sevan lake

سه شنبه 1 تير 95

9 بامداد از ايروان به در شديم و همه جا سربالايي. كوه هاي پر برف در چپ جاده و در دور دست ها پيدا بود. هوا خنك و زمين هم سرسبز. اما ديگر از آبخوري ها خبري نيست و براي نخستين بار ناچار شديم آب بخريم. شهر Haradzan و رودخانه هرادزان كه تنها رودي است كه از درياچه سوان سرچشمه مي گيرد در كناره چپ جاده پديدار است و ما با فراز و نشيب هاي بسيار ، دو نيزه اي مانده تا خورشيد در پشت كوه ها پنهان شود كه به درياچه شيرين سوان با بلندي 1935 متر از آب هاي آزاد و گستره ي 940 كيلومتر مربع و ژرفاي 79 متر (ژرف ترين جا). هوا سرد است و نمي توان شنا كرد بنابر اين بسنده مي كنيم تنها به ديدن كناره هاي آن و چشم اندازهاي دل نوازش.در يك پمپ بنزين كهنه و خاموش (كاربري نداشت و بدون تلمبه) و زير شيرواني آن چادر زديم تا سحر كنيم شبي ديگر را.

پيمايش : 69 كيلومتر                                                   ركاب : 6 ساعت و 9 دقيقه

YEREVAN 2

دوشنبه ۳۱ خرداد ۹۵

پس از چندین شب چادر خوابی، شبی خوش را در رختخواب و تخت خوابیدیم و همه خستگی از تن به در رفت. پس از ناشتا با دوچرخه رفتیم گشت شهری.

به گونه ای ایروان شهر تندیس هاست. در هر گوشه و کنار تندیسی زیبا و گویا به چشم می خورد. کاسکاد یا هزار پله که پایین ترین نقطه شهر را به بالاترین نقطه از نظر بلندی به هم پیوند می دهد در کنار تندیس مادر ارمنستان در پارک پیروزی. این تندیس هم برای خود سرگذشتی دارد خواندنی با نام ‹ مایر هایاستان ›.

کلیسای گریگور لوساوریچ مقدس یکی دیگر از دیدنی های ايروان كه ديداري داشتيم از آن و چقدر زيبا دلنشين بود  مراسم روحاني آن. نكته اي كه خيلي به چشم مي آيد در اين شهر ديدني ، قانونمندي و آرامش شهروندان در هرجا و مهرباني مردمان. روزي به ياد ماندني هم به پايان رسد و كوله باري از خاطره. آسودني پس از نيمروز و آخرين شب را به گشت و گذار در شهري كه خواب ندارد و سراسر شور و عشق.شب از نيمه گذشته بود و برگشتيم هاستل و بدرود با ايروان و زيبايي هاي آن.

YEREVAN 1

يك هاستل در نزديكي ميدان گرفتيم و تا شب آسودیم. شب های ایروان هم که جای خود دارد.میدان هاراپاراگ یا جمهوری با آن نمای بسیار زیبا و رقص نور و آب میدانی که تا بامداد خواب ندارد. دیداری هم نمودیم از سالن اپرا و خیابان های دور و بر.فروشگاه های جازوه که قهوه معروفی دارند ولی بسیار گران.

هنوز خیلی از شب مانده اما خواب می آید به چشم ها.تا فردا که جاهای دیدنی دیگری را ببینیم.

ارمنستان بخوانيد هاياستان Հայաստան (بخش پنجم)

یکشنبه ۳۰ خرداد ۹۵

شب سرد و بارانی را گذراندیم و تا سحرگاه یکسره بارید به گونه ای که آب آمد توی چادر. آفتاب نزده زدیم بیرون از چادرها تا گله های گاو که به چرا می روند سم کوبمان نکنند در چادرها.

همه چيز خيس و سنگين شده بود. ولي هواي پس از باران و خنك.آخرين سربالايي را پشت سر گذاشتيم.در كنار آبخوري به ناشت نشستيم و آفتاب هم كم كم بالا آمد به ركاب شديم. جاده بود ما گاهي هم ماشيني. از دو راهي Vedi گذشتيم و در همان جاده اصلي به پيش رانديم و برنامه را كه قرار بود به Vedi برويم كنسل نموديم. همه سرازيري و كفي.قله آرارات در كناره چپ ما و روي نوار مرزي ارمنستان و تركيه خود نمايي مي كند.فرو رفته در برف و ابر و بسيار به دماوند مي ماند دور نمايش.كه نشد ببينيمش آنگونه كه مي خواستيم. از كنار شهر Artashat و رود ارس نيز گذشتيم و روز از نيمه گذشته بود كه Yeravan زيبا پديدار گشت.

يك راست رفتيم به ميدان هاراپاراگ يا ميدان جمهوري تا جاي مناسبي بيابيم براي آسودن و شب هم براي ديدن شهر زيبا ايروان با آن مردمان بسيار قانومند به ويژه در رانندگي.

ارمنستان بخوانيد هاياستان Հայաստան (بخش چهار)

شنبه ۲۹ خرداد ۹۵

هوا نیمه ابری و کمی سرد با باد ملایم.به خاطر خستگی و باران دیروز کمی دیرتر راه افتادیم.ساعت ۹ بامداد. باد پشت ولی سربالایی و پس از نیم ساعتی رکاب در هوای بارانی می رسیم به بالاترین نقطه Goris gate یا همان دروازه گوریس و پس از آن وارد استان Vayots dzor می شویم با سرازیری های تند و پیچ در پیچ تا شهر کوچک Vayk و آبادی های پشت سرهم و هتل های زیبا در کنار رودخانه و روستای انگور و شراب یعنی Areni . کنار جاده پر است از دکه های میوه فروشی که همه فروشندگان زن هستند با میوه های تازه و ارزان و شراب های جور واجور.

کارخانه بزرگ شراب سازی Areni نیز در همین روستای بزرگ است که بازدیدی هم از آن داشتم. پس از Areni هم دوباره سربالایی ها آغاز شد. روز از نیمه گذشته بود که نزدیک های آخرین گردنه گروهی بک پکر از روبروی ما می آمدند و ما این سوی جاده ایستاده بودیم برای کاهیدن خستگی امان و همزمان چت با تلگرام چون نزدیک ما یک پمپ بنزین و یک فروشگاه بزرگ باد بود نت رایگان.

پس از سربالایی ها و در کنار گل های اسطوخودوس یک کافه کوچک با یک زوج میانسال و بسیار مهربان و مهمان نواز به چشم می خورد که ما هم خسته و تشنه می ایستیم و به بدن سوخت رسانی می کنیم. می خواهم که کمپ بزنیم در کنار آن ها ولی دوستان می خواهند که تا هوا روشن است، برویم. سربالایی ها را می رویم تا آخرین گردنه و وارد استان Ararat می شویم. سرازیری و با پایان یافتن سرازیری در روستای Zangakatun کمپ می زنیم.هوا رو به سردی می گراید و باران. به گمانم شب سختی را در پیش داریم.

۸۶ کیلومتر                             ۵ ساعت و ۴۶ دقیقه رکاب

ارمنستان بخوانيد هاياستان Հայաստան (بخش سه)

آدینه سه روز مانده از خرداد ماه هنگامه ۸ بامداد Goris زیبا را پشت سر نهادیم پس از بدرود با سرایدار مدرسه و سپاس گزاری و در قاب کردن نگاره ای با وی. بارش باران همچنان با ماست با چاشنی سربالایی.چشم اندازهایی بسیار زیبا و کارت پستالی که تنها با بودن و رفتن در دل آن می توان زیبایی شان را فهمید.بهار سرمست و تپه ماهورها خود نمایی می کنند با پوشش گل های گوناگون که چشم ها بی درنگ خود را باخته اند به افسون آن.هوا بی اندازه خوش است و خوش تر از آن رکاب زیر باران و همرکابان سرمست از این همه زیبایی.

سرازیری ها هم آغاز می شود دوباره و روز از نیمه گذشته که باران بند می آید.در کنار چوپان ها با گله های بزرگ دمی را می گذرانیم با پذیرایی پنیر و لوبیا که بسیار خوشمزه بود به همراه قارچ های کوهی که در کنار جاده به فروش می رسند و چیده شده اند روی ماشین های لادا.

می رسیم به سه راهی Sisian و پس از آسودنی و نوشیدنی دوباره به راه می افتیم در جاده های زیبا و خلوت.دریاچه Spandayan در میان گل ها و در چپ جاده ما را به خود می کشاند ولی هوا کمی سرد است و با همه زلالی و پاکی خود نمی تواند بفریبدمان که تن ها را به آب بزنیم هرچند که بس وسوسه کننده است.

می خواهم که در کنار دریاچه کمپ بزنیم که دوستان می خواهند که برویم تا روستایی که کمی دورتر از دریاچه هست.پس می رکابیم.روز می رود که به پایان برسد و ما دنبال جای مناسبی می گردیم برای کمپینگ در روستای Gorhayk که روستایی هست کاملا روسی و یک نفر هم پیدا نمی شود که انگلیسی بداند به ناچار از زبان جهانی (ناشنوایان) بهره می بریم با چند کلمه ارمنی که در دفترچه یادداشتم دارم.چون هوا سرد شده و باد می وزد دوستان مایلند که اگر بشود یک اتاق یا سرپناه پیدا کنیم که می یابیم آن را.یک خانه با کف پوش چوبی و معماری کهنه روس با یک مرد بسیار مهربان. با تعارف بسیار قبول می کند که کرایه یک شب اتاق را به او بدهیم.۵ هزار درام (۳۵ هزار تومان). خیلی تلاش می کرد که با ما ارتباط برقرار کند ولی به جز یکی دو کلمه دفترچه یادداشت هیچ چیز دیگری نمی فهمیدم.اما هرچه داشت در کلبه درویشی خود برای ما می آورد و کوتاهی نمی کرد.خستگی و سرما خیلی زود ما را کشاند به کیسه خواب ها و شب خوش گفتیم به Wova یا همان مرد صاحب خانه.

۷۱ کیلومتر                   ۶ ساعت و ۴۷ دقیقه رکاب

ارمنستان بخوانيد هاياستان Հայաստան (بخش دو)

پنج شنبه ۲۷ خرداد ساعت ۷:۳۰ از شهر کاپان مرکز استان سیونیک در هوایی بسیار خوب و بهاری به راه افتادیم.همه شهر گویا در خواب بودند.شهر که به پایان می رسد سر بالایی ها هم دوباره آغاز می گردد.نخستین روستا Artsvanik هست که دارای فروشگاه نیز.پس از آن هم در کناره چپ روستایی دیگر Sevakaran. در کیلومتر ۱۶ پس از Kapan می رسیم به یک آبخوری بزرگ که بسیار مناسب هست برای خوردن و نوشیدن با میز و نیمکت های آهنی.

پس از پایان سربالایی ها درکیلومتر ۱۰۰ یعنی همان تابلوهای کوچک آبی نه این که از Kapan صد کیلومتر آمده باشیم می رسیم به سرازیری ها و جنگلی بسیار زیبا و دوباره آبخوری و جای خوب برای آتش درست کردن.پس از ناهار از محل آبخوری به راه افتادیم یکی سربالایی کوتاه و پس از آن سرازیری شدید تا Vorotan که رودخانه ای بزرگ در کنار آن جریان دارد. از روی پل که گذشتیم سمت چپ جاده دوباره آبخوری و اجاق و هیزم آماده.سربالایی ها دوباره آغاز و نم نم باران هم چاشنی راه.

روی خط مرزی آذربایجان رکاب می زنیم که پس از پایان سربالایی ها پس از گذشتن از زیر یک طاق طبیعی به یک رستوران ایرانی می رسم که اتوبوس های زیادی پارک شده اند و بیشتر مردم ایرانی.

دم دمه های غروب است که می رسیم به شهر زیبای Goris با ساختمان های ویلایی و شیک. در حیاط یک مدرسه و زیر بالکن کمپ زدیم و چه جای خوبی. خدمتگزار مهربان مدرسه شیر آب را که برایمان باز کرد و دستشویی توی مدرسه را هم. با راهنمایی یک پسر بچه به مغازه ای در همان نزدیکی رفتم و آن چه می خواستیم برای شام گرفتیم. باران داشت تندتر می شد که دوچرخه ها را به زیر بالکن آوردیم و پس از شام هم تن های خسته را دادیم به کیسه خواب ها. در نیمه های شب باران گرفت آن هم چه بارانی که اگر در سال تنها یک اینگونه بارانی در اینجا می بارید بس بود برای ما. تا هنگامه بامداد بارید باران.

پیمایش : ۶۴.۵ کیلومتر                     رکاب : ۶:۴۵ ساعت

پایان بخش دو

ارمنستان بخوانيد هاياستان Հայաստան (بخش یک)

رسيدم به  يكي از آرزوهاي ديرين كه يكي دوسالي بود در سر مي پروراندم آن را. پيمايش از نوار مرزي "نوردوز" تا شهر "سامسون" در تركيه. كه بايستي "گرجستان" را هم مي پيموديم. پس از برنامه ريزي و آمادگي براي اين سفر به ياد ماندني سرانجام در روز دوشنبه 24 خرداد 95 با چهار همسفر خوب از ترمينال يزد با اتوبوس به تبريز رفتيم. بامداد سه شنبه رسيديم به تبريز و در آنجا با راهنمايي يكي از دوستان تبريزي سوار اتوبوس هاي "هادي شهر" (گرگر) شديم و روز به نيمه رسيده بود كه رسيديم به هادي شهر. يك نيسان كرايه كرديم براي شهر مرزي "نوردوز". دوچرخه ها را بار زديم و خودمان هم در كنار آن ها. بيشتر مسير كوهستاني هست از اينجا تا مرز و "ارس" زيبا و با شكوه در كنار ما و آن سويش كشور "آذربايجان" البته نيمه غربي آذر بايجان و به عبارتي جمهوري "نخجوان" كه كشور "ارمنستان" ميان اين دو جاي گرفته و از هرسو مرزهايش نيز با اين دو جمهوري و "تركيه" نيز بسته است به خاطر "نسل كشي" ارمني ها و پاكسازي قومي. روز از نيمه گذشته بود كه رسيديم به پايانه مرزي "نوردوز". هوا كمي گرم هست و دوساعتي شد تا دوچرخه ها آماده شد و پس از كنترل گذرنامه ها وارد سالن گمرك مرزي شديم. پرداخت 25 هزار تومان براي خروج كه خوشبختانه به غير از ما كسي نبود ولي كارمند بانك گويا خواب بود و پس از چندين بار صدا زدن؛ وي آمد با رويي ناخوش كلي انرژي منفي در آغاز كار به ما داد. از گيت بازرسي گذشتيم و مهر خروج نشست بر برگه گذرنامه و آخرين خان را هم گذرانديم كه بازرسي و كنترل پاسپورت ها بود. از همين جا سربالايي ها آغاز گشت و بر روي پل "ارس" به تماشاي اين خط مرزي پرداختيم دمي را و بدرود با ايرانمان. آن سوي پل سرباز ارمني پاسپورت ها را كنترل كرد و وارد خاك "ارمنستان" شديم. نيم ساعتي شد تا فرم درخواست ويزا را پر نموديم و با پرداخت 3 هزار درام (24 هزار تومان) ويزاي ارمنستان چسبانده شد روي پاسپورت ها و پس از بازرسي از سالن رد شديم و آغازيديم ركاب را در كنار "ارس" و خط مرزي.نخستین شهر پس از مرز کاجاران هست که در کناره چپ جاده نمایان است بر روی تپه ای. و کمی دیگر هم به شهری بزرگتر می رسیم ‹مغری›. در کنار رودخانه و مردمانی که در گوشه و کنار در حال بازی تخته هستند و سیگار پشت سیگار. نزدیک غروی است باید جای مناسبی پیدا کنیم برای کمپ. از چند تایی پرسیدیم و همه هم گفتند که بروید بالاتر. از ‹مغری› به این سو تمامی راه سربالایی هست و هرچه پیشتر می رویم شیب بیشتر.

 کمی دیگر آفتاب در پشت کوه های روبرو در حال پنهان شدن است و از شهر هم بیرون شدیم.در کنار چپ ما رودخانه خروشان در راست و روبرو جنگل و کوه های سرسبز. جاده هم که گویا غیر از ما و ماشین های قدیمی فیات مدل لادا کسی دیگر نیست. كمي كه جلوتر مي رويم يك كارگاه در كناره چپ جاده به خود مي خواند ما را. با اجازه از مرد مهرباني كه آن جا بود ، مي رويم زير يك درخت گردو كه داراي نيمكت چوبي و ميز فلزي هست.كمپ را برپا مي كنيم. هوا ديگر تاريك شده و قورباغه ها با آن صداي بلند خود هر صداي ديگري را خاموش كرده اند. هوا و خنك و خواب چه مي چسبد.

روز دوم چهارشنبه 26 خرداد 95

 پس از ناشتايي به راه افتاديم. ساعت 8 بامداد بود كه به ركاب شديم و سربالايي. آن هم چه سربالايي هايي. مرد افكن و عرق در بيار. در كيلومتر 22 به يك جاي مناسب هست براي كمپ. آب نوشيدني خنك و نيمكت و ميزهاي فلزي با سايبان و درختان گردو. قمقمه ها را پر از آب خنك نموديم دوباره سربالايي. رودخانه هم كه در كنار ما و جاده هم باريك ولي رفت و آمد ماشين ها كم. به دومين آبخوري مي رسيم كيلومتر 28 كه روي تابلوهاي كوچك دوطرفه كناره چپ جاده هست هنگامي كه به ايروان مي رويم يك روي آن راهي است كه آمده ايم و روي ديگر آن هم راه مانده تا ايروان هست و هر دو كيلومتر به دو كيلومتر تابلوها با رنگ آبي كار گذاشته شده.

اين آبخوري ها در كنار جاده به ياديود سازنده آن زياد ديده مي شود و شرم آور كه ونداليسم ايراني در اينجا هم دست بردار نيوده و با زبان فارسي روي آن يادبود نوشته شده.

از آغاز راه تاكنون همه جا طبق يك و خودرو هم يك.مگر تمامي دارند اين سربالايي هاي زيبا.روز از نيمه گذشته كه كم كم پوشش جنگلي جاي خودش را به علف هاي كوتاه و درختچه ها مي دهد و ما هم در حال به پايان رساندن آخرين سربالايي ها. به گردنه "مغري" مي رسيم و سرازيزي ها آغاز مي گردد.كوه ها پربرف و سرسبز.جا به جا هم گله هاي گوسفند ديده مي شوند با رودخانه ها و چشمه ها.نخستين سرازيري را راهي مي شوم با يك سايكل توريست هلندي خوش و بشي مي كنيم كه داشت به طرف ايران مي رفت. بدرود و چندي ديگر هم در شهر "كاجاران".شهري با ساختاري يك دست روسي و نماي ساختمان ها هم يكي.آپارتمان هاي كهنه و يك دست.لختي درنگ در شهر و پس از رد شدن از روي پل، سرازيري ها نيز دوباره.هواي خنك و سرازيري و روز هم كارش رو به پايان. از "كاجاران" ديگر سرازيري ها آن تندي را ندارد ولي هنوز خوب هست.

پس از 22 كيلومتر مي رسيم به ورودي شهر "كاپان" كه مركز استان "سيونيك" هست و شهري بزرگتر و زيباتر از "كاجاران". رودخانه اي بزرگ شهر را به دو نيمه مي كند و آواي خروشان آن در هردم به گوش مي رسد.نزديك غروب است و پس از گشتي كوتاه يك هاستل مي گيريم و تن هاي خسته يله بر تخت ها.66 كيلومتر پيمايش امروز. پايان بخش يك

دره ني گاه

در پس از نيمروز چهارشنبه 15 اردي بهشت به راه شديم براي ديدار دره ني گاه در ديار زيباي لرستان و شهر دورود. نيمه شب رسيديم و در نخستين جاي مناسب چادري برپا شد براي يكي از دوستان كه فراموش كرده بود كيسه خواب بياورد و ديگران هم در بيرون چادر و در هوايي خنك. بامداد پنج شنبه پس از پرسيدن نشاني روستاي "تي" و در جاده اي بسيار زيبا و باريك به روستاي "تي" رسيديم البته پس از امام زاده پير عبدالله. رود خانه خروشان "سزار" نيز در تكه هايي از مسير به همراه ما بود با راه آهن تاريخي كه شمال ايران را به جنوب مي رساند ، شاهكاري ماندگار از دوره پهلوي.

بيشتر پيمايش كنندگان ، از چشمه "خرم" آغاز مي كنند پيمايش خود را و در روستاي "تي" به پايان مي برند و ما خواستيم كه وارونه بپيماييم دره را يعني از "تي" به "خرم" و در جهت خلاف رودخانه. و اين كار كمي سخت مي كرد يكي اين كه بايد در پايان برنامه خودمان را به "تي" مي رسانديم جايي كه ماشين را گذاشته بوديم و ديگر اين كه بيشتر بايستي سربالايي مي رفتيم.

كوله ها را بستيم و از كرانه چپ رودخانه خروشان وارد دره "ني گاه" شديم. گوشه اي از بهشت.پاكيزگي آب و كناره هاي رودخانه و همه جاي دره ، چشم نواز اشت تا پايان كار. انگار جز ما هيچ كس ديگري گام در دره ننهاده كه پس از پيمودن و ديدن دره چرايي آن را دريافتيم و آن دبي بالاي رودخانه بود در اين هنگامه سال و براي پيمايش هنوز زود بود.

 پس از گذشتن از پهناي رودخانه براي بار يكم ، چند جوان محلي را ديديم كه گفتند ديگر آخرش هست و به خاطر آب زياد پس از اين جا ، نمي شود پيشتر رفت. كمي كه جلوتر رفتيم ، سخنشان را درست يافتيم ولي با به كار گيري طناب و دو درختي كه در ميانه رودخانه قرار داشت ، با حمايت و بيرون آوردن كفش ها ، دومين گذر هم شدني شد(البته من به خاطر اشتباه بزرگي كه نموده بودم هنگام رد شدن از آب راحت تر بودم چون فراموش كرده بودم كه كفش مناسب بردارم و با صندل مي رفتم كه آن هم در يكي از گذر ها به درون آب افتاد و مجبور شدم تمامي راه را با دمپايي بروم در پايان پاهايي مانده تاول زده و سراسر زخمي).

هرچه پيشتر مي رفتيم خروش آب بيشتر و گذرها سخت تر و وقت گير تر. چون مي بايست با تنه درختان كارگاهي بزنيم و كوله ها را بفرستيم آن سو و خودمان هم با حمايت برويم سوي ديگر(مشكل ديگرمان كوتاه بودن طناب و داشتن تنها يك عدد كارابين ، يك طنابجه انفرادي كوتاه و دو طنابچه پروسيك)

دره شيدر

بامداد آدينه سه روز گذشته از اردي بهشت ماه ، در گرگ و ميش پگاهي بهاري به راه افتاديم براي پيمايش دره زيباي " شيدر ". آفتاب بر آمد گام بر يال آغازين كوهپايه نهاديم. نسيم خنك پگاه روح افزاي و جان و تنمان با عطر آويشن هاي قد برافراشته در دل سنگ. همچنين هراز گاهي كه گوشه پايي بر مي خورد به بوته اي درمنه ، عطر تندي مي پيچد و از خود بيخود مي شوي. بر بلنداي يال و آنجا كه ديگر گام برداشتن دشوار مي شود و گهگاهي دست ها نيز به ياري فراخوانده مي شوند ؛ به ناشت مي نشينيم. به ميان مي آيد سخن از هر دري و بيشتر از همه خشكي ابرها كه بيابان تشنه را از ياد برده اند.

به راه مي افتيم در پاكوبي بز رو بر روي دره سوار مي شويم و در همين هنگام به چشم ما مي نشينند چند تايي بز در آن سوي دره. لختي را به تماشا مي گذرانيم و دوبار آهنگ رفتن. آفتاب نزديك است كه به نيمه آسمان برسد و اولين فرود كوتاه را مي رويم. سنگ آب ها هنوز پر آبند و با گذر از آن ها به دومين فرود مي رسيم كه كوه سنگي لاخ شده در ميان دره است.

هر چه پيشتر مي رويم فرود ها بلندتر مي شود. فرود پنجم به پايان مي رسد و روز هم به نيمه. آسودني و اندكي هم خوردني.بالاي هفتمين كارگاه ، ژرفاي دره شيدر پديدار مي گردد. نزديك به يكصد متر پايين تر. اولين فرود بلند و زيبا كه در زير آن سنگ آبي هست با كبوتران در گوشه و كنار آن.

روز از نيمه گذشته و بالاي كارگاه پاياني هستيم .بلند ترين فرود كه البته پس از اين آبشار بلند دو فرود ديگر وجود دارد كه مي توان از كنار آن گذشت و همين كار را كرديم ما.

خورشيد يك نيزه اي داشت تا به پايان ببرد روز را كه بيرون شديم از دره. چندي پس از آن هم با پياده روي كوتاهي به جايي كه آغاز كرده بوديم ، بازگشتيم و پايان.

سيد حسين حسيني و محمد حسين دهقاني زاده (مدينه) كه اولين تجربه اشان بود.

جليل شجاعتي ، حسين منتظران ، عليرضا جهازي

در مورد اين نگاره هم هركس پرسشي دارد از آقاي منتظران بپرسد كه چه حالي داشتند !

درجه سختي دره : 3A R IV