رسيدم به يكي از آرزوهاي ديرين كه يكي دوسالي بود در سر مي پروراندم آن را. پيمايش از نوار مرزي "نوردوز" تا شهر "سامسون" در تركيه. كه بايستي "گرجستان" را هم مي پيموديم. پس از برنامه ريزي و آمادگي براي اين سفر به ياد ماندني سرانجام در روز دوشنبه 24 خرداد 95 با چهار همسفر خوب از ترمينال يزد با اتوبوس به تبريز رفتيم. بامداد سه شنبه رسيديم به تبريز و در آنجا با راهنمايي يكي از دوستان تبريزي سوار اتوبوس هاي "هادي شهر" (گرگر) شديم و روز به نيمه رسيده بود كه رسيديم به هادي شهر. يك نيسان كرايه كرديم براي شهر مرزي "نوردوز". دوچرخه ها را بار زديم و خودمان هم در كنار آن ها. بيشتر مسير كوهستاني هست از اينجا تا مرز و "ارس" زيبا و با شكوه در كنار ما و آن سويش كشور "آذربايجان" البته نيمه غربي آذر بايجان و به عبارتي جمهوري "نخجوان" كه كشور "ارمنستان" ميان اين دو جاي گرفته و از هرسو مرزهايش نيز با اين دو جمهوري و "تركيه" نيز بسته است به خاطر "نسل كشي" ارمني ها و پاكسازي قومي. روز از نيمه گذشته بود كه رسيديم به پايانه مرزي "نوردوز". هوا كمي گرم هست و دوساعتي شد تا دوچرخه ها آماده شد و پس از كنترل گذرنامه ها وارد سالن گمرك مرزي شديم. پرداخت 25 هزار تومان براي خروج كه خوشبختانه به غير از ما كسي نبود ولي كارمند بانك گويا خواب بود و پس از چندين بار صدا زدن؛ وي آمد با رويي ناخوش كلي انرژي منفي در آغاز كار به ما داد. از گيت بازرسي گذشتيم و مهر خروج نشست بر برگه گذرنامه و آخرين خان را هم گذرانديم كه بازرسي و كنترل پاسپورت ها بود. از همين جا سربالايي ها آغاز گشت و بر روي پل "ارس" به تماشاي اين خط مرزي پرداختيم دمي را و بدرود با ايرانمان. آن سوي پل سرباز ارمني پاسپورت ها را كنترل كرد و وارد خاك "ارمنستان" شديم. نيم ساعتي شد تا فرم درخواست ويزا را پر نموديم و با پرداخت 3 هزار درام (24 هزار تومان) ويزاي ارمنستان چسبانده شد روي پاسپورت ها و پس از بازرسي از سالن رد شديم و آغازيديم ركاب را در كنار "ارس" و خط مرزي.نخستین شهر پس از مرز کاجاران هست که در کناره چپ جاده نمایان است بر روی تپه ای. و کمی دیگر هم به شهری بزرگتر می رسیم ‹مغری›. در کنار رودخانه و مردمانی که در گوشه و کنار در حال بازی تخته هستند و سیگار پشت سیگار. نزدیک غروی است باید جای مناسبی پیدا کنیم برای کمپ. از چند تایی پرسیدیم و همه هم گفتند که بروید بالاتر. از ‹مغری› به این سو تمامی راه سربالایی هست و هرچه پیشتر می رویم شیب بیشتر.
کمی دیگر آفتاب در پشت کوه های روبرو در حال پنهان شدن است و از شهر هم بیرون شدیم.در کنار چپ ما رودخانه خروشان در راست و روبرو جنگل و کوه های سرسبز. جاده هم که گویا غیر از ما و ماشین های قدیمی فیات مدل لادا کسی دیگر نیست. كمي كه جلوتر مي رويم يك كارگاه در كناره چپ جاده به خود مي خواند ما را. با اجازه از مرد مهرباني كه آن جا بود ، مي رويم زير يك درخت گردو كه داراي نيمكت چوبي و ميز فلزي هست.كمپ را برپا مي كنيم. هوا ديگر تاريك شده و قورباغه ها با آن صداي بلند خود هر صداي ديگري را خاموش كرده اند. هوا و خنك و خواب چه مي چسبد.

روز دوم چهارشنبه 26 خرداد 95
پس از ناشتايي به راه افتاديم. ساعت 8 بامداد بود كه به ركاب شديم و سربالايي. آن هم چه سربالايي هايي. مرد افكن و عرق در بيار. در كيلومتر 22 به يك جاي مناسب هست براي كمپ. آب نوشيدني خنك و نيمكت و ميزهاي فلزي با سايبان و درختان گردو. قمقمه ها را پر از آب خنك نموديم دوباره سربالايي. رودخانه هم كه در كنار ما و جاده هم باريك ولي رفت و آمد ماشين ها كم. به دومين آبخوري مي رسيم كيلومتر 28 كه روي تابلوهاي كوچك دوطرفه كناره چپ جاده هست هنگامي كه به ايروان مي رويم يك روي آن راهي است كه آمده ايم و روي ديگر آن هم راه مانده تا ايروان هست و هر دو كيلومتر به دو كيلومتر تابلوها با رنگ آبي كار گذاشته شده.
اين آبخوري ها در كنار جاده به ياديود سازنده آن زياد ديده مي شود و شرم آور كه ونداليسم ايراني در اينجا هم دست بردار نيوده و با زبان فارسي روي آن يادبود نوشته شده.

از آغاز راه تاكنون همه جا طبق يك و خودرو هم يك.مگر تمامي دارند اين سربالايي هاي زيبا.روز از نيمه گذشته كه كم كم پوشش جنگلي جاي خودش را به علف هاي كوتاه و درختچه ها مي دهد و ما هم در حال به پايان رساندن آخرين سربالايي ها. به گردنه "مغري" مي رسيم و سرازيزي ها آغاز مي گردد.كوه ها پربرف و سرسبز.جا به جا هم گله هاي گوسفند ديده مي شوند با رودخانه ها و چشمه ها.نخستين سرازيري را راهي مي شوم با يك سايكل توريست هلندي خوش و بشي مي كنيم كه داشت به طرف ايران مي رفت. بدرود و چندي ديگر هم در شهر "كاجاران".شهري با ساختاري يك دست روسي و نماي ساختمان ها هم يكي.آپارتمان هاي كهنه و يك دست.لختي درنگ در شهر و پس از رد شدن از روي پل، سرازيري ها نيز دوباره.هواي خنك و سرازيري و روز هم كارش رو به پايان. از "كاجاران" ديگر سرازيري ها آن تندي را ندارد ولي هنوز خوب هست.

پس از 22 كيلومتر مي رسيم به ورودي شهر "كاپان" كه مركز استان "سيونيك" هست و شهري بزرگتر و زيباتر از "كاجاران". رودخانه اي بزرگ شهر را به دو نيمه مي كند و آواي خروشان آن در هردم به گوش مي رسد.نزديك غروب است و پس از گشتي كوتاه يك هاستل مي گيريم و تن هاي خسته يله بر تخت ها.66 كيلومتر پيمايش امروز. پايان بخش يك