای؟ برهنه ای را پوشانیده ای؟ تشنه ای را سیراب نموده ای؟ به عالمی احترام کرده ای؟
شاد بودن در شادی دیگران
و محزون در غم دیگران
با هم در روزهای خوش
و با هم در دوران دلتنگی
عشق سرچشمه توانایی است.
عشق،
صادق بودن با خود در همه حال
و صادق بودن با دیگری در همه حال
گفتن و شنیدن حقیقت و پاسداری از حرمت آن
و خودنمایی هرگز
عشق سرچشمه واقعیت است.
عشق
رسیدن به درکی چنان کامل است که خود را پاره ای از دیگری بدانی
او را بپذیری آن گونه که هست و نه به گونه ای که تو می خواهی
عشق سرچشمه پیوند است.
عشق،
آزادی در پیگیری آرزوها
و تقسیم تجربه ها با دیگران
بالیدن من و تو با هم و در کنار هم
عشق سرچشمه کامیابی است.
عشق،
هیجان تدارک کارها در کنار هم
هیجان پیش بردن کارها دست در دست یکدیگر
عشق سرچشمه آینده است.
عشق،
خشم توفان
آرامش رنگین کمان
عشق سرچشمه شور است.
عشق،
ایثار است و دریافت
بردباری است در نیازها و خواستهای یکدیگر
عشق، سرچشمه سهیم کردن است.
عشق،
اطمینان از آن است که دیگری همیشه و در همه حال با توست
گرچه در فراق دوست، او را خواهانی،
اما در دل همیشه با توست،
عشق سرچشمه امنیت است.
آری،
آری، عشق خود سرچشمه حیات است!
"سوزان پولیس شوتز"
2) توماس ادیسون: معلمانش در آموزش او در مدرسه عاجز مانده بودند. در تمام طول تحصیل کمترین نمره ها را از درس فیزیک می گرفت؛ ولی همین شخص بعدها بیش از هزار و صد و پنجاه اختراع را به بشریت عرضه کرد که بیشتر آنها در زمینه علم فیزیک بودند.
3) بتهون: معلم او می گفت:"این پسر در طول زندگیش چیزی یاد نخواهد گرفت."
4) پیکاسو: یکی از نقاشان بسیار مشهور جهان، بدون کمک و حضور پدرش_ که موقع امتحانات کنارش می نشست - نمی توانست در درس هایش نمره قبولی کسب کند.
5) هیلتون: مالک بیش از 300 هتل در سرتاسر دنیاست و در دوران کودکی برای گذراندن زندگی مجبور بود کف سالن ها و هتل ها را طی بکشد.
6) جیمز وات: مخترع ماشین بخار را هم فردی کودن توصیف می کردند.
7) امیل زولا: این نویسنده بزرگ فرانسوی، دانش آموز تنبل بود که در مدرسه به طور معمول از درس ادبیات نمره صفر می گرفت.
8) لویی پاستور: در مدرسه، شاگردی متوسط بود و در دوره لیسانس در درس شیمی بین 22 نفر، رتبه 22 را کسب کرد.
اگر دروغ رنگ داشت
هر روز شاید
ده ها رنگین کمان در دهان ما نطفه می بست
و بی رنگی کمیاب ترین چیزها بود
اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت
عاشقان سکوت شب را ویران می کردند
اگر به راستی خواستن توانستن بود
محال نبود وصال!
و عاشقان که همیشه خواهانند
همیشه می توانستند تنها نباشند.
دکتر علی شریعتی
ماهی از بی آبی نمی میرد.
بالا و پایین پریدنش را بنگر،
به خاطره دوری از آب خود را میكشد!
پدر مهربانم
بی تو موج می زند بر دلم غمی غریب
آیینه ها دچار فراموشی اند
و نام تو
ورد کوچه ی خاموشی
امشب
تکلیف پنجره
بی چشمهای باز تو روشن نیست!
شعر : مرحوم قیصر امین پور

خدایا !
دستانم خالی و دلم غرق آرزوهاست...
یا به قدرت بیکرانت، دستانم را توانا گردان،
یا دلم را از آرزوهای دست نیافتنی خالی کن!
کوروش کبیر
بیوجودت ای پدر مهر و وفا از خانه رفت
قمری شیدای ما از بام این کاشانه رفت
تا که ما شیدای مهر آن پدر گشتیم او
دل ز ما برکند و رخ برتافت چون پروانه رفت
ای فلک با من اگر مهر و وفا داری چرا
مهر تابانم چنین از جمع ما بیگانه رفت
شادمان بودیم ما در سایهی مهرش ولی
قصه آخر شد سر آمد دور و این افسانه رفت
گوییا او با خدای خویش پیمان بسته بود
دل برید از ما چنین و بر سر پیمانه رفت
ما همه مشتاق دیدار رخش بودیم و او
رخ ز ما پوشید و اینسان عاشق و مستانه رفت
درشگفتم او چه از حق دید کهاینسان با شتاب
همچو دانایی که بگریزد ز هر میخانه رفت
شکر لله چون که عمری با خلوص و خیر بود
عاقبت چون سرکشد این باده شکرانه رفت
تکیهگاه خانهی ما بود اما عاقبت
از میان خانهی ما اُستُن حنانه رفت
همچنان «سیمرغ» زیر سایهی آن دولتش
رنگ و رویی داشتیم آن دولت فرزانه رفت
به مناسبت سالگرد پدرم
پیدایش جشن نوروز
جشن نوروز را به نخستین پادشاهان نسبت می دهند. شاعران و نویسندگان قرن چهارم و پنجم هجری چون فردوسی، عنصری، بیرونی، طبری و بسیاری دیگر که منبع تاریخی و اسطوره ای آنان بی گمان ادبیات پیش از اسلام بوده ، نوروز را از زمان پادشاهی جمشید می دانند.
در خور یادآوری است که جشن نوروز پیش از جمشید نیز برگزار می شده و ابوریحان نیز با آن که جشن را به جمشید منسوب می کند یادآور می شود که : «آن روز که روز تازه ای بود جمشید عید گرفت؛ اگر چه پیش از آن هم نوروز بزرگ و معظم بود».
آورده اند که در زمان حضرت رسول (ص) در نوروز جامی سیمین که پر از حلوا بود برای پیغمبر هدیه آوردند و آن حضرت پرسید که این چیست؟ گفتند که امروز نوروز است. پرسید که نوروز چیست؟ گفتند عید بزرگ ایرانیان. فرمود: آری، در این روز بود که خداوند عسکره را زنده کرد. پرسیدند عسکره چیست؟ فرمود عسکره هزاران مردمی بودند که از ترس مرگ ترک دیار کرده و سر به بیابان نهادند و خداوند به آنان گفت بمیرید و مردند. سپس آنان را زنده کرد وابرها را فرمود که به آنان ببارند از این روست که پاشیدن آب در این روز رسم شده. سپس از آن حلوا تناول کرد و جام را میان اصحاب خود قسمت کرده و گفت کاش هر روزی بر ما نوروز بود.
و نیز حدیثی است از معلی بن خنیس که گفت: روز نوروز بر حضرت جعفر بن محمد صادق در آمدم گفت آیا این روز را می شناسی؟ گفتم این روزی است که ایرانیان آن را بزرگ می دارند و به یکدیگر هدیه می دهند. پس حضرت صادق گفت سوگند به خداوند که این بزرگداشت نوروز به علت امری کهن است که برایت بازگو می کنم تا آن را دریابی. پس گفت: ای معلی ، روز نوروز روزی است که خداوند از بندگان خود پیمان گرفت که او را بپرستند و او را شریک و انبازی نگیرند و به پیامبران و راهنمایان او بگروند. همان روزی است که آفتاب در آن طلوع کرد و بادها وزیدن گرفت و زمین در آن شکوفا و درخشان شد. همان روزی است که کشتی نوح در کوه آرام گرفت. همان روزی است که پیامبر خدا، امیر المومنین علی (ع) را بر دوش خود گرفت تا بت های قریش را از کعبه به زیر افکند. چنان که ابراهیم نیز این کار را کرد. همان روزی است که خداوند به یاران خود فرمود تا با علی (ع) به عنوان امیر المومنین بیعت کنند. همان روزی است که قائم آل محمد (ص) و اولیای امر در آن ظهور می کنند و همان روزی است که قائم بر دجال پیروز می شود و او را در کنار کوفه بر دار می کشد و هیچ نوروزی نیست که ما در آن متوقع گشایش و فرجی نباشیم، زیرا نوروز از روزهای ما و شیعیان ماست.
زمستان بساطش را آهسته آهسته جمع میکند
میخواهد که از اینجا برود به همراه بار و بُنه
باد بهاری میپیچد لای درختها و گلها
جان میگیرند یکبار دیگر شاپرکها و سنبلها
بهار دارد سر میرسد به همراه قشنگیهایش
به همراه طراوت و یک دنیا مهر و خوبیهایش
مهمانی رفتن شروع میشود این طرف و آنطرف
خنده و شادی باز میاید منزل ما از همه سو
میخواهم که درسال جدید کارهای بهتری کنیم
می خواهم که غصه نخوریم تا زنده باشیم
سالیکه ماندگار شود، هم برای من، هم برای تو
یک سال خوب، سالیکه پر باشد از اتفاق نو
لپ تاب شاه عباسی
استادکاران اصفهانی در تهیه این اثر از شیشه ، برنج کندهکاری شده و سم
استفاده کرده اند. کیبوردها و موس از فلز مس تهیه شدهاند. جای قرار گرفتن
مچ از چرم است. برای روشن کردن ماشین هم باید کلیدی را در سوراخ کلید قرار
بدهید و در جهت عقربههای ساعت ، بچرخانید! |
بی تو مهتاب شبی باز از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه كه بودم
در نهان خانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد كه شبی با هم از آن كوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
یادم آید تو به من گفتی : از این عشق حذر كن
لحظه ای چند بر این آب نظر كن
آب ، آیینه عشق گذران است
تو كه امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا كه دلت با دگران است
تا فراموش كنی ، چندی از این شهر سفر كن
با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم
سفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانم
روز اول كه دل من به تمنای تو پر زد
چون كبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی ! من نه رمیدم نه گسستم
باز گفتم كه تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم. سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم
یادم آید كه دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه كشیدم
نگسستم ، نرمیدم
رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه كنی از آن كوچه گذر هم
بی تو اما به چه حالی من از آن كوچه گذشتم
(A)
باز هم آدينه اي آمد ولي مهدي كجاست؟
يك نفر مي گفت مهدي جمعه ها در كربلاست
رو به سوي كربلا كردم كه فريادش زنم
باز هم با ندبه اي از هجر مولا دم زنم
آمد از سويي ندايي: اي اهل انتظار!
اندكي ديگر صبوري، مي رسد ديدار يار


بوی عیدی، بوی توپ بوی کاغذ رنگی
بوی تند ماهی دودی وسط سفره نو
بوی یاس جانماز ترمه مادربزرگ
با اینا زمستونو سر می کنم
با اینا خستگیمو در می کنم
شادی شکستن قلک پول
وحشت کم شدن سکه عیدی از شمردن زیاد
بوی اسکناس تا نخورده لای کتاب
با اینا زمستونو سر می کنم
با اینا خستگیمو در می کنم
فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه
شوق یک خیز بلند روی پرتره های نور
برق کفش جفت شده تو گنجه ها
با اینا زمستونو سر میکنم
با اینا خستگیمو در میکنم
عشق یک ستاره ساختن با دلک
ترس ناتموم گذاشتن جریمه های عید مدرسه
بوی گل محمدی که خشک شده توی کتاب
با اینا زمستونو سر میکنم
با اینا خستگیمو در میکنم
بوی باغچه بوی حوض عطر خوب نذری
شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن
توی جوی لاجوردی هوس یه ابتنی
با اینا زمستونو سر میکنم
با اینا خستگیمو در میکنم...