انتشارات صوتی انتخابات ۱۴۰۲ ادامه دارد

تقدیر الهی تدبیرها را درهم می‌شکند. آنانکه به مجلس رفتند به خواست خداوند و دست مردم رفتند، منت گذاران ۱۳۹۴ میخواهند تا کی منت بگذارند؟!

پر واضح است آن درب که در قالب #شبنامه_صوتی باز شود؛ طبیعتا با #رای_مردم هم بسته نمی‌شود🤔. اصرار به فهم بیشتر، به فهم برتر که چاشنی شد؛ گمشده‌ ماجرا، بصیرت و ادبیات وحدت‌گونه میشود. اینطوری است که ضروری و لازم نمیدانند تا زمینه جمع شدن سلایق مختلف را پس از مسابقه انتخاباتی در جامعه اسلامی فراهم کنند، جشنی بگیرند و تبریکی بگویند.

آنکه چنین فهم نکند، سرباز ولایت نیست هرچند عکس بزند و شعار سربازی بدهد. لذا بجای آنکه مسابقه انتخاباتی را پایانی بداند بر رقابتها، زیرساختی میداند برای ادامه دادن بحث و جدل ها.

پس دوباره صوت میدهد تا باز تردید و‌ بی‌اعتمادی نسبت به مسئولی که در بدنه نظام خدمت کرده، مردم او را خواسته‌اند، خدماتش را تحسین کرده‌اند؛ ایجاد نماید.

#باز_صوت سیدرضی و دفاع از #شبانه_صوتی، اگر اصرار بر تبیین بدبینی نیست، پس چیست؟! مطلبی که شورای نگهبان آن را بد ندانسته، اعتماد سلایق مختلف را به صندوق رأی جلب کرده است.

پس دقت کنیم:

صوت دوم چراغ دگم‌اندیشی را روشن کرد

«تفکری که یک خطر است برای جامعه اسلامی و وحدت کلمه»؛ چیزی که مشارکت حداکثری را تیرباران میکند. لذا هرچه زودتر بایستی دگم‌اندیشی را کنار گذاشت و به منظومه فکری ولایت برگشت.

الحق در فایل صوتی دوم، جملاتی سنجیده‌تر و ادبیاتی بهتر انتخاب شده است. دیگر فعالین انتخابات و‌گفتمان ها، گرگ خوانده نشده‌اند و راه پاسخ بسته نشده است. شاید بخشی از این تحول صوتی به نتایج انتخابات قم و مهریز برگردد.

#سید_جان، خانه ملت، خانه ملت است نه خانه یک تفکر حداکثری یا حداقلی. شورای نگهبان موظف است راه را برای حضور سلایق مختلف به این خانه باز نگه دارد چراکه خانه ملت نیاز دارد به مشارکت باهم حداکثرها و حداقل ها نه جدای از هم!!

لذا تکلیف #سرباز_ولایت برافراشتن چتر ولایت روی سر همه آحاد جامعه است و نه بیرون کردن آنانکه زیر چتر ولایتند.

#سید_جان، چه زمانی با کدام اجازه، بهره‌گیری از واژگانی که موجبات گروه‌بندی و .. بشود؛ جایز است؟!

دلیل سخن گفتن سرباز ولایت تحسین و پیام ها و تلفن ها است؟!

منش سرباز ولایت در جامعه اسلامی چه باید باشد؟

آیا آنکه با شعار سرباز ولایت می‌تازد سرباز ولایت است؟!

اندیشه انقلاب اسلامی، با میدان‌داری آحاد مردم، اقشار و سلایق مختلف به نتیجه رسید. ان‌شاءالله تمدن اسلامی هم با روی خوش، همدلی و هم‌افزایی به ثمر بنشیند.

لذا چند دقیقه‌ای فکر و دقت کنیم به فرمایش حضرت امیرالمومنین علی علیه‌السلام که فرمودند:

اختلاف نابودکننده اندیشه است.

ومن‌الله توفیق

✍ محمد مهدی علیزاده فلاح

اعتراض و اعتصاب، میوه فاصله مدیریتی؟!

کمترین وظیفه یک مدیر حفظ شان مجموعه با حضور بموقع و‌دقیق است. شانی که هرگز با بودنهای چندساعته و پرطمطراق حفظ نمیشود. مدیری که ضرورت بودنش در مجموعه را احساس نکند؛ مسلما نمی‌تواند انگیزه مجموعه را در مسیر پیمودن اهدافی بلند که تلاش مستمر کارکنان را میطلبد، ایجاد کند. ازطرفی اگر این شان و انگیزه حفظ نشود، ساختار مجموعه از هم می‌پاشد و آنگاه بنردرمانی و گفتار درمانی هم جواب نمی‌دهد.

تنظیم فاصله با کارکنان یک رفتار مدیریتی است که هر مدیری توان تنظیم آنرا داشته باشد؛ موفق خواهد بود وگرنه بصورت کاملا طبیعی، آن مدیر دیر یا زود با امواج اعتراضات مواجه میشود. دیده شده مدیری در اوایل شروع کارش آشپزی هم کرده؛ کنار کارگر چای هم خورده؛ اما چون این رفتار با منش و شخصیتش همخوانی نداشته، نتوانسته ادامه دهد. شاید هم بتوان گفت نیت پاکی پشت آن رفتارهای شیرین و‌خواستنی اولیه هم نبوده است.

خلاصه؛ نارضایتی، بمب نیست که کسی بیاورد، جاساز کند و برود. نارضایتی کارکنان حاصل تصمیمات گرفته شده و نشده مدیریت است. تصمیماتی که بدلایل مختلف وضعیت مناسبی ندارد از جمله:

۱_ درک نشدن اهمیت موضوع بخاطر در مجموعه نبودن مدیر ویا غریب بودن با امورات مجموعه.

۲_ موضوع درک شده ولی بدلایل مختلف توان حلش نبوده، بدنه نیز قانع نشده است.

۳_ توان تصمیم‌گیری جای دیگری خرج شده و فوریتی در حل شدن یا نشدن آن احساس نشده است.

معمولا اعتراض و‌اعتصاب، میوه دور بودن مدیر از مجموعه است، گاهی دوری ادراکی؛ گاهی دوری جغرافیایی. بدا به حال مجموعه‌ای که با هر دو دوری مدیریت شود.

شاید یکی از این نوع مدیریتها، مدیریت فعلی شرکت سنگ آهن باشد! مدیریتی که حتی شورای کارگری بسختی هم نمیتواند با او جلسه بگیرد؟! این نوع مدیریت به بدنه مجموعه القائاتی دارد که:

«موعد بيدار شدنت فرا رسيده، بيدار شو».

اخلاق معتقد است، مدیریت یک امانتی بر دوش فرد است نه یک لقمه چرب؛ مدیر بایستی این امانت را به شایستگی بدوش بکشد، نه اینکه گاها آن رابین افراد مختلف تقسیم نماید، بنوعی که تصمیمات فوری مجموعه گرفته نشده، روی زمین بماند و موجبات بیدارشدن به نوع اعتراض و اعتصاب را فراهم کند. البته اعتراض و اعتصاب را میشود با حذف فاصله‌ها جمع کرد اگر عزمی بر حذف فاصله‌ها باشد و یا آن مدیر فرصتی داشته باشد و غیر از این امانت با امانتهای دیگری درگیر نباشد.

محمد مهدی علیزاده فلاح

برخی مجالس ظلم نیست ؟!

فاطمیه رسید و هنوز امام ما، منتظر است تا ما مدعیان، فاطمی شویم. سوال؛ مگر میشود شیعه به معنای واقعی کلمه فاطمی بشود و ظهور رقم نخورد؟ مگر میشود چون مردمی که عاشق مرام امیرالمومنین علی علیه السلام شدند و درب خانه امام ریختند، عاشق واقعی مرام و سیره مهدی فاطمه عجل الله تعالی فرجه الشریف شد و راه برای ظهور امام باز نشود؟ ان شاءالله که از چادر مادرسادات آن روزی را بخواهیم که دنیا و آخرتمان را بسازد نه دنیای صرفمان و اهداف خاصمان را! ان شاءالله که توفیق پیدا کنیم غوغاسالاری را از ارزش انداخته، همچنان معتقد باشیم که مجلس بی ریا ارزشمند است. ان شاءالله که چون همیشه مجالسی برپا شود کم هزینه و متعدد نه پر هزینه و خاص. ان شاءالله که چون همیشه مردم میدان دار مجالس باشند نه دیگرانی که راه را گم کرده، میدان را برای نقش بازی مردم گداخته و تنگ میکنند.

مجلس عزا نشانه دارد نشانه آن سیره اهل بیت علیهم السلام است اگر این نشانه در مجلس نبود ظلم به اهل بیت علیهم السلام است. نشانه آن پرورش دادن و فراهم کردن زمینه رشد مردم است نه غوغاسالاری با هزینه های گزاف! نشانه آن ابراز ارادت به اهل بیت علیهم السلام است نه ابراز ارادت به مداح و روحانی و برپا کننده مجلس. نشانه آن مسئولیت دادن به نوجوان و جوان در مجالس است نه محدود کردن فعالیتهای مجلس به افراد خاص که البته احترامشان واجب است. همه این افراد خاص با میدانی که در جوانی به آنها داده شده، خاص شدند، آیا امروز وظیفه عزیزان نیست که کوچه را برای نقش آفرینی جوان و نوجوان باز کنند؟ مجلسی که نتواند چند جوان و نوجوان را ترغیب کند تا به میدان آمده برای اهل بیت علیهم السلام فعالیت کنند، مجلس اهل بیت علیهم السلام است؟ مجلسی که باعث شود مدل فکری نوجوان و جوان ما از کار بی ریا، به کار غوغاسالار و لذت طلب سوق پیدا کرده، خود پسندی را رواج دهد، مجلس اهل بیت علیهم السلام است؟ مجلسی که با هزینه های گزاف برپا شده، موجب شود که چند جوان و نوجوان دیگر فکر برپائی مجلس کم هزینه را از سرخود بیرون کنند، مجلس اهل بیت علیهم السلام است؟ مجلسی که بوی سکولاری بدهد، شیعه گل مولائی یا شیعه قلدور بسازد، مجلس اهل بیت علیهم السلام است؟ مجلس اهل بیت علیهم السلام نباید بوی خوش سیره اهل بیت علیهم السلام بدهد؟ مجلس اهل بیت علیهم السلام نباید بوی فهم و رشد بیشتر و البته فضای سربازساختن برای امام حاضر عجل الله تعالی فرجه بدهد؟

چه کسی باید جلوی برپائی برخی مجالسی که نابود کننده سیره اهل بیت علیهم السلام هستند را بگیرد؟ براستی وظیفه کیست تا این بلبشوئی که چند سالی است توسط برخی پررنگتر شده، بگیرد؟ آیا جریان برخی مجالس به سمت سیره هدایت میشود؟!

برگردیم به اشارات رهبر معظم انقلاب، از شعار «از تو به یک اشاره از ما به سر دویدن» به عمل برسیم. چند بار دیگر رهبر انقلاب باید اشاره کنند به مدل برپائی مراسمات، چند بار دیگر بفرمایند تا ما دست از نفهمیدن برداریم. چند بار دیگر اشاره کننده که ارزش مراسمها و محافل مذهبی در چیست؟ اگر عکس رهبر انقلاب بزرگ و بزرگتر نصب شد بیشتر به فرمایشات رهبری عمل شده و دیگر از دست اندرکاران مجلس نمیتوان پرسید که چقدر به بیانات رهبر انقلاب در همین حوزه عمل کرده اید؟ چرا اجازه داده میشود عوام فریبی در شهر موج بزند؟

در پایان تقاضا دارم تفاوتی بین حمایت و دخالت قائل شویم. مگر غیر از این است که حمایت موجب تکثیر میشود، دخالت موجب نابودی؟! شرکتها به چه حقی در فضای فرهنگی-مذهبی دخالت میکنند؟ ایشان به وظیفه حمایتی خود بپردازند بجای پررنگ کردن دخالت، ارزش حمایت و نقش آفرینی مردم را در بیانات اول خرداد 1398 رهبر انقلاب بجویند؟ چه سودی در دخالت هست که در حمایت نیست؟ چه کسی ضررهای دخالت در نقش آفرینی مردم را نمی داند؟ براستی چه کسی باید موکب بزند؟ چه کسی باید از موکب زدن جوانها حمایت کند؟ چرا اجازه داده میشود نقشها قاطی شود؟ چرا مسئول بجای گرفتن چای از جوان، نقش آفرینی نوجوان را از او میگیرد؟ چرا اجازه داده میشود میدان برای نقش آفرینی جوان این گونه تنگ گردد؟ همه هنر ما در برپائی موکب دستوری است؟! اگر مسئول عزیز ما از کارش که فارغ شد، در موکب بی ریای چند نوجوان در کوچه پس کوچه های شهر حاضر شد، هنر کرده چراکه باعث پرورش و تشویق چند نوجوان شده، حقیقتا این وظیفه مسئول است. وظیفه مسئول بسترسازی برای میدان داری مردم است نه تهدید نقش آفرینی مردم.

امیدوارم که پس از خواندن بیانات رهبر معظم انقلاب در اول خرداد چهار سال پیش بهتر بفهمیم که جایگاه حمایت و جایگاه نقش آفرینی مردم چقدر خطیر و مهم است. جایگاهی که در گام دوم انقلاب مورد تاکید رهبر معظم انقلاب است.

و من الله توفیق

آینده سازی با آموزش و پرورش، وظیفه که نیست؟!

وظیفه چه کسانی نیست که در امر آموزش و پرورش همت کنند؟ نظر چه کسانی در امر آموزش و پرورش مهم است، نظر چه کسانی بی اهمیت؟

نمیشود دو سوال اول را مطرح کرد و از دو سوال عبور کرد که:

پول گذاشتن و وقت گذاشتن برای آموزش و پرورش هزینه است یا سرمایه گذاری؟ آنان که پول و وقتشان را در این امر میگذارند یا نمیگذارند در کدام جبهه میجنگند؟

از نگاه امیرالمومنین علی علیه السلام آموزش امری است که باید توسط بزرگترهای دانا عهده داری شود، تا دانش آموزان زیر سایه درخت تدبر و برنامه ریزی آنان به ثمر نشسته، برای ساخت آینده آماده شوند. در حکمت 478 نهج البلاغه حضرت امیر علیه السلام، دانایان یا کسانی که بر سکوی دانایان تکیه زده اند در جایگاه عهد اول میخوانند و می فرمایند:

خـدا از مردم نادان عهد نگرفت كـه بیاموزند، تـا آن كـه از دانایـان عهد گـرفت كـه آمـوزش دهـند.

مسلما بر سر راه آموزش و پرورش سنگهایی است که برداشتنش نیاز به اجتماع قلوب و مشورت مسئولین و کمک آنانکه خارج از مسئولیتند (افرادی که بعضا بیشتر میتوانند کمک برسانند مثل والدین و خیرین) دارد و مهمتر از کمک رساندن، سنگ اندازی نکردن هست.

خداراشاکریم که شورایی به نام شورای آموزش و پرورش هست که وظیفه حمایت از آینده فرزندان بافق را بدوش بکشد. اما توقع این است که حمایتهای این شورا را تمام اعضاء و بدنه آموزش و پرورش احساس کنند از کارمند و معلم تا والدین و دانش آموزان، راننده مدرسه تا آبدارچی. لذا وقتی شورای آموزش و پرورش با تمام اعضا در مرکز آموزش و پرورش تشکیل میشود روزنه امیدی پس از مدتها یافت میشود که آهای مردم بدانید و آکاه باشید که مسئولین شهر پای وظیفه ساختن آینده ایستاده اند.

جای تشکر دارد امید است این جلسات مستمر و مصوباتش پیگیری و اجرا شود تا موجبات تقویت مهمترین نهاد شهرمان یعنی اداره آموزش و پرورش فراهم شود. امروز که در حوزه آموزش لنگی داریم نیاز بیش از پیش به برنامه ریزی و پیگیری هست تا بتوان از این فرصت همدلی بیشتر بهره برد و دست آیندگان را پر کرد. لذا توقع بی جایی نیست که این جلسه ماهانه در اداره آموزش و پرورش برگزار شود و مردم فراتر از تصاویر آن، از خروجی های خوب آن، از میزان اجرائی شدن مصوباتش هم مطلع شوند.

در خطبه 34 نهج البلاغه داریم که حضرت فرمودند: ای مردم، مرا بر شما و شما را بر من حقی واجب شده است. حق شما بر من، آن كه از خیرخواهی شما دریغ نورزم و بیت المـال را میان شما عادلانه تقسیم كنم، و شما را آموزش دهم تا بی سواد و نادان نباشید، و شما را تربیت كنم تا راه و رسم زندگی را بدانید.

بنابر این مطالبه نهج البلاغه ای اگر این نباشد، چه باشد:

مصوبات شورای آموزش و پرورش در امر آموزش و البته امر تربیت فرزندان بافق چه بوده است؟ و میزان حمایت و پیشرفت هر کدام در ماه چقدر است؟ لطفا حمایتهای مسئولین از آموزش و پرورش را شفافتر کنید .

" قانون و نماینده " اسیر میشوند ؟!

آیا کسی هست که اجرای قانون را حق جمهوری اسلامی و حق مردمی که ولی نعمتند، نداند ؟!

درود خدا بر امیرمومنان علی علیه‌السلام فاتح خیبر ، که در حکمت ۱۸ نهج‌البلاغه فرمودند:

" حق را خوار كرده ، باطل را نيز يارى نكردند "

پس بنابر حکمت نهج‌البلاغه شریف " تمدن اسلامی نیاز به نوشتن دارد ، نیاز به انسانهایی دارد که بی‌تفاوت نباشند "

هرگاه اجرای قانون با مانع مواجه شود، آیا قانون ، قانون گذار و مجری به اسارت نرفته اند؟

مگر می توان دلیلی تراشید تا بتوان در مجلس شورای اسلامی قانون گذار، قانون را متوقف نمود و میکروفن نماینده مردم را قبل از پایان وقتش بست و نماینده را در سلول انفرادی «میکروفن بسته» زندانی کرد؟!

نماینده، وکیل مردم است نه اسیر و زندانی. نماینده ای که میکروفنش باز نباشد، اگر خودش منفعل است در حق موکلانش جفا کرده و اگر هیئت رئیسه توان و تحمل باز گذاشتن میکروفن وی را ندارد ، در حال جفا کردن بر موکلان و ولی نعمتان خود هستند.

توقع بیجایی است که :

در مجلس شورای اسلامی همان گفتمان و مشورت که نهج‌البلاغه آن را بهترین پشتیبان میداند، موج بزند؟!

توقع بیجایی است که :

قانون گذار، قانون را رعایت کند؟!

توقع بیجایی است که :

وقتِ در اختیارهرنماینده کنترل و در صورتی که وقت تمام شد، اقل حرمت رای‌دهندگان رعایت و در اقل ادب گفته شود : «وقت شما تمام است» و سپس میکروفن بسته شود ؟!

میکروفن باز اگر نتواند منطق ها را روشن کند ! قانونها و نظارتهای بهتری را پیاده کند، حقانیت گفتمانی را ثابت نماید، میکروفون بسته میتواند؟!

آئین نامه داخلی مجلس ابزار پیاده سازی گفتمان و شور نیست ؟! اگر آئین نامه به هر دلیلی رعایت نشود، آیا بی قانونی نشده و مجلس، از شور و شورائی بودن خارج نشده است ؟!

مولی متقیان، فاتح خیبر علیه‌السلام در حکمت ۲۱۱ فرمودند: و آن كس كه با رأى خود احساس بى‌نيازى كند به كام خطرها افتد.

در شورا آنکه :

بیشتر از همه حرف میزند، اگر رئیس باشد شورا را از شورایی انداخته و در حال هدایت افکار است، اگر عضو باشد امید به ادا شدن حق شورایی شورا با ریاست آن رئیس بیشتر است. در شورا آنکه بتذکرات گوش نمیدهد یا مانع سخن گفتن دیگران میشود، اگر رئیس باشد به خوی دیکتاتوری نزدیک شده، اگر عضو باشد یعنی از قدرت مباحثه اش کاسته، از منطق دور شده است. در شورا آنکه سوالی، تذکری برای فراموش نشدن قانون بیان می کند، اگر رئیس باشد در حال جذب مشارکت زیر سایه قانون است، اگر عضو باشد با شجاعت پیمودن راه قانون را مطالبه کرده است. باید منصفانه نشست و کلاه را قاضی کرد، تا روشن شود آنکه بی قانونی کرده و آنکه بی قانونی را برنتافته، چه بنامیم؟ براستی معتقدیم که «مجلس خانه ملت است»؟!

آیا آقای صباغیان، نماینده حوزه مهریز سوال قانونی و بجایی از رئیس مجلس داشت که : «بر اساس کدام ماده آیین نامه داخلی مجلس امکان تذکر و اخطار نمایندگان بسته شده است؟». آیا اعتراض شدید نماینده مردم بافق در بسته شدن میکروفن، درحالی که طبق قانون هنوز وقت داشت ، بجا بود؟ کجای قانون به آقای قالیباف بعنوان رئیس مجلس اجازه میدهد که ابزارهای نمایندگان را از ایشان بگیرند ؟! در حالی که این نمایندگان کسانی هستند که توانسته اند ولی‌نعمتان خویش را متقاعد نمایند تا با وجود سایر رقبای انتخاباتیشان، فرصت در حال گذر چون ابرها را بدست آورده، طبق قانون مملکت اسلامی با میکروفن باز، توان خود را برای انجام وظیفه بگذارند. مگر میشود ابزار تذکر و اخطار را از نماینده گرفت؟! گرفتن این ابزار به معنای انسداد راه انجام وظیفه نماینده نیست؟!

اما چه پایانی بهتر از تقدیم کردن حکمت ۲۹۸ نهج‌البلاغه به آقایان قالیباف و صباغیان و در راس آن مردم عزیز که حضرت فرمودند: كسى كه در دشمنى زياده روى كند گناهكار، و آن كس كه در دشمنى كوتاهى كند ستمكار است، و هر كس كه بى‌دليل دشمنى كند نمى‌تواند با تقوا باشد.

منتشر شده در یزد فردا

مستاجران با ولی نعمتان شفافند؟!

نمایشگر میزان مردمی شدن دولت، عملکرد مردمی و انقلابی دولتمردان و منتصبان است.

در جامعه اسلامی شاید بشود با شعار مردمی و ارزشهای انقلاب، منصبی را مستاجر شد اما حتما نمیشود بدون عملکرد با این شعارها، در زمره انقلابیون مردمی باقی ماند.

در دولتی که تمام امید مردم و همه همتها بر این است که عقب افتادگیها جبران شده و عملکردها در مسیر ارزشهای انقلاب باشد؛ توقع میرود تا اگر خلاف ارزشی از مستاجری سر زد در کوتاهترین زمان ممکن، برخورد شود تا اعتماد ولی نعمتان خدشه دار نشود.


از شاخصه های دولت مردمی این است که منصبداران این دولت، باید و باید چاپلوسان و اطرافیان و اقوام را از خود دور کنند، این توصیه امیرالمومنین علیه السلام به مالک اشتر و مستاجران است که اگر آویزه گوش مدیر اسلامی نباشد مسلما او نمیتواند حق صاحب خانه را ادا کند.


اینکه اقوام و آشنایان یک مدیریت در سیستمی جذب شده؛ بعلاوه بر جایگاه های شغلی با گروه های شغلی خاص، تکیه بزنند(درحالی که بعضا پرسنل شایسته آن مجموعه پس از چندین سال و شاید تا پایان خدمتشان به آن شرایط شغلی نرسند)، منش مدیر/مستاجر انقلابی نیست بلکه تخلف مستاجر از ارزشهاست.

جایگاه مدیریت در دولت مردمی و اسلامی جایگاهی است که اگر تمرکزش را از خط علی ابن ابیطالب علیه السلام از دست داد از آنانی خواهد شد که موجبات تفرقه و بی اعتمادی به دولت مردمی را فراهم میکند و این خیانت تکلیفش در خطبه ۱۲۸ نهج البلاغه حضرت امیر علیه السلام مشخص شده که بایستی با او چه کرد.


در دولت مردمی صف ارزش است چراکه درصف آنکه بزرگ و آنکه کوچک است، آن رابطه دار با بی رابطه، آن کاخ زاده و کوخ زاده، همه به صف میشوند تا عدالت توسط تبعیض ذبح نشود. فرقی هم بین صف نان و صف کار نیست، رعایت حقوق در هر صفی، ارزشی انقلابی و از حقوق مردم است و تبعیض واژه ای است که نه تنها دین اسلام بلکه آنانکه آزاده اند با آن مخالفت آشکار دارند.
اما
شنیده شده باز برخی دیگر از نزدیکان به مدیریت شرکت سنگ آهن بافق از درگاه جذب نزدیکان (خارج از امتحان و صف طویل جذب) مشغول بکار شده اند.

شایسته است مستاجر این شرکت موارد را بررسی کرده، صادقانه سخن بگوید تا اعتماد مردم به صف جذب و اشتغال آن شرکت که جوان و نخبه بافقی را منتظر نگه داشته، از بین نرود. شنیده ای (بخوانید جذبهای طاغوتی) که زمان و نوع برخورد مستاجرین با آن نمایانگر میزان پایبندی مستاجر به انقلاب و ارزشهاست.
منتظریم تا ان شاءالله مستاجران به ولی نعمتان خود شفاف پاسخ دهند که:
اول؛ این خبر را شنیده اند یا نه؟ (درواقع خبر از مسائل زیرمجموعه شان دارند یانه؟)
دوم؛ این خبر تبعیض آمیز با وجود صف طویل جذب صحت دارد یانه؟
سوم؛ اگر صحت دارد اقدامشان چیست، دفع این جذبهاست یا …؟
اما بدانیم که انقلاب اسلامی انفجار نور بود و این نور در مسیر رفتن، رابطه بازان و تمام آنان که با ارزشهای انقلاب بازی کنند را می سوزاند و از میدان به در میکند.
ومن الله توفیق

🟢 آیه‌ای عجیب در بالای صفحه ۹۹ قرآن کریم

🟢 آیه‌ای عجیب در بالای صفحه ۹۹ قرآن کریم

*🪄همه درد و مشکلات در دو حرف «ش» و «ح» یعنی شح است*

خداوند در این آیه ظریف ریشه مشکلات خانوادگی را اشاره کردند که میتوان با کندن آن ریشه از اخلاقیات، کلی از مشکلات خانوادگی را حل کرد.

*💚 آیه ۱۲۸ سوره نساء*💚

*🔊و اگر زنی بیم داشت که شوهرش با وی مخالفت و بد سلوکی کند یا از او دوری گزیند باکی نیست که هر دو تن به گونه‌ای به راه صلح و سازش باز آیند، که صلح به هر حال بهتر است، و نفوس را بخل و حرص فرا گرفته. و اگر (درباره یکدیگر) نیکویی کرده و پرهیزکار باشید، خدا به هر چه کنید آگاه است.*

*✅و حالا واژه شح که در این آیه آمده و کلید مشکلات است چیست؟*
*«امام صادق(عليه السلام) از «فضيل بن عياض» سؤال فرمود: آيا مى دانى «شحيح» چه كسى است؟* او در جواب عرض مى كند: همان بخيل است. امام(عليه السلام) فرمود: (شح از «بُخل» شديدتر است. «بخيل» كسى است كه در آنچه دارد «بُخل» مى ورزد، ولى «شحيح» هم نسبت به آنچه در دست مردم است «بُخل» مى ورزد و هم آنچه خود در اختيار دارد، تا آنجا كه هر چه را در دست مردم ببيند، آرزو مى كند كه آن را به چنگ آورد،(چشم و‌هم‌چشمی) خواه از راه حلال باشد يا حرام و هرگز قانع به آنچه خداوند به او روزى داده، نيست.

التماس دعا

اقتصاد یا فرهنگ؛ آنچه مغفول ماند!

چندروز پیشتر مقاله‌ای منتشر شد از آقای پورفلاح نویسنده محترم بافقی تحت عنوان «فرهنگ یا اقتصاد؟ مسئله این است» که این موضوع، به سرعت شاخ و برگهای متعددی به خود گرفت. یکی از آنها سخنان ویدئویی حجت‌الاسلام سمتی رییس محترم سازمان تبلیغات اسلامی بافق بود؛ اما متاسفانه این سوال پاسخ درخوری پیدا نکرد و حالتی چون سوال دیرین «علم بهتر است یا ثروت؟!»(که پاسخش در حکمت۱۴۷نهج‌البلاغه است) بخود گرفت.
بدور از حاشیه، در عمق متن که بخواهیم به دنبال پاسخ بگردیم لازم است از آنچه که من و شما فکر کرده، نظر میدهیم، خارج شویم. لازم است با واقعیت‌های جامعه روبرو شده و از بزرگان تاریخ نسخه‌ای یافت که آنان در برخورد با این سوال چه اندیشیدند و چگونه عمل کردند؟
نخست لازم است با چند سوال دیگر این موضوع را پرورش داد:
آسیبهای فرهنگ بدتر است یا اقتصاد؟
اثر کدام آسیب در جامعه عمیق‌تر است؟
آیا یکی، بستر دیگری است؟
درمان کدام آسیب، زمان‌ بیشتری میبرد؟
کدام را بدون دیگری میتوان داشت؟
کدام را بدون دیگری نمیتوان داشت؟
آنکه اقتصاد ندارد، و فرهنگ دارد، چه دارد؟
آنکه فرهنگ دارد و اقتصاد ندارد، چه دارد؟ 
کدام را میتوان موقتا متوقف کرد؟
اثر توقف هرکدام چیست؟
زخم کدامیک اگر کاری شد، با دیگری نمیتوان زندگی مناسبی داشت، هرچند دومی جایگاهی رفیع داشته باشد؟
آیا یکی مرهم دومی یا یکی محرک دیگری است؟
راهکارهای درمانی هرکدام چیست؟ 
اکنون بایستی نشست پای نسخه بزرگان تاریخ و حکومت‌داری تا دید، آنها چه دیده‌اند. آنچه می خوانیم حکمتی از نهج‌البلاغه(حکمت ۳۸۸) است که حیدرکرار علی علیه‌السلام، او که راههای آسمان را از زمین بهتر می‌شناخت و در عمق جامعه‌ای که هم فرهنگش, جای کار داشت و هم اقتصادش، حکومت کرده بود؛ و درود خداوند بر او که فرمود: بدانيد كه از جملۀ گرفتاريها بى‌چيزى است، و سختتر از بى‌چيزى، بيمارى تن است، و سختتر از بيمارى تن، بيمارى دل است (چون لازمۀ آن از دست دادن نيك‌بختيهاى آخرت مى‌باشد) و بدانيد كه از جملۀ نعمتها، دارائى فراوان است، و بهتر از دارائى فراوان، تندرستى است، و بهتر از تندرستى، پرهيز دل است (چون سبب بدست آوردن نيك‌بختيهاى هميشگى مى‌باشد).
این ترجمه از جناب فیض الاسلام است که برای فهم بهتر عبارات داخل پرانتز را آورده‌اند. لطفا برگردید و چسبندگی مفاهیم در حکمت و البته نوع طبقه بندی را دقت بفرمایید.
 اکنون لحظه‌ای هم با آسیبهای فرهنگی و اقتصادی سرکنیم.
آسیبهای فرهنگی از نقاط ضعف فرهنگی نشات میگیرند که اثرات مخربی دارند مثلا برخی از نقاط ضعف فرهنگی که در رسانه‌ها یاد شده، عبارتند از: نبود میزان مناسب مطالعه ، بی‌تفاوتی، ریا و عجب، روحيه رياکاري و تظاهر به دين‌داری، تملق و چاپلوسی، تجمل‌گرایی، ضعف در ارتباط موثر در خانواده و جامعه، ضعف در مهارتهای زندگی(کنترل خشم،مدیریت استرس،تفکر خلاق،حل مسئله،همدلی و ...)، ضعف در هویت اجتماعی، فرارمغزها، دوگانگی عمل و‌گفتار علی‌الخصوص مسئولین، عدم تحمل سياسي و نداشتن روحيه انتقادي، باندبازي و گزينش‏هاي رابطه‏اي(ولو دلسوز و با حسن نيت)، ظاهرنگري، سطحي‏نگري و ولنگاری، جزم‏انديشي و عوام زدگي، حاکم شدن مواضع سياسي و منافع جناحي (حزبي) و ... .
آسیبهای اقتصادی هم چهره‌ نچسبشان را از نقاط ضعف میگیرند به برخی از آنها از نگاه رسانه‌ها و تحلیلگران سری بزنیم: فرصت‌طلبی، سوء استفاده و  فقدان شفافیت،امکان سوداگری در بازارهای غیر تولیدی مانند پول و ارز، طلا و ... ، سیستم بانکی ناکارآمد، حجم بالای نقدینگی سرگردان، تورم بالا، رشد اقتصادی نزدیک به صفر، نبود ساز و کار مالیاتی عادلانه، وابستگی کشور به کالاهای حیاتی و استراتژیک خارجی، وابستگی به دانش و فناوری کشورهای غربی، اتکا و وابسته‌شدن به ساختارهای متمرکز بین‌المللی و جهانی،  وابسته‌شدن درآمد کشور به صادرات نفت، فقدان مهندسی در تعاملات اقتصادی، وجودِ امکان کارشکنی ،اقتصاد زیرزمینی و قاچاق، گرانی زمین و مسکن، و بیکاری و ... .
در اثرات مخرب آسیب های فرهنگی و اقتصادی بر جامعه و خانواده شکی نیست، و نیز شکی نیست که هرکدام میتوانند محرک یکدیگر باشند و یا باعث ایجاد مشکلات اجتماعی، سیاسی و... شوند مانند اعتراض، دزدی، اعتیاد، طلاق، خشم و زدوبند و ... . 
اکنون؛ آیا میتوان گفت طلاقها (یا هر آسیب دیگر)همه از سر ضعف فرهنگ و نبود کار‌و آموزشهای لازم فرهنگی است یا همه طلاقها و خشمهای کنترل نشده از سر مشکلات اقتصادی است؟ آیا میتوان گفت همه اختلاس‌ها از سر ضعف فرهنگی یا از سر مشکلات اقتصادی است؟ یا آیا میتوان گفت در مشکلات عدیده ای که طبقات مختلف با آن دست و پنجه نرم میکنند، فرهنگ به کلی جایی ندارد و یا اقتصادی پویا و سالم، سهمی در حل شدن مشکلات متعدد مردم ندارد؟!
چیزی که میتوان گفت و باید گفت این است که اولا نمیتوان یکی را چسبید، دیگری را رها کرد تا به قهقرا برود. ثانیا خود⁦ مسئولین امر باید درکی از آسیبهای اقتصادی و فرهنگی، آسیبهای فرهنگ اقتصادی و اقتصاد فرهنگی داشته باشند، مسئولی که درد فرهنگی و اقتصادی مردم را لمس نکرده باشد، همراهی واقعی مردم را نخواهد داشت، وی اگر برنامه‌ای ریخته، کاری هم بکند، تلاشی هم بکند، یک حرکت کاریکاتوری رقم زده است، چراکه علاوه بر این که از عمق دردها خبر ندارد، مردم و افکار عمومی نیز همراه برنامه او نخواهند بود. آیا قدرت جذب و برخورداری از همراهی آحاد مردم توسط مسئول یا مجری که در مردم نیست، سلامی و جواب سلامی به مردم نداده است، با آن مسئولی که با مردم و در مردم است و خود را از مردم و مردم را برتر از خود میداند، یکی است؟ مردم در جریان مشکلات فرهنگی و اقتصادی مسئولینی چون شهیدرجایی و شهید ابراهیم هادی و امثالهم را از خود می‌دانند، و همراهی می‌کنند نه آن مسئولین و مجریان هتل‌نشین یا شهرک‌نشینی را که از امکانات عمومی بهره می‌برند. پس اصل اساسی همراهی آحاد مردم است که نباید از یاد برود؛ و دقت شود این اصل اساسی مغفول نماند در غیر این صورت هر کار فرهنگی و اقتصادی، چون درک دقیقی از درد و نیاز ندارد عمق نداشته، کاریکاتوری زیباست که چون خاک روی سنگ با اندک وزش بادی ناپدید می‌شود.
 اینجاست که اهمیت سفارش امام و رهبری به ساده زیستی و دوری از تجمل‌گرایی و دوری از اشرافی‌گری مسئولین، چه در خانه و چه در محل کار مشخص میشود. اینجاست که به عمق حکمت ۳۵ نهج‌البلاغه پی می بریم که چقدر همراهی افکار عمومی، در مردم بودن و انجام امور بصورت مردمی در اثربخشی کارها موثر است لذا در حکمت مذکور فرمودند: هر كه بشتابد به چيزى كه مردم (از آن) مى‌رنجند (بى انديشه سخنى گويد يا كارى كند كه بر خلاف ميل و خواستۀ آنها باشد) در بارۀ او مى‌گويند چيزى را كه نمى‌دانند (زيرا انسان از كسي كه رنجيد طبعا باك ندارد كه در بارۀ او آنچه شنيده، راست يا دروغ بيان نمايد).
حال به نظر مردم، اولویت با فرهنگی است که چون هوا، جامعه را احاطه کرده یا اولویت با اقتصادی که نمادش سفره مردم است؟ امید است پاسخ سوالات این نگارش، دشنه‌ای بر پرده ظواهر باشد تا از اصل اساسی در مردم بودن مسئولین نیافتیم.
و من الله توفیق

سالهاست نوبت بافقه

مهندس فلاح مدیری هنرمند برخاسته از دل کارگران شرکت سنگ آهن که توانست با دلسوزی و تلاش خستگی‌ناپذیر نقشی زیبنده ایفا کند.
 برکسی پوشیده نیست که دوران مدیریتی او با سنگ‌پرانیهایی مواجه بود که خوشبختانه به یاری حق تعالی و خصلتهایی که از برادر شهیدش داشت باآن مسائل برخورد کرد و جوری پیش رفت که اکنون راه برای مدیران بعدی هموارتر است.
 خداقوتی جانانه لازم است به این مدیرجهادی که توانست دل کارگران، بازنشستگان و بافقیها را بدست آورده ، دعای خیر مردم را توشه خود کند.
 خلاصه این چند روز مدیران صندوق بازنشستگی به این نتیجه رسیدند که باید و باید بافق را دید و از قولهای شفاهی به مکتوباتی آیندساز رسید لذامسیر حرکت صندوق را در توسعه بافق شفاف کردند، چراغی در این تاریکی روشن کردند و این محقق نشد جز با همدلی و حرف واحدکارگران، مسئولین شهر و استان. پس همینجا لازم است تاکید برمعروفی چون وحدت و حفظ حرمتها کرد و نهی از منکری چون شتابزدگی، تخریب و دوری از تصمیماتی عجولانه که شروع کننده تنش در کف جامعه است.
 خداراشاکریم که چندسالیست نوبت بافق شده و رسید روزگاری که بافق ندیده‌ها بدانند خصوصیتهایی چون بافقی و مردمی بودن، جهادی و سابقه‌ای فعال داشتن و نقشه‌ای توسعه‌گر لازمه یک مدیر برای چغارت است و البته خداراشکر که صورت جلساتی که سرشار از مطالبه‌گریهای بحق مردم ولایی بافق است، روی چشم مسئولین کوچک و بزرگ قرار گرفت.
 آمدن رضا فلاح مبارکه گندله‌ای راه نیفتاده بود، همچنان که آمدن مجتبی حمیدیان بافقی آهن اسفنجی و فولادی نیست، مهندس فلاح گندله را روشن کرد و به یاری خدا مهندس حمیدیان آهن اسفنجی و فولاد را روشن نماید.
 خرسندی مردم بافق این است که بافق قرار است به عدالت برسد، قرار است چغارت زنده شود و قدمها در این مسیر خواهد بود.
 البته و البته لازم است تقدیر کرد مسئولینی را که پای حرف کارگران نشستند، ارزشی قائل، سرمشقی برای دیگران شدند و تشکری ویژه از استاندار جوان که نشان دادند آقایان باید بافق را بحساب بیاورند و مردم را ولی‌نعمت بدانند و در راستای تحقق خواسته‌های بحق و برزمین مانده کارگران قدم بردارند.
ومن‌الله توفیق

اثر پروانه‌‌ها در خانواده

مهمترین، تاثیرگذارترین، حساسترین و البته آسیب‌پذیرترین کانون در سرتاسر زندگی یک انسان خانواده است. کانونی که می تواند با ریشه‌هایی قوی و آبکش، چارچوب شخصیتی یک فرد را پایه‌ریزی کند چرا که وقتی فردی در خانواده ارزشها و ضدارزشهای خود را می‌یابد و تعریف می کند، تصمیمهایش در انتخاب فضاهای مختلف جامعه از پاتوق رفقا و مدرسه، تا محل کار و مجالس عمومی و البته نوع برخوردش در شرایط مختلف همراستای آنچه است که در خانواده یاد گرفته است.
 مسلما عبارت《 رفتار این بچه کپی بابا یا مامانش هست 》برای همه ما آشناست. عبارتهای اینگونه‌ای که شخصیت‌ها را برپایه رفتارهای خانواده ساخته، نشانه‌هایی از اثر پروانه‌ها در خانواده است.
ایا اثرپروانه‌ای را می توان ساخت؟
آیا اثر پروانه‌ای را می شود کنترل کرد؟
آیا اثر پروانه‌ای در هر خانواده‌ای پیدا می شود؟
آیا اثر پروانه‌ای توان تغییر خانواده‌ها را دارد؟
 آیا اثر پروانه‌ای می تواند یک زندگی در حال نابودی را نجات دهد؟
 پاسخ تمام سوالات بالا مثبت است. اثر پروانه‌ای پدر و مادر با بالی از رفتار پدر و رفتار مادر ساخته می شود. پروانه پدر مادر، در هر موقعیتی می تواند شکل بگیرد. مثلا وقتی پدر خانواده با این فکر که خانه من چقدر آرامش‌بخش است، هیجانی در خود احساس کرده رفتاری(کلامی یا غیرکلامی) می کند یک بال پروانه شکل می گیرد. اینجاست که مادر و فرزندان، با پیامی که دریافت کردند، فکری انرژی‌بخش را احساس و هیجانی را تجربه می کنند که مسبب یک رفتار(کلامی یا غیرکلامی) دیگر شده، بال دوم پروانه خانواده شکل می گیرد. و این پرواز پروانه‌ای تا آنجا ادامه می‌یابد که توان مهارتی افراد خانواده اجازه بدهد و البته تا آنجا که موقعیت اثر تغییر نکند. در این میدان، یادمان باشد فرزندان خانواده درحال تکمیل ارزشها و ضدارزشهای شخصیتشان هستند.
 اثر پروانه‌ای می تواند با بالهای مثبت و منفی مختلفی رخ دهد ولی اگر خانواده آگاه به اثرات این پرواز باشد حتی بالهای اولی که منفی شکل می گیرد را با بال دوم مثبت یاری می کند و پروانه‌ را کمک می کند که بال اولش را هم با استمرار و قدرت ترمیم کند.
 اثر پروانه‌ای یکی از مطالب کلاس درس حجت‌الاسلام دکتر مهدی هادی در سالن پردیس هنر بافق بود. ان‌شاءالله که از آن لذت برده باشید و بیشتر از پیش مواظب پروانه ‌خانواده باشیم.

و من‌الله توفیق

به کی بله بگم؟!

می شود گفت که حداقل تعداد قابل توجهی از دختر و پسرهای امروز، خودشان، به این فکر کرده اند که چراغ سبز زندگی را برای چه کسی روشن کنم؟
 گاهی برخی جوانان، این پاسخ مثبت/منفی را به نظر یکی از اطرافیان خود وابسته میکنند یا مواردی دلباختگی و احساسات چنان شعله‌ور شده که به حرف دلشان گوش میدهند، بعضا هم به اولین مورد و فرصت ازدواجشان بله میگویند با این نگاه که نکند فرصت از دستشان برود؛ از طرفی برخی چنان دست دست می کنند که فرصتهای خوب از دستشان میرود. عده ای دیگر مشتاقند هرچه سریعتر فضای جدید زندگی را شروع و تجربه کنند(بگذریم از آن دختر وپسرهای عزیزی که متاسفانه مغلوب تفکر خانواده شده، هنوز حق انتخاب همراهشان برای ساختن آینده را ندارند و به احتمال قوی، بعدا راه حل هر مسئله ای در زندگی آینده را از آنان که برایشان تصمیم گرفتند، میخواهند).
 اما آیا بهترین روش پاسخگویی اینهاست؟ چه تضمینی برای روشهای فوق است، واضح است که هر کدام از روشهای فوق، نقاط مثبت و منفی دارد و احیانا اثراتش را ساعتی چند، پس از طلوع زندگی مشترک نمایان میگرداند، پس بایستی روشی قوی‌تر یافت.
در نهج‌البلاغه شریف حکمت ۵۴۴ مولای سخن امیرالمومنین علی علیه السلام می فرمایند: هیچ پشتیابی چون مشورت نیست.
 مشاوران خانواده حلقه گم شده اکثر ازدواجهای امروزند، مشاورانی که به جوان و خانواده او یاد میدهند که چگونه و در چه ابعادی گزینه ازدواجشان را بررسی کند. این عزیزان بیشتر از اغلب مردم با مسائل و مشکلات ازدواجهای امروز برخورد داشته‌اند لذا کاستی‌ها و نقاط حساس شخصیتها را شناخته، قادرند در شناختن شخصیت دو جوان و شخصیت خانوادگی دو طرف مشورت‌های علمی و اصولی خوبی بدهند، اینگونه جوانان دم‌بخت با اطلاعات دقیقتری از شرایط یکدیگر و البته نیم نگاهی به گوشه‌ای احتمالی از زندگی آیندشان تصمیم می‌گیرند.
 ان‌شاءالله، افراد موثر در خانواده ها در خصوص جایگاه حساس مشورت و مشاوره خانواده تلاشی بکنند تا زندگیها قبل از اینکه به درمان نیازمند گردد، با پیشگیری و دریات، زندگی‌هایی شیرین رقم بخورد.

خرماچینی از نخل دولت مردم

جناب آقای استاندار؛
آبروی دولت مردم در استان یزد، دولتی که قصد ساختن ایران قوی دارد، در دستان شماست. امید رای‌دهندگان به آیت‌الله رئیسی این است که عضوهای تیم کاری شما در استان و شهرستانها افرادی کاربلد و بی‌غرض، پابکاران کارمردم نه خود و گروهشان، دوندگان خدمت به مردم از استان تا تهران، با شخصیتی میانه‌رو نه دارای سابقه هوچیگری در جلسات و رسانه‌ها، و البته مردمی نه حزب و گروهی باشند.
کمترین توقع از استاندار دولت مردم همین است و بس.
‌توقع داریم استان را، شهرستانها را از دورترین نقطه تا نزدیکترین به معنی واقعی کلمه پدری کنید. توقع داریم پدری باشید که همه فرزندان را فرزند بداند، توقع داریم مواظبت کنید برخی را که زبان چرب‌تری دارند، به هر دلیلی ارتباط و دیدار بیشتری با جنابتان دارند، ارثی نابجا از دولتمان نبرند! خرمای دولت مردم نچینند!
جناب آقای استاندار؛
قناری‌سازان را می‌شناسید؟!
یکی از راههای شناختن پرسش رندومی از یکی از مردم کوچه بازار، است که چه کسانی قناری‌ساز هر شهری‌ هستند؟
جناب آقای استاندار؛
مشک آن است که خود ببوید نه آنکه عطار بگوید، نوچه‌های عطار فریاد زنند.
برخی در بافق استاد رنگ‌آمیزی پروبال گنجشکان پیرند، از آنان در فضای مجازی قناری می‌سازند. طمع خرماچینی از نخل نوپای دولت مردمیمان را دارند. توقع این است که نخل دولتمان را از گنجشکان دور نگه دارید تا طعم خرمای سالم را مردم بچشند.
شما میتوانید با انتخابهای درست، رای بعدی را برای جناب رئیسی در حسینیه ایران تضمین کنید لذا افرادی را برای فرمانداری انتخاب کنید که سابقه میانه‌روی دارند، سابقه دوندگی برای خدمت به مردم دارند، افرادی که جلسه‌ای مهم و اساسی برای شهر را بهم نزده‌ باشند، افرادی که قصد وحدت آفرینی و توانایی واحد کردن تمام نیروهای شهرستان برای خدمت را داشته باشند.
امید است امتحان پس داده‌ها را بشناسید، برخی را شیره بخورانید که نخل دولتمان جای خرماچینی انتخاباتی نیست.

والعاقبه للمتقین

اصول روابط و مالک‌اشترها( ۳)

برای امیرالمؤمنین اصل چیست که حکمیت را قبول میکند، همه میدانیم که علی‌ابن‌ابیطالب علیه السلام میداند که قرار است انسانهای زیادی راه او را بروند پس حیدرکرار با حرکات و سکناتش، جملات و افعالش درحال آموزش و مهارت‌افزایی محبین و شیعیان خود است لذا با تامل بخوانیم خطبه ۱۲۷ قسمت سوم را که میفرمایند:
 اگر به آن دو نفر «ابوموسی و عمروعاص» رأی به داوری داده شد، تنها برای این بود که آنچه را قرآن زنده کرد، زنده سازند، و آنچه را قرآن مرده خواند، بمیرانند. زنده کردن قرآن به این است که، دست وحدت به هم دهند و به آن عمل نمایند، و میراندنِ آن، از بین بردن پراکندگی و جدایی است، پس اگر قرآن ما را به سوی آنان بکشاند آنان را پیروی می کنیم، و اگر آنان را به سوی ما سوق داد باید اطاعت کنند.
 در ادامه امام علیه‌السلام میفرمایند: ما هم از آنها پیمان گرفتیم که از قرآن تجاوز نکنند، امّا افسوس که آنها عقل خویش را از دست دادند، حق را ترک کردند در حالی که آن را به خوبی می دیدند.
 اینجا علی علیه السلام برای حفظ وحدت تلاش میکنند، هدایت میکنند، ثبت تاریخی میکنند، نه بر وحدت مسلمین، کلمه ای بیشتر میبندد نه این وحدت را بی‌ارزش میدانند، ترجیح میدهند که همین وحدت حکمیتی و جایگاه‌هدایتگری را حفظ کنند با صبر و تدبیر به اختلافاتی وحدت‌شکن پایان دهند هرچند از فرصتهای از دست رفته افسوس میخوردند.
 امیرالمؤمنین علی علیه السلام در وصیت‌نامه خود به امام حسن و حسین علیهما السلام(نامه ۴۷نهج‌البلاغه) میفرمایند:
 بر شما باد به پیوستن با یکدیگر، و بخشش همدیگر، مبادا از هم روی گردانید، و پیوند دوستی را از بین ببرید. امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید که بدهای شما بر شما مسلّط می‌گردند، آنگاه هر چه خدا را بخوانید جواب ندهد!
در ادامه حضرت امیر علیه السلام میفرمایند:
 ای پسرم! نفس خود را میزان میان خود و دیگران قرار ده، پس آنچه را که برای خود دوست داری برای دیگران نیز دوست بدار، و آنچه را که برای خود نمی پسندی، برای دیگران مپسند؛ آنچه را که برای دیگران زشت می داری برای خود نیز زشت بشمار، بدان که خود بزرگ بینی و غرور، مخالف راستی، و آفت عقل است؛
امام علیه السلام در نامه ۲۸۸نهج‌البلاغه عبارتی عجیب دارند، که البته باز هدفدار و تعلیم‌دهنده است و پروانده سخنان قبلی امام علیه السلام است. این نامه که از آن بعنوان یکی از نیکوترین نامه های امام علیه‌السلام یاد میشود، در پاسخ به معاویه لعنت‌الله است، آنگاه که میفرمایند: مسلمان را چه باک که مظلوم واقع شود، مادام که در دین خود تردید نداشته، و در یقین خود شک نکند.
 سپس سوالی مطرح میکنند ماهرانه؛ که چون چراغی، ابهامات اساسی را روشنایی می‌بخشد بعلاوه نحوه برخورد خواص با مسائل را تلنگری میزنند آنگاه که خواص بایستی رفتاری در قبال کاستیها و خطاهای دولتمردان داشته باشند؛ امیرسخن میفرمایند: راستی کدام یک از ما دشمنی‌اش با عثمان بیشتر بود و راه را برای کشندگانش فراهم آورد؟ آن کس که به او یاری رساند، و از او خواست به جایش بنشیند، و به کار مردم رسد، یا آن که از او یاری خواست و دریغ کرد؟ و به انتظار نشست تا مرگش فرا رسد؟، نه، هرگز، به خدا سوگند! «خداوند بازدارندگان از جنگ را در میان شما می شناسد، و آنان که برادران خود را به سوی خویش می خوانند، و جز لحظه های کوتاهی در نبرد حاضر نمی شوند». من ادّعا ندارم که در مورد بدعت های عثمان، بر او عیب نمی گرفتم، نکوهش می کردم و از آن عذرخواه نیستم، اگر گناه من ارشاد و هدایت اوست، بسیارند کسانی که ملامت شوند و بی گناهند. «و بسیارند ناصحانی که در پند و اندرز دادن مورد تهمت قرار گیرند. من قصدی جز اصلاح تا نهایت توانایی خود ندارم، و موفّقیت من تنها به لطف خداست، و توفیقات را جز از خدا نمی خواهم، بر او توکل می کنم و به سوی او باز می گردم.»
 ادامه دارد…

والعاقبه للمتقین

اصول روابط و مالک‌ اشترها (۲)

امام ‌پس از آنکه به مالک‌های تاریخ میشناساند که مردم دو دسته‌اند؛ دسته‌ای برادر دینی و دسته دیگر همانند مالک در آفرینش، ایشان را به بخشش و آسان گیری فرمان داده، می فرماید:《 بر بخشش دیگران پشیمان مباش، و از کیفرکردن شادی مکن، و از خشمی که توانی از آن رها گردی شتاب نداشته باش. به مردم نگو، به من فرمان دادند و من نیز فرمان می‌دهم، پس باید اطاعت شود؛ که این‌گونه خودبزرگ‌بینی، دل را فاسد، و دین را پژمرده، و موجب زوال نعمت‌هاست》.
حیدرکرار، مالک‌های تاریخ را خطاب میکنند که:
 دوست‌داشتنی‌ترین چیزها در نزد تو، در حق میانه‌ترین، و در عدل فراگیرترین، و در جلب خشنودی مردم گسترده‌ترین باشد، که همانا خشم عمومی مردم، خشنودی خواص (نزدیکان) را از بین می‌برد، امّا خشم خواص را خشنودی همگان بی‌أثر می‌کند…ستون‌های استوار دین، و اجتماعات پرشور مسلمین، و نیروهای ذخیره دفاعی، عموم مردم می‌باشند، پس به آنها گرایش داشته و اشتیاق تو با آنان باشد.
 فرمان بعدی امام به زمامداران این است که: گره هر کینه‌ای را در مردم بگشای و رشته هر نوع دشمنی را قطع کن و از آنچه که در نظر روشن نیست کناره‌گیر. در تصدیق سخن‌چین شتاب مکن، زیرا سخن‌چین گرچه در لباس اندرزدهنده ظاهر می‌شود، امّا خیانتکار است.
 امام در بخش دیگری از نامه تاریخیشان زمامداران را هشدار میدهند که مبادا در گزینش نویسندگان و مُنشیان، بر تیزهوشی، اطمینان و خوش باوری خود تکیه نمایی، زیرا افراد زیرک با ظاهرسازی و خوش خدمتی، نظر زمامداران را به خود جلب می نمایند، که در پسِ این ظاهرسازی ها، نه خیرخواهی وجود دارد، و نه از امانت داری نشانی یافت می شود!
 امام با اشاره به فرمایش رسول خدا(صلی الله علیه و آله) که می فرمودند: «ملّتی که حق ناتوانان را از زورمندان، بی اضطراب و بهانه ای باز نستاند، رستگار نخواهد شد.»، به مالک اشترها فرمان دادند:《 پس درشتی و سخنان ناهموار آنان را بر خود هموار کن، و تنگ نظری و خودبزرگ بینی را از خود دور ساز تا خدا درهای رحمت خود را به روی تو بگشاید، و تو را پاداش اطاعت ببخشاید》. همینجا اگر حکمت ۳۶۰ نهج‌البلاغه را بخوانیم کلی از جبهه‌گیری‌ها و بهانه تراشی‌ها رخت برمی‌بندد:
 شایسته نیست به سخنی که از دهان کسی خارج شد، گمان بد ببری، چرا که برای آن برداشت نیکویی نیز می توان داشت.
 علی‌ابن‌ابیطالب علیه‌السلام در بخش پایانی عهدنامه، زمامدار حکومت اسلامی را فرمان میدهند که: باد غرورت، جوشش خشمت، تجاوز دستت و تندی زبانت را در اختیار خودگیر و با پرهیز از شتابزدگی و فرو خوردن خشم، خود را آرامش ده تا خشم فرو نشیند و اختیار نفس در دست تو باشد. و تو بر نفس مسلّط نخواهی شد مگر با یاد فراوان قیامت، و بازگشت به سوی خدا. آنچه بر تو لازم است آن که حکومتهای دادگستر پیشین، سنّتهای با ارزش گذشتگان، روشهای پسندیده رفتگان و آثار پیامبر صلی الله علیه و آله و واجباتی که در کتاب خداست، را همواره به یاد آوری، و از آنچه ما عمل کرده‌ایم پیروی کنی، و برای پیروی از فرامین این عهدنامه‌ای که برای تو نوشته‌ام، و با آن حجّت را بر تو تمام کرده‌ام، تلاش کن، زیرا اگر نفس سرکشی کرد و بر تو چیره شد عذری نزد من نداشته باشی.
 ادامه دارد…

والعاقبه للمتقین

اصول روابط و مالک‌ اشترها (۱)

بر هر مسلمانی، خواندن کلام امیرالمؤمنین علی علیه السلام افتخار است، و این خواندن، لازم به تکرار و البته بحث و گفتگوست تا ان‌شاءالله مفاهیم بیشتری از سرکشیدن جام سخنهای امام، نقش بر رفتارها گشته، حلال مشکلات شود.

آن مشکلات و ایراداتی که گاهی بر آداب یک شهر یا روش یک فرد وارد است. آن مشکلات و ایراداتی که گاهی بواسطه نوع برخوردها در جامعه به وجود می‌آید، هرچند تلاشها برای سامان ابرو میشود ولی می‌بینی چشم نشانه رفته است. راه‌ نجات جامعه در نهج‌البلاغه نهفته است.(بگفته خیلی از بزرگان)

مایه افتخار است، خواهش از همشهریان، بالاخص بزرگترهای شهر به خواندن نامه ۵۳نهج‌البلاغه، اول مظلوم عالم به مالک اشتر؛ همان مالکی که رهرو راستین علی بود، همان مالکی که همنشین علی بود، همان مالکی که از یاران نزدیک علی بود، این مالک را و دقیقا همین مالک اشتر با آن سوابق، امام شیعه توصیه‌های طولانی میکند، چرا؟! چون همین مالک میتواند خطا کند و از مسیر امام خارج شود، میتواند جامعه اسلامی را منحرف کند!پس امام برای مالک اشترهای اسلام دستورالعملی بلند و دقیق، بیان نه، مکتوب میکند.

با هم بخوانیم بخشی از قسمت هفتم نامه امام علی علیه‌السلام را که در خصوص اصول روابط اجتماعی مالکها فرمودند:

بدان ای مالک! هیچ وسیله‌ای برای جلب اعتماد رعیّت به والی بهتر از نیکوکاری به مردم، و تخفیف مالیات، و عدم اجبار مردم به کاری که دوست ندارند، نمی‌باشد؛ پس در این راه آن قدر بکوش تا به وفاداری رعیّت، خوشبین شوی، که این خوشبینی رنج طولانی مشکلات را از تو بر می‌دارد. پس به آنان که بیشتر احسان کردی بیشتر خوشبین باش، و به آنان که بدرفتاری کردی بدگمان‌تر باش. و آداب پسندیده‌ای را که بزرگان این امّت به آن عمل کردند، و ملّت اسلام با آن پیوند خورده، و رعیّت با آن اصلاح شدند، بر هم مزن، و آدابی که به سنّت‌های خوب گذشته زیان وارد می‌کند، پدید نیاور، که پاداش برای آورنده سنّت، و کیفر آن برای تو باشد که آنها را در هم شکستی. با دانشمندان، فراوان گفتگو کن، و با حکیمان فراوان بحث کن، که مایه آبادانی و اصلاح شهرها، و برقراری نظم و قانونی است که در گذشته نیز وجود داشت.

حیدر کرار علیه السلام در خطبه ۲۱۶ نهج‌البلاغه بخش سوم درخصوص روابط متقابل مردم و زمامدار می‌فرمایند: مردم! از پست ترین حالات زمامداران در نزد صالحان این است که گمان برند، آنها دوستدار ستایش اند، و کشورداریِ آنان بر کبر و خودپسندی استوار است…

در عهدنامه مالک اشتر که امام می‌فرماید: «کارگزارانت را چنان بپرور که به ستایش و چاپلوسی تو نپردازند و به وسیله باطلی که انجام نداده‌ای تو را شادمان نسازند. چون بسیار ستودن و چاپلوسی، به خود نازیدن پدید می‌آورد، غرور می‌آورد و به خود بزرگ بینی نزدیک می‌کند.»
 ادامه دارد..

والعاقبه للمتقین

کدام مسئول شایسته‌ی مطالبه‌گری شفافیت است؟

آنکه تریبونی چون مجلس دارد یا آنکه مجلس سخنرانی در شهر؟! مشخص است که فرقی نمیکند.
آنکه با رای مردم در مجلس رفته است یا آنکه برای مردم به مجلس خوانده شده؟! باز فرقی نمیکند.
آنکه در منزل شخصی خودش نفس می کشد یا آنکه هنوز کمتر کسی میداند منزلش کجاست؟! این یکی دیگر فرق میکند.
آنکه اموالش را به صورت عمومی منتشر داده یا آنکه حتی نگفته چیزی ندارد؟! این که بیشتر فرق کرد.
آنکه دفتری مردمی دارد و تقریبا از هر تفکری در جلساتش حضور دارند یا آنکه یادش رفته حاج قاسم عزیز گفته که جامعه ما خانواده ماست و متاسفانه جز یک تفکر، مابقی را شاید مرتد، منافق یا … میداند؟! این یکی ظاهرا اجرای شفافیت را دلیلی نمیداند!!
آنکه به برپایی مجالس هم‌اندیشی نخبگان اهمیت می‌دهد یا آنکه به تحکیم اندیشه‌اش، بدون اندیشه یا حضور صاحب نظران و باتجربه‌های شهر تاکید دارد؟! اینجا دیگر مسئله روشن‌تر میشود که هرمسئولی باهر عملکردی نمیتواند مطالبه‌گران شفافیت را مورد شماتت قرار دهد.
آنکه بدون اعتنا به تهدیدهای کرونا خود را به مناطق محروم می رساند یا آنکه چنان نمود میدهد که کرونا نیست؟حقیقتا شفافیتی چون مرگ‌ومیرها و مشکلات کرونا نیست.
آنکه علی رغم مخالفان تند و اغلب حزب‌باز، بخود اجازه نمیدهد در سخنانش تندی به کسی بکند یا آنکه کوچکترین مخالفتی را برنمیتابد دهان مسلمانی را آرزوی شکستن میکند؟ شفافیت برخی عملکردها را جلوگیری میکند.
خلاصه، شفافیت را کسی میتواند مطالبه کند که برای مردم شفاف باشد از آداب نگوید بلکه به آداب عمل کرده باشد.
آقایان محترم شفافیت را بازیچه نکنید؛ نمیتوانید اولین اصل شفافیت را که شفاف کردن اموالتان و تصمیمات عمومیتان هست، نادیده بگیرید و فریاد شفافیت سردهید یا جلوی مطالبه‌گری شفافیت دست‌انداز بسازید. بنظر میرسد برخی دانسته یا ندانسته چنان چوب بر پیکر شفافیت می‌زنند تا اصلی زنده کننده را لاغر و نحیف کنند.
شفافیت یعنی بگوئید چه قصدی از سخن گفتن دارید: تخریب اشخاص یا ترمیم مشکلات؟ تخریب اشخاص مطالبه‌گر و پرسش‌گر یا ارائه راه‌حل برای برون رفت از مشکلات؟ جسارتا تا عصای معجزه‌آسای شفافیت را برخود نزدید حق ندارید، سخن از شفافیت بگوئید و بر مطالبه‌گران شفافیت بتازید.
و اما نمیتوان در این روزها، آخرین بند مطلب را اینگونه نیاورد:
آقایان مسئول؛ شفافیت برخوردهای سلیقه‌ای‌تان را در جلسات عمومی به مردم ارزانی نکنید، مگر رهبر معظم انقلاب تاکید نکردند که مسائل را به کف جامعه نکشانید، اگر صاحب جسارت و قاطعید، اگر صاحب بیان و صادقید، اگر صاحب نظر و ایده‌پردازید در جلسات خصوصی‌تان حرفتان را با هر ادبیاتی صلاح میدانید، بزنید و ایده‌تان را بکرسی بنشانید؛ برای گوش مردم احترام قائل شوید، به مردم ادبیاتی وحدت‌آفرین را آموزش دهید؛ ادبیاتی بدور از تنش ، نفرین ، خط و نشان کشیدن انتخاب کنید تا در شهر بعنوان شخصیتی میانه‌رو وعمل کننده به خیرالامور اوسطها شناخته شوید نه تندرو در برهه‌ای؛ دوست داریم شمایان را در سردستگی میانه‌روی ببینیم که امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام در نامه ۵۳ نهج‌البلاغه به مالک‌اشترنخعی(رهرو راستین علی علیه‌السلام) فرمود:
مهربانی با مردم را پوشش دل خویش قرارده، و با همه دوست و مهربان باش. مبادا هرگز، چونان حیوان شکاری باشی که خوردن آنان را غنیمت دانی … اگر با مقام و قدرتی که داری، دچار تکبّر یا خود‌بزرگ‌بینی شدی، به بزرگی حکومت پروردگار که برتر از حکومت تو است بنگر، که تو را از آن سرکشی نجات می‌دهد، و تندروی تو را فرو می‌نشاند، و عقل و اندیشه‌ات را به جایگاه اصلی باز می‌گرداند.

والعاقبه‌للمتقین

دانه وحدت بکاریم

مطلبی خواندم از دختران شهر بافق که نشان از اعتراضشان به برنامه‌ریزان مراسمات محرم و علی‌الخصوص مراسمهای تاسوعا و عاشورا بود. قطعا شما هم خوانده‌اید و برایتان تداعی شده است که دردی چو درد عشق نیست و البته مطلبهای ننوشته متعددی در کوچه و بازار در این خصوص شنیده‌اید که برنامه‌ها باید گستردگی و تعددی از زمان تا مکان داشته باشد که حداقل هر قشری بتواند شرکت کند.
خداوند ریشه ویروس منحوس کرونا را که گاها توانست مایه اختلاف یا کوتاهی در امورات مختلف شود، برکند که واقعا چیزی بدتر از اختلاف و تقسیم‌بندی و محدودیت نیست.
رهبر معظم انقلاب همین چند روز پیش فرمودند: ملت و کشور به مجالس بابرکت عزای سیدالشهداء علیه‌السلام احتیاج دارد اما در برگزاری آنها باید شیوه‌نامه‌ها با کمال دقت و شدت رعایت شود. و همچنین اضافه کردند که نگذارید مجالس حسینی موجب شیوع بیماری و طعنه مخالفان و دشمنان شود.
توقع در مسائل شهر، این است که جوری برنامه‌ریزی شود تا اکثریت هم افاده کنند و هم استفاده؛ نحوه عزاداریهای محرم که با مشارکت سالهای متمادی سلایق مختلف همراه بوده را نمیشود کمرنگ کرد، بایستی عرق ریختن و جان کندن دلسوختگان حضرت سیدالشهداء علیه‌السلام در برپایی پرچم عزای حسینی را ستود؛ نمیتوان با سرعت و بدون زمینه‌سازیهای لازم تصمیم گرفت و اقدام کرد بدون در نظر گرفتن همه جوانب و البته همکاریهای هییتها در شرایط کرونایی ؛ چراکه محرم بما آموخته، ارزشی چون وحدت نیست. توقع این است تا وقتی که نظرات واحدی حاصل نشده، مشارکت اکثریت زحمتکشان بدست نیامده، حرکتی چکش نخورده از روی رای‌ما و فکر ما رخ ندهد، توقع این است که تصمیمات و اهداف ما بر مدار وحدت پیش برود تا اجرای نظری به هر قیمت؛ که خدای نکرده موجبات پراکندگی جماعت را فراهم آورده، عده‌ای را تحریک کند، برخی را دل‌شکسته در سکوت قرار دهد. براستی آنان که هم نظر نبودند و ایراداتی داشتند، چه کنند؟
مگر وظیفه ما به غیر از جذب حداکثری و وحدت در اندیشه حسینی است که امیرالمؤمنین علیه السلام در حکمت ۲۱۵ نهج‌البلاغه می‌فرمایند:《اختلاف نابودکننده اندیشه است.》لازم است اندیشه را دریافت نه نظرهایی که پراکندگی را نوید میدهد و در این مسیر چه کسانی شایسته‌ترند در عمل به کلام مولای متقیان حضرت علی علیه السلام در قسمت اول خطبه پنجم نهج‌البلاغه؛ آنگاه که می‌فرمایند:
《ای مردم! امواج فتنه ها را با کشتی های نجات در هم بشکنید، و از راه اختلاف و پراکندگی بپرهیزید، و تاج های فَخر و برتری جویی را بر زمین نهید. رستگار شد آن کس که با یاران بپاخاست، یا کناره گیری نمود و مردم را آسوده گذاشت. این گونه زمامداری، چون آبی بد مزّه و لقمه ای گلوگیر است، و آن کس که میوه را کال و نارس بچیند، مانند کشاورزی است که در زمینِ شخصِ دیگری بکارد.》
برکسی پوشیده نیست که تصمیمات کلان شهری باید با جلسات متعدد به پختگی برسد تا نظرها چکش خورده، جابیفتد؛ نه اینکه هر میوه کالی را که ابتدا نصف شهر را ندیده و کنار میگذارد ( دیدیم که صدایشان را درآورده است)، بعدا توان به صحنه کشیدن سلایق مختلف از زحمتکشان و دلباختگان حسینی را ندارد، چید و دانه اختلاف کاشت.
باز به خواندن توصیه امام علی علیه السلام که بسیار سنگین اما کلام امام است و حرف حق و در نهج‌البلاغه حضرت چون چراغی میدرخشد، اشاره‌ای لازم است که فرمود: از پراکندگی بپرهیزید، که انسانِ تنها، بهره شیطان است آن گونه که گوسفندِ تنها، طعمه گرگ خواهد بود. (قسمت دوم خطبه ۱۲۷نهج‌البلاغه)

ان‌شاءالله به یاری و عنایت صاحب عزای اصلی حضرت بقیه‌الله الاعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف، برنامه‌ریزیهای دقیقی شود که هم پروتکلها رعایت گردد و هم به بازخورد رفتارها و تصمیمات اندیشه شود تا وحدت و یکپارچگی در محرم و صفری که بقول معمار بزرگ انقلاب خمینی کبیر (ره) زنده‌کننده اسلام است، نویدبخش گردد.
والعاقبه للمتقین

شهر من، ناموس من آرام است، آرامشش را بهم نزن!

عقب بایستید دور شوید، از قانون تا فراتر از قانون را بزرگتر های دولت و دلسوزان مردم و نظام در طی چندین صورتجلسه نوشته اند و مهر و امضاء کرده‌اند تا حق مردم ادا شود.
 جناب صندوق بازنشستگی به خود می آیی یا همچنان دنبال منافع و بردن هستی؟ مشکلات صندوق‌ت را در بافق دپو نکن! آیا سرمایه‌گذاری در بافق حق جمهوری اسلامی و حق مردم این دیار نیست؟!
 امام جمعه معزز، نکند که از سایه پدریتان مافیای زر و زور بر علیه منافع مردم بهره ببرند! مسئولین دولتی، استاندار محترم، فرماندار گرامی، چتر سکوت را پاره کنید تا برای مردم طلای مجسم شوید. اعضای پنجمین شورای اسلامی شهر آیا هنوز وقت ورود محکم و همسوی شما نرسیده است؟!
شهدای ۸۸ سال دفاع مقدس بافق نرفتند که عده ای دل و قلب شهرشان را چپاول کنند و ناامیدی بین مردم تزریق شود.
 آقایان صندوق بازنشستگی از منابع بزرگ معدنی بافق، چه چیز قابلی در بافق کاشته‌اید؟! مگر مردم چه میخواهند؟!
 پر واضح است که سرمایه گذاری در بافق طبق آنچه مردم خواسته اند و میخواهند علاوه بر اینکه خارج از حق پایمال شده آنها نیست، خارج از سود های کلان برای آن صندوق هم نیست.
پس آقایان بکجا میروند؟
براستی چه کسانی باعث و علت اینهمه ندانم کاریند؟
 نفس کشیدن بافق و بافقی به سنگ بسته و سرمایه‌گذاری اصولی و پایدار خواسته پر سودی برای شماست، نمیتوان بدون در نظر گرفتن محرومیت‌ها و ظلم‌هایی که بر مردم بافق و آینده بافق شده است، سهامش را حراج کرده، و توجهی به پایداری بهشت معادن ایران زمین نداشت!
 چرا به مردم پیغام میدهید که خواسته شما که در جمهوری اسلامی مصوب شده است، پشیزی ارزش ندارد؟! آیا صبر مردم بافق باعث جری شدن فرصت‌طلبان شده است؟
 آیا مردم بافق باید همچون ادوار گذشته به میدان بیایند و از جان و مال خود برای آینده اشان هزینه کنند؟
 اگر نمیتوانید مقابل مافیا و منفعت طلبان و پست دوستان بایستید، اعلام کنید و استعفا بدهید؟
 ایا حق با مردم نیست که چرخه ی فولادی داشته باشند؟ آیا این حق جمهوری اسلامی نیست که فولادی ارزان قیمت تولید کند؟!
 مردم دار الشجاعه و انقلابی، ولایی و شهید داده بافق بارها نشان داده اند که اگر لازم باشد در میدان حق; جمهوری اسلامی را از دست منفعت طلبان و چپاولگران گرفته و ناموس اقتصادی‌شان را نجات میدهند.
 بجا و شایسته است که آقایان با یک تیر؛ دو نشان پرسود را بزنند و بر اجرای صورتجلسات و تعهدات توسعه ای تاکید کنند.


 عضو انجمن اهل قلم شهرستان بافق

حمایتی برای روشنایی انتخابات شورا

چراغ را هر کجا روشن کنی، ظلمت دور میشود. شاید چشم کسی یا کسانی را هم بزند، صدایشان را درآورد چراکه داشتند، در خلوت و تاریکی کاری میکردند و برنامه‌ای برای اهدافشان می ساختند که این روشنایی‌ها قطعا‌ مانعشان میشود.
 کانون توسعه ارزشها جمعی از فعالان شهرند در مسائل مختلف شهر صاحب نظرند چراکه در جمع خود از جوانان رزمنده دیروز تا جوانان فعال امروز را دارند.
 این کانون با هدف کارانتخاباتی شفاف و صادقانه چراغی روشن کردند که:
 مردم شریف بافق! ما کیستیم و به چه فکر میکنیم و با استدلال و منطق و اهدافی روشن، بررسی کردیم و حال پیشنهادمان برای شورا، شفاف و صادقانه این است که از بین چندین نامزد میشود به ۴ نفر اعتماد و از انان حمایت کرد و البته گزینه پنجم هم باز است که ما نیافتیم، ان‌شاءالله شما پنجمی بیابید، همین.
 لیستی بدور از منافع حزبی و گروهی و البته پچ‌پچ‌های شبانه. این قابل تقدیر است، چه خوب است سایرین هم همین مسیر را بروند، اهداف تیم خود را روشن، افراد تیم خود را نمایان و لیستی ارائه دهند.
 تاسف بارست انجا که افرادی با سابقه‌هایی بعضا درخشان و بعضا انقلابی ترجیح دهند که در دل شب، پچ‌پچ‌کنان دورهمی داشته باشند و برای شهر و مردم افرادی را تحمیل کرده، بچینند که خود جرات ندارند در صف نماز، کنارشان بنشینند چراکه خوب می‌دانند اگر مردم بدانند نمی‌پسندند فلذا به‌ظاهر دوری میکنند تا از گزینه‌های مردم خط نخورند.
 اقایان کمی به خود بیایید بین ائتلاف و حمایت تفاوت است، این کانون با اهداف، برنامه‌ و افرادی مشخص هستند که حمایتی کردند جهت روشنایی. اینکه چرا دیگر نامزدها در لیست کانون جا نگرفته اند، روشن و واضح است. قطعا و مسلما این عزیزان دلسوز، شاخصهایی داشتند که سایر نامزدهای محترم در ان جای نگرفته‌اند، پس نتیجه کار قابل احترام و البته از شاخصهای یک جامعه زنده است.
 لذا خون خود را کثیف نکنید که چرا من در لیست نیستم؟! اینگونه خود را به مردم معرفی نکنید که من اگر نبودم بازی بی‌بازی؟!
 ازطرفی حیف نیست همنشین آنانی شد که مردم را برای اهداف خود بخط میکنند و در صورت لزوم از روی منافع شهر و مردم رد میشوند؟! حیف نیست که عزیزانی همراه و همنشین عده ای شوند که بر خلاف قانون بر مسندها تکیه زدند و امروز تکیه دارند، ول نمیکنند و فریاد وامظلوما سرمیدهند و از قانون فرار میکنند؟! شما و اینان جور نیست!
 البته مردم میشناسند صادقان و پاسخگویان را ، خوب میشناسند آنانکه در دوران شورایی و مدیریتشان تنش ساختند و بر طبل تفرقه کوبیدن و همچنان به هر بهانه بر طبل بزرگ تفرقه میکوبند؟!
 شایسته است سایر اقشار و گروه‌ها، خلوتها را پاره کرده، بر اساس اهداف خود و منافع شهری لیستهایی ارائه دهند تا روشنایی شهر را فراگیرد و مردم بدانند هر کسی در کدام محفل مینشیند تا ان‌شاءالله جایی برای منفعت‌طلبان تفرقه افکن باقی نماند.
و العاقبه للمتقین

آسانی کارزار شورای شهر برای مردم

آنانکه داوطلب شده اند، میدانند که این روزها و شبها برایشان دقیقه نود است، البته برنده دقیقه نودی درشورا بی سابقه نیست ولی اکثر برندگان انتخابات شورای شهر کسانی بودند و هستند که تا این دقیقه بیکار نبوده اند، قبلتر از این لحظات، توان و پتانسیل خودرا شناخته، از آن کارنامه ای ساخته اند تا اعتماد مردمی را جذب کنند. بگذریم از برندگان دقیقه نودی که گاها با یاری امواج، رای آوردند و بعد بر مردم، روشن شد که مرد این میدانِ وقت خواه و خودساخته نبودند و خواسته یا ناخواسته، جانانه برای مردم دوندگی نکردند. بعضا هم بودند در پنج دوره گذشته، که با کار شورا و وظیفه ذاتی آن، آشنا نبودند، اهداف دیگری داشتند حتی یک جمله در مدت چهارساله خود برای دفاع از حقوق مردم نگفتند و ترسیدند از شرایط کار و منافع شخصیشان که مبادا زخمی بردارد لذا دمی در ساز خدمت نزدند. یادمان نمیرود آن برندگان شورائی که در جلسات شورا، از خود بیخود شده و بجای خطاب و عناد بر مسئولین و رفع گیرها، جوانان مطالبه گر را برچسب میزدند و عنوان شورائی خودرا گم کرده، از زیر بار پیگیری محکم مطالبات مردمی فرار میکردند.
شنیده ها حاکی از نام نویسی حدود ۴۰ نفر از دغدغه مندان بافقی در کارزار انتخاباتی شورای شهر است. اینبار هم جای خرسندیست که دست مردم ولایی بافق باز است و طیف داوطلبان از زن و مرد تا جوانان تازه نفس و بازنشستگان باتجربه را شامل میشود، قاعدتا در این جمع داوطلب؛ برخی تجربه انتخاباتی ندارندو برخی دارند، مردم، برخی را بیشتر همدم خود میدانند و برخی از شخصیتها را تازه میشناسند، از طرفی، برخی تجربه حضور در شورای شهر را در کارنامه خود ندارند و برخی آمده اند که درصورت اعتماد مردم بتوانند این میدان را تجربه کنند، و مسلما هستند تعدادی که تجاربی دارند در دفاع از حقوق مردم و شهر، اینان مورد وثوق مردمند، کارگشایانند، قطعا سایر داوطلبین با این عزیزان رقابت سختتری در پیش دارند.
با این حساب کار برای مردم آسانتر است تا داوطلبین! چراکه مردم موج سواران را دیده، صادقان را شناخته اند و از طرفی فعلا، هر یک از پنج منتخب خود را باید از جمع حدود ۵ نفره انتخاب نمایند و این میتواند انتخابی خوبتر باشد تا خدای نکرده شرایط جوری شود تا آنانکه زبان و جسارت دفاع از منافع شهر، پشتوانه فکری و خودساختگی لازم در خواستن حقوق شهر را نداشته، توسط گروه یا بدترازآن محله بازی رای بیاورند.
امید است داوطلبین شورای شهر در این روزها توجه بیش از پیش کنند بر حقوق شهر، از منافعی رونمائی کنند که آینده را روشنتر نماید، توقع از ایشان این است که زیرسایه نظام اسلامی، چنان زبان و کلامشان را تیز و برنده کنند که موانع خدمت به بافق و بافقی، یکی پس از دیگری از دست سیاستبازان و منفعت طلبان گرفته شود. مردم بافق شورائی یکدل و یکصدا میخواهند که آنچنان خدمت به مردم فکرشان را درگیر کرده باشد که مسیر خانه و محل کارشان را فراموش کنند.
باشد که داوطلبین در این کارزار پرکار که بارش به دوش برگزارکنندگان تدبیر و امید است ، مردم را بطلبند برای خدمت به مردم، نه برای رای آوردن صرف و …، لذا این روزها و شبها که در تدارک و برنامه ریزی تبلیغاتی هستند دقت مضاعف نمایند که نوع تبلیغاتشان شعور مردم را زیر سوال نبرد. ان شاءالله

زیر سایه‌ی مجلس انقلابی

توقع از مجلس انقلابی مگر بغیراز تعریف قوانین انقلابی و نظارتهای انقلابی است؟
 اولین توقع مردمی که واضح و پرطرفدار از مجلس انقلابی خواسته شد ، قانون شفافیت آراء بود، چه شد؟ به چه شکلی درآمد؟ کار به جایی رسید که برخی از مطالبه‌گران مردمی ناامید شدند و عکس‌العملهایی رسانه‌ای به این عملکرد داشتند که همگان میدانند. برخی فعالان چون آقای رائفی‌پور حتی گفتند دیگر امیدی نداریم و خود وارد عرصه انتخابات و … میشوند.
 کمترین توقع از مجلس انقلابی، محقق کردن حق نماینده برای حرف زدن است. اطراف یک نماینده ریختن، اشاره به قطع میکروفون کردن حتی در بلندگو، انتقاد را توهین خواندن، دو دو کردن، تاختن و اصرار عده‌ای از نمایندگان لیستی و حزبی که چهره‌هایشان برای مردم روشن است، هرگز نشانه یک مجلس انقلابی نیست، چه فرقی میکند این حرکات را یک کرواتی یا چفیه بردوش انجام بدهد؟! از کی تابحال تملق‌گویی رئیس و چاپلوسی و لوس‌بازی برای رئیس مجلس، انقلابی‌گری شده و اثبات برادری و بدتر از آن عشق لیلی و مجنون؟!( واقعا برخی جملات انسان را به تحیر میرساند لیلی شما مردم ایران اسلامی هستند یا رئیس مجلس؟!) و از طرفی با صراحت و صادقانه حقی را مطالبه کردن، درخواست اجرای قانون را داشتن، مساوی توهین و … ؟!
هرگز نشانه انقلابی بودن یک مجلس این نیست.
 متاسفانه این هفته دیدیم که آقایان تا هدفی که رهبر انقلاب ترسیم کردند خیلی فاصله دارند، لازم است تا دیر نشده، تکانی بخود بدهند.
 چه کسی و کدام نمایندگان رای‌شان را داوطلبانه شفاف کردند؟ جز چند نفری از جمله محمدرضاصباغیان.چرا مگر مجلس انقلابی نیست؟!
 چه کسی و کدام نمایندگان وضعیت اموال و داراییشان را داوطلبانه شفاف کردند؟ آیا محمدرضاصباغیان در خط مقدم نبود؟
 چه کسی و کدام نمایندگان حقوق و نحوه هزینه کرد را داوطلبانه شفاف کردند؟ آیا صباغیان خط‌شکن نبود؟
 چه کسی و کدام نمایندگان بیشترین حضور در حوزه انتخابیه را دارند؟ آیا صباغیان را میتوانید نام نبرید؟
 چه کسی و کدام نمایندگان بیشترین فرار از حزب‌بازی و لابی‌گری را دارند؟ آیا صباغیان در تله احزاب افتاد؟
 چه کسی و کدام نمایندگان بیشترین فعالیت را در مجلس دارند؟ ایا صدای صباغیان بگوشها نرسیده است؟!
 آقایان، کلام رهبری انقلاب را باید اجرایی کرد نه پامنبری، دست به عمل شوید.
 مجلس انقلابی، هدفی است که رهبری معظم انقلاب برای مجلس یازدهم تعریف کردند، چراکه بیشترین امید به این مجلس است که بتواند انقلابی‌ بودن را چون مُشک خوش‌بوئی نماید که عطار از آن چیزی نگوید.
 صفت انقلابی بودن را مقام معظم رهبری ترسیم فرمودند و تمام ارکان نظام و ولی‌نعمتان نظام قضاوت میکنند که مجلس یازدهم در محقق کردن این هدف چقدر موفق بود لذا مجلسیان دم از انقلابی بودن نزنند و به وظیفه‌ای که رهبری و مردم بر گردنشان نهاده اند عمل کنند، یادمان نرود که: به حلوا حلوا کردن دهان شیرین نمیشود.
 مجلسی انقلابی است که از درودیوارش شفافیت و قانون و نظارت بچکد نه اینکه هیئت رئیسه پیشنهادات اساسی و بودجه‌ای یک نماینده را بدون اطلاع نماینده حذف کند. مگر مدیریت مجلس، مدیریت ارباب و رعیتی است که نمایندگانی برتر باشند و ارباب، مابقی رعیت؟! مگر مجلس پادگان نظامی است که آیین نامه، حرف فرمانده باشد و همه گوش بفرمان و هر حرکت بجا و نابجایی، سکوت و اطاعت جوابش باشد؟!
 مجلس انقلابی هیئت رئیسه‌ای شفاف، صادق و قاطع برای گرفتن حق مردم و مصمم برای اهداف نظام اسلامی از مسیر اجرای قانون و نظارت میخواهد افرادی چون محمدرضا صباغیان بافقی باید در هیئت رئیسه قرار گیرند تا مجلس اصلاح شود و در مسیر انقلابی‌گری قرار گیرد

#تورم_فرهنگی و خانواده

شیرازه یک جامعه،تشکیلات، خانواده یا گروه #ارتباط_سالم و موثر است، ارتباطی که لازم است مواظبت شود تا ضمن تقویت شدن، از هر گونه آسیب دور بماند. وقتی ارتباطی خدشه دار میشود یا در معرض آسیب قرار میگیرد، درصورت اصلاح نشدن می تواند تا فروپاشی یک خانواده، گروه و .. پیش رود.
ارتباط سالم و موثر با کارها و ابزارهای فرهنگی میتواند زنده بماند بدین وسیله است که می توان با منعی اصولی و مکرر، یک آسیب ارتباطی از داخل خانه تا هرگوشه ای از جامعه را رفع نمود یا با تشویقی هدفدار و مکرر، مسبب افزایش بنیه ارتباط سالم در جمعی کوچک یا بزرگ شد.
برای یک فرد مسلمان، #امر_به_معروف و #نهی_از_منکر از جمله این ابزارهاست ، ابزاری واجب در کنار نماز و روزه بعنوان فروع دین که میتواند در زمینه تقویت ارتباطات سالم و جلوگیری از نهادینه شدن آسیبهای ارتباطی نقش ایفا کند. البته به مانند نماز و روزه، شرایط و راه و روش خودش را دارد که هر کس به قدر خودش لازم است آنرا چون آداب نماز و روزه فراگرفته، برای هدفهای مذکور اجرائی نماید. تشویق به تحصیل و یا تکریم پرستاران و معلمان، احترام به والدین، تشریح اثرات تهمت و افتراء بر شخصیت فرد تا چشم پوشی بجا از یک منکر تنها نمونه هایی است که می توان از محلهای اجرای این #واجب_کم_رنگ_شده نام برد.
افزایش طلاق، روند طلاقهای عاطفی زوجین و حتی نوع #ارتباط والدین و فرزندان، جایگزین شدن ارتباطات خانوادگی با پاتوقها، درصد قابل توجه #بیکاران و #سرقتها از جمله مواردی است که به مسئولین و جایگاههای فرهنگی هشدار میدهد:
ارتباطات خانواده و جامعه، روند فزاینده و نامنظمی در آسیبها پیدا کرده است، لازم است تکانی بخود دارد، برنامه ها را بازبینی کرد، عملکردها را موشکافی نمود تا مشخص شود:
چه شده که #تورم_فرهنگی رخ داده؟!
چه شده که امربه معروف و نهی از منکر کردن گناه شده؟!
چه شده که کمتر کسی از آسیبهای #اجتماعی و #فرهنگی، ترک برداشتن ارتباط سالم، افزایش #طلاق و ارتباطات ناسالم را برداشت میکند؟!
چه شده که با وجود تاکید دین و نتایج روانشناسی، برخی رفتارهای غلط که منجر به تشدید آسیبهای اجتماعی و فرهنگی میشود، توانسته جای ارزش ها و اعتقادات فرهنگی که ارتباط سالم و موثر در هر گوشه جامعه را نویدبخش است، بگیرد؟!
براستی تلاشهای جایگاه های فرهنگی و اعضای شورای فرهنگ عمومی و برنامه های ایشان برای این مسائل چیست؟
آقایان مسئول
آیاشیرازه مهرو محبتها در خانواده با دستپاچگی و پاشیدن مهرو محبت در خیابان و اشتیاقهای مجازی کم رنگ نشده است؟
کدام امربه معروف و نهی از منکر، کدام برنامه فرهنگی را در این باب حمایت و اجرائی کرده اید؟
برخی از جایگاه ها و نهادهای مرتبط به امید چه، چنین سکوت کرده اند؟
به امید چه، چنین چوب حراج بر همدلی و کار فرهنگی زده اید؟
آخرین برنامه مدونی که با همکاری و تقسیم کار، تمام سنگرهای فرهنگی با مرکزیت شورا انجام داده اید چه بوده است؟
آسیبهایی چون طلاق، طلاق عاطفی،مسائل پیرامون پاتوقها، کمرنگ شدن و حتی به سخره کشیدن امربه معروف و نهی از منکر و .. نمودی از کم کاری فرهنگی است و امروز سکان دست شورای فرهنگ عمومی است.
امیداست به همدلی، به دیدن آینده، به حمایت کردن از ارتباط سالم و موثر در جایجای جامعه تا خانواده.

مجلس خواهانی اخلاق‌مدار؟!

انتخابات مجلس نزدیک است و اراده ها براین است که مجلس پیش‌رو مجلس باشد، ان‌شاءالله.

اما این روزها متاسفانه دیده میشود برخی به جای قدم برداشتن در راه مجلسی که عصاره فضائل ملت باشد، آگاهانه یا ناخودآگاه، جوری قدم برمی دارند که فرهنگ منفی‌بافی و پایدار کردن رذائل اخلاقی و رفتاری در سطح جامعه، رو به پر رنگی گرفته است. متاسفانه دیده میشود انتشار و بازگو کردن مطالب و گفتگوهایی آمیخته به شبهه، ظن و گمان، توهین، تهمت و افتراء، دروغ بافی و سناریو سازی، رفتارهای این روزها شده است.

لذا همین جا باید ترمز کرد که، عزیزانِ به باطن دلسوز، با کدام هدف، چنین شتابان؟
آسایش دوگیتی تفسیر این دوحرف است
 با دوستان مروت با دشمنان مدارا

به هر قیمتی بدنبال رای بیشتر بودن، مخصوصا در فضای مجازی و گروه های منظم و هدفدار، راه رسیدن به مجلسِ در راس امور نیست، باید قبول کرد که تاکنون برخی ابزارها و رفتارها نتوانسته‌اند و نخواهند توانست، حاصلی استوار و پایدار ارائه دهند. ظاهرا برخی هیچ ابائی ندارند که بداخلاقی در جامعه ترویج پیدا کند، دوقطبی در شهری یا منطقه ای حاکم شود! تا ایشان به فکر هدف مدنظر و به نوعی ارضاء شدن خویش دست یابند! به راستی نامزدی که اینگونه افراد از آنها دم میزنند، اگر به مجلس راه یابد چه عملکردی دارد؟ بنظرتان،تعریف اینان از اتحاد، همدلی و وحدت چیست؟ آیا اتهام ، شبهه‌افکنی و دوقطبی سازی در گروه ها و سلایق مختلف ابزارهای شکست یک جامعه نیست؟

بهتر است نامزدهای نمایندگی مجلس بیشتر دقت کنند که تحرکات طرفدارانشان نمایان‌گر چهره نامزد است و مردم خوب میفهمند که: از کوزه همان برون تراود که در اوست.

اما در این برهه انتخاباتی، نباید اجازه بداخلاقی، دوقطبی سازی، مراد و مریدسازی داده شود، و لازم است با پر رنگتر کردن امر به زیباییها و نهی از زشتیها، جلوی این تهاجم فرهنگی-انتخاباتی را گرفت.
 باشد که به یاری خداوند مجلس پیشرو، مجلسی اخلاق‌مدار، قانون‌مدار و ناظر بر امور باشد.

 تلنگری به شورای پنهان

۱۴ آبان نامیده شده به روز فرهنگ عمومی تا انگشت اشاره به شورای فرهنگ عمومی نشانه رود که در ان مهمترین رکنهای فرهنگی یک شهر عضوند و بایستی برایش برنامه‌ریزی ‌کنند.
لذا برنامه‌ریزی برای فرهنگی که اختلاف دیدگاه‌ها در تعریف آن از کسی پوشیده نیست، بر عهده این شوراست. عده‌ای به بصورت کلی فرهنگ را دارای ظاهری و باطنی میدانند. این شورا قرار است برای آنکه فرهنگ عمومی را: روابط بین فردی، طلاق، اعتیاد، اموزش های مختلف ، مشارکتهای اجتماعی، اراستگی، تجمل‌گرایی، فحشا، رابطه بازی، فرهنگ محیط زیست، مطالعه، احترام، متانت و حتی ایمنی را اصلاح و ارتقاء دهد، بین صاحب نظران و کارشناسان، هماهنگی ایجاد و طرحهایی را برای رسیدن به اهداف فرهنگ عمومی برنامه‌ریزی نماید.
اینکه وضعیت شهر ما، در ۲۱ شاخص فرهنگی تعریف شده چگونه است و کدام شاخص‌ها اولویت‌دار است، از جمله تدابیری است که این شورا حتما بررسی و تدبیر کرده است، اما سوال اینجاست:
آیا کسی میداند در این سالها این شورا با فرهنگ عمومی چه کرده است؟
آیا اعضاء این شورا، توانسته‌اند دغدغه‌های فرهنگی شهر را مرتفع نمایند؟
آیا اعضاء این شورا، حرفهای دغدغه‌مندان فرهنگی شهر را شنیده‌اند؟
ایا اعضاء این شورا، دغدغه فرهنگی دارند؟
آیا عملکردی از شورای فرهنگ عمومی شهرستان بافق ارائه  شده است؟ 
براستی شورای فرهنگ عمومی بافق چه میکند؟ 
آیا توانسته رضایت عمومی را جلب کند؟ یا رضایت فعالان فرهنگی و عامه مردم جزء شاخصها نیست؟ 

آقای آدم! دور زدن ممنوع!

شما بگوئید #مردانگی این است؟ عده ای شما را وکیل کنند ولی ندانند چه در سر داری؟! شما وکیل شده ای که مسئله ای را پیگیری کنی، اما هیچ از پیگیری هایت بروز ندهی؟ آیا این در مقابل قاضی #ملق_بازی نیست؟
به نظر شما چرا #صداقت در هر جامعه ای، چه دینی وغیردینی یک ارزش است؟ مگر از صداقت و مردانگی چه برمیخیزد که برای بشریت یک ارزش است؟
#شفافیت_آراء_نمایندگان #مطالبه_مردمی است، بنظرتان چرا؟ این مطالبه از گردانندگان جامعه است و برخواسته از کف جامعه، بنظرتان چرا؟ مگر چه شده است؟ مگر چه اتفاقی افتاده که کف جامعه به این نتیجه رسیده است؟
حرف قانون #شفافیت_آراء_نمایندگان این است که جامعه بداند و بداند که نماینده به چه قوانینی اجازه حاکم شدن بر جامعه را میدهد و چه قوانینی از نگاه او و کارشناسان مرتبط با او چنین اجازه ای ندارد؟
پس #شفافیت_آراء_نمایندگان یک درخواست ساده نیست، یک درخواست اطلاعات شخصی هم نیست، #شفافیت_آراء_نمایندگان یک درخواستی است که بر #ضد_لابی_گری قدم برمی دارد، یک درخواستی است که جلوی فسادهای قانونی را می گیرد. لذا به این سادگی تصویب نخواهد شد، آن نمایندگانی که این قانون را رای موافق داده اند قطعا با مابقی تفاوتهایی داشته اند، چراکه موافقت با این قانون یعنی مقابله با فساد حاصل از پنهان کاری! یعنی آن مسائلی که یک جامعه را به دنبال منافع عده ای قلیل یا هر نوع منافع حزب و گروهی خاص به این طرف و آن طرف می کشاند.
#شفافیت_آراء_نمایندگان یک نوع #گزارش_دهی به #ولی_نعمتان_نماینده است که آی #ولی_نعمت_ من ، بنده به نمایندگی از شما در جهت منافع و صلاح جامعه این قانون را موافق، یا مخالف بودم، پس بگوش باشید که بنده در راستای #منافع_ایران_زمین رای داده ام نه منافع حزب و گروه، و نه منافع شخصیم.
بنظر شما #شفافیت_آراء_نمایندگان دردسری برای مردم دارد؟ یا آیا دردسرها و محدودیتهای این قانون، میتواند برای چه کسی با چه هدفی باشد؟
بنظر شما آنگاه که طرح این قانون توسط ۱۹۰ نفر نماینده عاقل و بالغ امضاء گردید ولی در صحن مجلس با موافقت فقط ۶۹ #نفر_آدم_نماینده، مواجه شد، چه برداشتی باید کرد؟ بازتاب این #رفتار_نمایندگان به جامعه چیست؟ آیا آن ۱۲۱ نماینده دوگانه یا منافقانه عمل نکرده اند؟ بنظرتان آن ۱۲۱ نماینده، ولی نعمتان خود را چه فرض کرده اند؟ حال بنظرتان، حیف نیست آن ۱۲۱ نفر را #آدم_نماینده خواند؟ آیا آن ۱۲۱ نماینده که تقریبا نیمی از مجلس را تشکیل میدهند، در هنگام امضاء طرح #شفافیت_آراء_نمایندگان با زوایای این طرح آشنا نبودند؟ آیا بالاجبار امضاء کرده اند؟ آیا کسی یا گروهی، آن ۱۲۱ نماینده را به فشار یا مسائلی دیگر متذکر شده یا منافعی را تهدید کرده که اینگونه طرحی را امضاء کردند و سپس به آن رای ندادند؟
بنظر شما چرا این قانون در ۳۰ کشور دنیا الزامی است؟ چرا کشورهایی چون ایالات متحده، کانادا، شیلی، آرژانتین، انگلستان، کلمبیا، رومانی، کره جنوبی، آلمان، فنلاند، ایتالیا، اسپانیا، هلند، و .. چنین قانونی را چتر مجالس خود کرده اند؟ چنین قانونی، در ارتباط بین مردم و مجلس این کشورها، چه تحولی را به دوش میکشد؟ آیا غیر از این است که آدمهای پنهان کار و منفعت طلب از چنین مجالسی دوری میکنند؟ آیا غیر از این است که منافع چنین جامعه ای ارجحیت دارد بر منافع لابی گران و احزاب؟
براستی آن ۱۲۱ نفر مردم را آدم میدانند؟
بنظر میرسد باید گفت: آقای #آدم! آقای #نماینده! #دور_زدن_ممنوع!

شورِ بی شعور، میشود کوفی سال ۶۱ هجری!

اگر ما شیعه ایم و باید زینت امامان خود باشیم، با لق لقه زبان نمیشود! باید وقت گذاشت، براستی چقدر آماده ایم که برای زینت شدن، وقت بگذاریم؟
اگر ما شیعه ایم و قرار است باعث افتخار ائمه باشیم، با هزینه کذا و کذا نمیشود! باید هزینه داد، براستی چقدر آماده ایم، از خود مایه بگذاریم؟
اگر ما شیعه ایم و خود را شیعه علوی، عزادار واقعی کربلا میدانیم، با افزایش ظواهر نمیشود! باید علی علیه السلام را، حسین علیه السلام را شناخت، براستی چقدر شناخته ایم، آیا میتوانیم در صحنه ای، تصمیم ایشان را حدس بزنیم؟
داستان مسلم ابن عقیل را همه می دانیم، می گویند آنگاه که سفیر امام حسین علیه السلام در کوفه، گله مندی مردم (برای تعجیل در رسیدن امام) را با گوش خود شنید و با چشم خود دید، به شوق آمد، اما کمی بعدتر که درخواست عملی از مردم کرد، چون مولای متقیان علی علیه السلام تنها ماند و دانست که این مردم هنوز با کلام امامشان و راه امامشان آشنا نیستند، دانست که اینان امام را برای خودشان میخواهند، نه خودشان را برای امام، دانست که تعریف سعادت اینان با امامشان فاصله ها دارد، دانست که اینان سبکی بغیر از سبک امامشان را برای رسیدن به سعادت دنیا و اخرت در نظر دارند! ناگفته نماند که عده ای از این مردم هم از ترس همراه نشدند و شاید بهترین آنان نیز معتقد بود که مسلم امام نیست، هیچ کاری نکنید، باید صبر کرد تا امام بیاید! او که بیاید مسائل حل می شود!
بنظر میرسد لازم است بشر بیشتر مواظب خودِ خودش باشد، سعی کند بشناسد و عمل کند به چهارچوبها و خود را بشناسد؛ بنظر میرسد لازم است بیشتر اعمال و رفتارها را تمرین دهد تا به توصیه های ائمه علیهم السلام نزدیکتر شود. بهتر است بیشتر از این، به خود بپردازد تا به آمار و شور و هیجان، که اسلام دین تفکر و تعقل است و خودشناسی از اولین توصیه ها.
کدام عقل سلیم، شوری را که خدای نکرده تفکر را دور میکند، می پذیرد؟ براستی امام، آن هیئتی که نتواند تفکر اول وقت را و نماز اول وقت را برپا کند، می پذیرد؟ اسلام دینی است که نماز را در میدان جنگ هم ستون دین میداند. آنگاه که بزرگترین شخصیت زمان با یارانی اندک، در مقابل انبوهی از شقی ترینها، نماز را برپا میکند، یعنی همین که نماز ستون دین است. تصور نمیشود اگر شور حسینی سرشار از شعور نباشد بتواند راهگشا گردد، به کار امام آید، حتی اگر در سال ۶۱ هجری در زمان واقعه کربلا باشد.
لازم است تفکر کرد، که سبک زندگی و تفکر کوفی سال ۶۱ هجری، چه بود که به کار امام نیامد؟ بیاییم شعورمان را ورزش دهیم که دیوارهای تفکرمان، راهمان را از راه امام جدا نسازد. ان شاء الله قبل از ظهور امام، فراتر از عشق و محبت به امامان، عامل به سیره ایشان بوده، قدمی برداشته شود تا سهمی در کوتاه شدن زمان ظهور بدست آید، و این محقق نمیگردد جز با شناخت چهارچوبهای اسلام، و خواندن و تفکر در کلام ائمه علیه السلام.
بهتر است کمی با خود و با هیئت خود بنشینیم، ببنیم با کلام مولا و امامان خود چقدر آشنائیم؟ فاصله اعمالمان تا کلام ایشان چقدر است؟ چقدر مبلغ تفکر حسینی بوده ایم و چقدر مبلغ شور حسینی؟ چیست، تفکر پشت کلام ایشان که جرج جرداق مسیحی ۲۰۰ بار آن را میخواند !!! اما آن کلام در جامعه ما غریب و مظلوم است!

حمایتی تاریخی از اجرا، با قانون نظارتی نماینده‌ای بافقی

کدام عقل سلیم یا فرد کار کشته و حسابگری را سراغ دارید که بابت ماموریتی، وقت و فرصت، #بودجه و لشکری از خدم و حشم را در اختیار فرد، گروه یا تیمی بگذارد، بدون #نظارت و #شفافیت؟!. کدام گروه و تیمی چنین ماموریت پرخطر بی بند و باری را متقبل می‌شود؟! چراکه #گزارش_عملکرد، بزرگترین پشتوانه کاری در هر سیستمی است.
چگونه باید #قضاوت کرد، آن فرد، گروه یا تیمی را که فراری است، از ارائه گزارش عملکردی شفاف و روشن؟ چگونه می‌شود قضاوت‌ها را مهار کرد تا بدبینی‌ها و شکاف‌ها ایجاد نشود از فراری بودن عده‌ای از نظارت و شفافیت؟!
کارشناسان معتقدند هر سازمانی برای رسیدن به اهدافش باید از امکاناتش به صورت مطلوب و بهینه بهره برداری کند و این امر جز در سایه نظارت و ارائه گزارشهای عملکردی براساس اهداف برنامه‌ریزی شده امکان پذیر نیست، چه دلیلی میتوان یافت برای دوری از گزارشهایی که سنجش و ارزیابی آن میتواند نقاط قوت و قابل بهبود سازمان را روشن، زمینه را برای تصمیمات بعدی مناسبتر نماید؟ واضح است که این روند به نفع هر مجری و کارفرمای کوچک و بزرگی است، مگر غیر از این است که نظارت حمایت از کار اجرایی برای رسیدن به هدف مجری است؟
امروز مردم آن ولی‌نعمتان انقلاب، بویژه جوانان در #گام_دوم_انقلاب همین شفافیت و نظارت را خواهانند تا ضمن تایید حسن انجام کارها، که حاشیه‌ها و #تهمتهای_ناروا را از مسئولین و دولتمردان دور می‌کند، جلوی هدر رفت احتمالی #سرمایه‌های_انسانی (مغزهای ایرانی) و همچنین حیف و میل #سرمایه‌های_مادی کشور را بگیرد. این‌گونه که شود شایسته سالاری، اندک اندک ارتباطات رانتی و سفارشی را کنار زده، بر امور کشور سایه می‌اندازد.
لذا جای تقدیر و تشکر دارد از نماینده پرتلاش و مصمم شهرمان، جناب آقای محمدرضا #صباغیان به واسطه پیشنهاد چنین طرحی و انکه باعث شدند اولین حضور یک بافقی در مجلس شورای اسلامی اینگونه افتخارامیز باشد. #طرح_گزارش_دهی_دولت که کلیات آن با کسب موافقت ۸۳ درصدی در مردادماه ۱۳۹۵ و تصویب نهایی در تیرماه۱۳۹۷ با ۷۱ درصد آرای نمایندگان در صحن علنی مجلس و قانونی شدن ان با مهر تایید شورای نگهبان در دوم مردادماه ۱۳۹۷ راهی را نشانه رفت که ان‌شاءالله درد نبود نظارت و شفافیت را از جامعه ایرانی اسلامی ما می‌زداید.
این اثرگذارترین قانون نظارتی که مرکز پژوهشهای مجلس نیز بر آن صحه گذاشته و غفلت این سالهای طولانی از آن را با مهر تایید خود جبران نموده است ضمن جان دادن به شفافیت و نظارت در امور اجرایی وزرات‌خانه‌ها، نمایندگان مردم را از #جایگاهی_تشریفاتی در حوزه نظارت به راس امور آورده، دولتها را نیز از اتهامات متعدد دور نماید.
لذا فرار و گریز دولت از این قانون جای تعجب دارد چرا که ارائه گزارش سالیانه‌ای نموداری و مقایسه‌ای به #نمایندگان_مردم در مجلس (همانان که #بودجه_سالیانه را برای دولت تصویب می‌کنند)، کمترین توقعی است که متاسفانه از آن غفلت شده است.
اکنون که نامه اعتراضی دولت با دستور مقام معظم رهبری  به #هیات_حل_اختلاف_قوا ارجاع داده شده توقع مردم و جوانان ایران اسلامی از آن هیات این است که دوری سالها #گزارش‌دهی علمی و دقیق دولتمردان که عدم حمایتهای قاطع نمایندگان از بودجه، حرف و حدیث های رسانه‌ای و بعضا تجربه‌های #نفوذ، #فساد و از دست رفتن #فرصتهای_خدمت را به همراه داشته، با مهر تاییدی انقلابی به سمت شفافیت و نظارت سوق دهند تا کوچکترین روزنه‌ای برای #کم‌کاری، #سوء‌استفاده و هرگونه فساد باقی نماند و #فرصت‌طلبان که در هر گروه و دولتی به واسطه خصلت ممکن الاخطائی انسان وجود دارند، دست و پایشان بسته‌تر باشد و انانکه خادم ملتند سالیانه بر‌ عملکرد خود مهر تاییدی رسمی ببینند.
امید است دولت نیز خود را از حمایت جبهه شفافیت و نظارت با سر سپردن به این قانون محروم ننماید.

چوب عصر جدید بر سر ایرانی

« خدا را شکر به خیر گذشت»، این جمله یکی از دست‌اندرکاران #عصر_جدید بود. اما خدا داند که باز این روند #عصر_جدید به شرّی دیگر، آسیب یا نابودی یک نوجوان ایرانی دیگر، ختم میشود یا خیر؟
جناب #احسان_علیخانی جهت اطلاعتان عرض میکنم، آن صحنه که همکارتان گفت:خدا را شکر بخیر گذشت، و برایش نوشتید محدودیت سنی دارد، در برنامه‌ای پخش می‌شود که در دوره پخش شدنش، مشتاقان و علاقه‌مندان زیادی از تمام سنین جذب کرده است. سوال مشخص بنده به عنوان یک ایرانی این است، چگونه باید فرزندان کم سن و سال ایران زمین را در فرصتی کوتاه از پای برنامه‌ای که علاقه‌مندش شده‌اند، دور کرد؛ آنگاه که با نوشته‌ای در اوج برنامه‌ای جذاب، اعلام میکنید، محدودیت سنی؟!!!
سرکار #خانم_نونهالی، شما که فرمودید: با چاقو؟! … شماکه خواندید: دنیا نیرزد به انکه پریشان کنی دلی…، دیگر چرا؟! از کجا مطمئنید که خانواده‌ای از این تشویق و امتیازات شما پریشان نشود؟ چرا نگذاشتید بدیّت و ناپسند بودن آن کار، با نگرفتن امتیاز از یک #مادر_ایرانی، باقی بماند؟ تا مادران ایرانی، نروند در پریشان حالی.
اگر #صداوسیما، قرار است دانش‌افزائی کند و راهی باز کند، اگر #صداوسیما قصد دارد استعدادی را کشف کند و ترویج دهد، چه ضرورتی دارد از بین این همه کار و استعداد، به مواردی مخاطره‌انگیز بپردازد که اندک کنترلی بر افکار بیننده، پس از پخش برنامه ندارد؟ کجا میتوان توجیه کرد و شرایط را محیا کرد جناب مجری؟
جناب مجری، آیا میتوان کنترل کرد اعمال تقلیدی بیننده، بویژه نوجوانان را با چندین بار خواستن و گفتن اینکه: لطفا این کارها را نکنید، این تیمها برای انجام این اعمال، ده سال کار کرده اند!.
جناب #علیخانی، شما که میتوانی تلاش کنی تا پریشانی را از خانواده های #سیلزده_ایرانی بزدائی، چرا چنین روش سیل‌واری را پیش گرفته، روح و روان ایرانی را نشانه رفته‌ای؟ بس نیست از دست دادن یک نوجوان به واسطه برنامه شما؟ جناب #علیخانی، نسوخت آنچه ساخته بودی؟ خدای نکرده، چند نوجوان دیگر در راه مخاطرات #عصر_جدید هستند؟ مانده‌ام #جامعه_روان‌شناسان چرا اعتراض نکردند؟ چرا دیگران و دیگران #ساکتند در مقابل این روند؟! کجایند آنانکه  معتقدند هدف وسیله را توجیه نمیکند؟!
خدا هدایتتان کند که در اوج جذابیت، تیشه بر افکار و آرامش ایرانیان به بهانه هیجان و #کشف_استعداد میزنید؟ به راستی استعدادهای اینگونه‌ایِ پرخطر، دراین موقعیت حساس کشور، به چه درد خانواده ایرانی میخورد؟ آیا امروز ایران بیشتر از پیشتر، نیاز به استعدادهایی برای رونق تولید و … ندارد؟ آیا اینگونه #آرامش را هدیه، #پریشانی را از خانواده ایرانی می‌زدایید؟

به هر حال خوش آمدید، همسایه

آمدید جانان همسایه، هرچند به سان رسم و رسوم قدیمی هایتان، آسوو و پتوو، ولی به هر حال خوش آمدید.

گفته بودید گاوی گوسفندی، جلو قدومتان خفه میکردیم، بهتر بود تا اینکه بگوئیم، به هر حال خوش آمدید.

خبردار شده بودیم، برهنه پا، خود را به بلندی های آریز رسانده، رسم همسایگی، فرش قدومتان میکردیم، به هر حال خوش آمدید.

گفتند برای بازدید پارک آبشار قدم بر چشم همسایه گذاشته اید! خرسند شدیم، کاش فرموده بودید، جشن و سروری برپا میکردیم، تا فقط عرضه نداریم که به هر حال خوش آمدید.

بافقی بخت برگشته است آنگاه که همسایه به دیدارش بیاید و او خبردار نشود، جوان بافقی، پارک آبشار را به همسایه پیشکش نماید، گر قبول بفرمائید، هر گوشه اردکان که اشاره کنید دپوش خواهیم کرد، تحفه درویشانه ای است تقدیم به همسایه! شاید تلافی کند آن تحفه های کهنه و پخته، پوسیده مان را، چادرملو پردردسر را، مرزهای بد آب و هوای آریز و D19 را . به هر حال خوش آمدید.

حرف زیاد است همسایه، ولی باز جای خرسندیست که شما بالانشین استانید، گفتند بالانشین کشور هم شده اید؟! خدارا شکر. همسایه خوب و بالانشین هم نعمتی است، به هر حال خوش آمدید.

خوب همسایه، راستی شما که توانستید به تنهایی یک حوزه انتخابیه شوید، خوب بود یانه؟! ما که چندین سال است به یمن تقسیم بندی عادلانه آن حاکمان منفعت طلب و حزب باز استان، آن از خدا بی خبران محروم ستیز، همچنان در چاه بزرگترین حوزه انتخابیه گیریم و در دویدن برای حل مشکلاتمان کم می آوریم. همینجا سوالی کنمت همسایه، تقاضا دارم به پاس سالها همسایگی صادقانه و بدور از منفعت طلبی پاسخم بفرمایی، حوزه انتخابیه کوچک و تنهاییو به درد میخورد؟ آخر من مانده ام، اگر خوب است پس چرا شما پارک آبشار ندارید!!! اگر بد است پس چرا شما پارک آبشار ندارید!!! به هرحال خوش آمدید، ما که در این سالیان دراز هر چه انرژی گذاشتیم که این میراث حزب بازان استان دارالعباده را شقه کنیم، نشد، بنظرت دیگر دنبالش برویم، فایده ای دارد؟!

محبتی کنی این راهنمائی را در عوض خوشیهایی که از ما به شما رسیده، بفرمائی، باز هم از خجالت همسایه در خواهیم آمد.

رسیده، قصد رسیده کردن نرسیده کرد

رسیده یه دست پینه کرده داشت و یه زبون نمکدار.
یه روز از اون روزای کاریش به نرسیده‌ای گفت: بیا بشین، میخوام، خیرم بهت برسه.
نرسیده: چطو شده؟!
رسیده: یکتا زمین دارم تو رشده، نرسیدگی نکن، بیا و تو هم با دست بدست، یه نونی بخور.
نرسیده: چیکار کنم؟!
رسیده: نون بخور! نون. نرسیده مثی که حالت خوب نی؟!
نرسیده: ااا
رسیده: بگیر و چند قراض بالاتر بده یه گیرافتیده‌ای یا بی‌خبری مث خودت. خلاصه، کار راه‌انداز باش، کنارش، نونم بخور.
نرسیده: اخه، مگه الکیه؟ مگه ده قانون و قاعده‌ نداره؟!
رسیده: ببین نرسیده، تا یاد میدم، واس ماس. نون توشه. همه رقم آدمی که فکرشو بکنی، کارش بکارم گرفتار شده! خدا رو بهم کرده، کارساز ملت شدم.
نرسیده: اون وقت انصاف چطو میشه؟
رسیده: عجب نرسیده‌ای هستی؟ دارم کار مردم را راه میندازم!!
نرسیده: نه گفتم این دست تو دست…
(رسیده پرید تو حرف نرسیده و گفت): دستت درد نکنه، می‌خوای گیر بدی به دستای پینه کردم!! طرح جامع، کمر زمیناای ده رو شکسته، نمیدونی زمین خونه تو ده نی؟! می‌خوای خدمت کنی به خلق الله، بسمه الله؟ فعلا چهار تا قلق یادت میدم تا راه بیفتی، بتونی هم نون دست به دستی بخوری، هم کمکی برسونی به مردم و جوونااا:
۱- بعضی مواقع بایستی یادت باشه که بگی: ده داره پیشرفت میکنه، آهنا، داره فولاد و گندله میشه!
۲- زمیناای سه کنجی ده دست بچه های خودمونه، بایستی شارژ بشه. پ حواست باشه، این عبارت رو براش پخش کن که، سه کنجی ده یه اتاق بساز، به دو تا اتاق.
۳- ببین، زمیناای اونور ده، تو برنامه‌ بچه‌هاست. نون خوبی داره. پ حواست باشه، فعلا بگوتا گوش به گوش برسه و زبون به زبون بشه که اونجا زمین خریدن پول دور ریختنه.
۴- اینم تو گوشت فرو کن: خیرت برسه به جوونااا. تا قاعده دنیا برات خیر بسازه و پول بشه برات، اون وقت سر بزنگاه، بزن به زمیناای اونور ده.
نرسیده، مخلص کلام رو بهت بگم: پر دارن، خیرخواهی میکنن و نون میخورن، تو هم بخور، نرسیدگی نکن. کارت به قانون و انصاف و بزرگتر ده و نظارت نباشه، درسایه چهارتا قلق که گفتمت و بی‌سایگی چهارتای بعدی که گفتمت کارت نباشه، در ده آهن و نخل و افتاب ، نون پره پررر. بیا بشین توهم خودت رو بساز.