نشخوارهای ذهنی نو

وقتی از ۵۰ سالگی گذر می کنی، در کنار آرامشی که بخاطر گذشتن دوران پرتلاطم جوانی، در خود حس می کنی، به طرز بی سابقه ای به سالمندی و بیماری و صد البته مرگ فکر می کنی. باید نشخوار شیرینی باشد.😊

تجدید دیدار با وبلاگ و بلگفا

بعد از ۸ سال اول صبحی به سرم زد دیداری با وبلاگ سخن تازه، تازه کنم. و اینهم نتیحه اش.

افسوس و دریغ از عمر رفته

یادداشت های سردستی (40) آرزوهای یک نماینده.(قسمت دوم)

سومین موضوعی که محمدرضا صباغیان بر آن بعنوان دستآوردش تاکید دارد، تشکیل اتحادیه های کارگران و برگزاری انتخابات شوراهای کارگری شرکت سنگ آهن است. 

تردیدی نیست که مجامع صنفی و تشکل های کاری و سیاسی، می توانند به عنوان بازوانی پرتوان در خدمت اهداف کنشگران و فعالان جامعه مدنی باشند. هر چقدر که بتوانیم از تمرکز قدرت کاسته و نسبت به توزیع آن در میان اقشار اجتماع، موفق عمل کنیم به همان نسبت از فساد قدرت، جلوگیری کرده ایم. ایجاد تشکل ها، یکی از راههای تحقق حکومت مردم سالار است. از این جنبه باید به نماینده محترم حق داد که دستآورد بسیار مهمی داشته است و اگرچه قوانین زیادی در این زمینه وجود داشته ولی اجرای آن در زمان حاضر، گام بلندی است. اما برای اثربخشی تشکل های کارگری و اتحادیه های سایر اقشار، باید به این نکته توجه کنیم که آنها برآمده تفکر و خواست کارگران باشند. با آرای مستقل و قدرت چانه زنی.

ادامه نوشته

یادداشت های سردستی (39) آرزوهای یک نماینده.(قسمت اول).

چند وقتی هست که در سخنان محمدرضا صباغیان دقت بیشتری کرده ام. هر جا فرصتی و تریبونی یافته، علاقه مند بوده چند کار را به عنوان شاخص فعالیت دوساله اش به همه گوشزد کند. یکی آنکه مشکلات مجتمع آهن و فولاد بافق یا همان فولاد ابویی را رفع کرده است. دیگر آنکه همه معادن و شرکت های معدنی منطقه را وادار کرده که حق و حقوقی که قانونگذار بر دوششان نهاده را به شهر بافق بپردازند. سوم علاقه اش را به شوراها و انجمن های کارگری نشان داده و برگزاری انتخابات شورای اسلامی کار را برای خودش، دستآوری می بیند. و آخر اینکه برندگان مزایده برای بردن مواد خام معدنی از آنومالی های شمالی و میشدوان بافق را واداشته تا در ازای ثروتی که می برند؛ سرمایه ای بگذارند و کارخانه ای بیاورند.

این چهار مورد عمده تاکید نماینده ماست. البته بحث های کلان کشوری و سوال از وزیر و اجرای موشکافانه قوانین و رفتار بر اساس قانون و ... که همیشه در گفتار ایشان بوده و الان هم هست.

سعی خواهم کرد به صورت مشروح به چهار گزینه بالا نظر کنم و در حد دانش خود، نقدی بر آنها بزنم.

ادامه نوشته

یادداشت های سردستی (38) بدبینی بافق به مرکز.

از زیرگذر میدان امام حسین شهر یزد عبور می کنیم که یکی از همراهان که اتفاقاً آدم موجهی هم هست می گوید، ببین با پول معادن ما برای خودشان در یزد چه چیزها که نمی سازند. به آن دوست گفتم البته اینکه از پول معدنی در استان، پروژه عمرانی در مرکز، تامین اعتبار شود، دور از ذهن است. اما این حرف شما مرا به فکر وا داشت که ببینم علت این بدبینی ما، به مسئولان استان یزد در چیست؟

ادامه نوشته

یادداشت های سردستی (37) طلاق روشنفکران.

بعد از نوشتن یادداشتی در مورد طلاق در بافق که در سایت بافق فردا در مورخ 21 مرداد 97 نشر یافت، دوست عزیزی که زی و جامه روحانی پوشیده، در مطلبی با عنوان (طلاق منفورترین حلال خدا؛ نشر یافته در سایت صبح بافق در مورخ 23 مرداد 97) با همان روش معهود به روشنفکران حمله برده و همه مشکلات را به گردن تفکر غرب و مسئولان غربگرا انداخته و دست و دامن خویش و همه حوزویان و متولیان فکری و فرهنگی جامعه اسلامی را در بروز و ظهور یا گسترش اینگونه معضلات، شسته و خلاص.

ایشان ایراد گرفته اند که «روشنفکران این شهر افزایش طلاق را گل و بلبل دانسته و چهره ای زیبا از آن ساخته اند». که این درست نیست چون معتقدم پدیده های اجتماعی به خودی خود، نه زشتند نه زیبا. طلاق هم مثل ازدواج هست. برای یک محقق علوم اجتماعی هیچ بار معنایی خاصی ندارد. ما درصدد هستیم با واقعیات روبرو شویم و تا جایی که عقلمان می رسد برای آنها راه حلی بیابیم. طلاق هم یک پدیده اجتماعی است مثل اعتیاد، خشونت، رباخواری، مطالعه گریزی، قانون شکنی یا قتل و تجاوز و .... بنابراین بدون آنکه بخواهیم کسی را از آن بترسانیم یا تشویق به آن کنیم، با دلایل آن، روبرو می شویم و راهکاری می دهیم.

ادامه نوشته

یادداشت های سردستی (36) گهر و گوهرهای گم شده ایران (قسمت دوم)

دو جوان لر راهنمائیمان می کند که الاغ برای حمل بار هست. یکی کرایه می کنیم به 70 هزار تومان. و تا خر برسد، دسته پیاده ها حرکت می کنیم. سراشیبی تندی هست و بعد مسیر سنگلاخی شروع می شود. رودی جاری است با آبی فوق العاده شیرین و زلال و سرد. راه باریکی که از قدم های رفتگان درست شده است در تمام مدت، مسیر را به ما نشان می دهد. کشاله راه را می گیریم و علی مددی می گوئیم و می رویم و می رویم. قدم به قدم. هوا گرم است و اذیت می شویم. صدای آب در تمام مدت همراه ماست. درختان هم کم کم پدیدار می شوند. و آنقدر تودرتو هستند که نتوانی از میانش بگذری و به ناچار باید از خط باریک کنار آنها عبور کنی.

در هر چندصد متر یکبار می نشینیم و نفسی چاق می کنیم و دوباره حرکت. جوان ترها جلو می روند و ما عقب تر. جوان ها ماری دیده اند و تا می رسیم سنگی را نشان می دهند. سنگ را برمی داریم و یکی از همراهان افعی کوچکی را می گیرد و توضیح می دهد که زهرش چطور است و با ما چه می تواند بکند.

ادامه نوشته

یادداشت های سردستی (35) گهر و گوهرهای گم شده ایران.

مدتی بود به سرمان افتاده بود برویم زاگرس و گهر را ببینیم. تا کار هماهنگی و برنامه ریزی انجام بشود، چند روزی طول کشید. بالاخره راه افتادیم. ساعت 10 شب از بافق. به همراه جماعتی 14 نفره که از نوجوان 13 ساله تا مرد 48 ساله در بینمان بود. هر کس کوله ای و هزار امید. اما وجه مشترک همه، دیدار دریاچه گهر در دل اشترانکوه.

اگر قرار شد شما هم روزی گهر را ببینید قبل از هر چیز، ماشین دوگانه سوز برندارید. که صندوق عقب جادار در این سفر، به کارتان می آید.

راه می افتیم و از یزد و اردکان می گذریم و سر از نایین درمی آوریم. خوبی رانندگی در شب، خلوتی جاده هاست و عیبش اینکه باید بیشتر احتیاط بکنی و جز سیاهی و تاریکی چیزی در منظر تو نیست. البته در این طور مواقع خواب نعمت بزرگی است. اگر جزو افرادی باشی که بتوانی در خودرو در حال حرکت بخوابی.  اصفهان و نجف آباد هم در مسیر هست که برای اینکه وقت را تلف نکنیم از جاده های کمریندی آنها عبور می کنیم و وارد استان لرستان می شویم.

ادامه نوشته

یادداشت های سردستی (34) ورزش پولی.

مصاحبه رئیس اداره ورزش و جوانان بافق را با رسانه ها خواندم و سخنان و گلایه های او را درباره موازی کاری و مقدار پولی که باشگاه آهن در ورزش این شهر گذاشته، دیدم.

بی تردید ورزش بافق با فعالیت های ورزشی شرکت سنگ آهن گره خورده است. یعنی اگر حمایت و پشتیبانی مالی و تجهیزاتی و انسانی آن شرکت نبود، ورزش بافق هم مسیری دیگر را طی کرده بود یا می کرد. از دهه پنجاه و سرمایه گذاری چغارت در تیم های ورزشی، شکل و شمایل ورزش بافق هم تغییراتی کرد. نباید منکر این واقعیت شد که ستارگان مختلفی از چغارت در ورزش استان و حتی کشور درخشیده اند. اما این حمایت سنگ آهن از ورزش، یک عارضه هم داشت. تولد ورزش پولی.

ادامه نوشته

یادداشت های سردستی (33) قانون؛ گم شده است.

آیا حرمت قانون شکسته است؟ آیا قانون مداری، بی عرضگی و قانون شکنی، زرنگی قلمداد می شود؟ چه شده است که برخی درصدد یافتن راههای میانه بر بی قانونی هستند؟ آیا همه ی گرفتاری های ما بخاطر بی قانونی است؟ آیا قانون خوب و بد داریم؟ با بی قانونی به کجا می رسیم؟ و چرا قانون مداری در میان ما تا این اندازه، کمرنگ شده است؟

هیچ روزی نیست که کسی یا کسانی را نبینیم که با حرارت از قانون شکنی خود تعریف و تمجید نکنند. یا درخواست های فراقانونی و حتی غیرقانونی نداشته باشند و وقتی بگویی این خواست شما، قانونی نیست فوراً می گویند حالا که به ما رسید شما قانون مدار شدید و این توقع ما از دور زدن قانون از کارهای ساده روزمره تا امور بسیار مهم و عظیم را دربرمی گیرد.

از رعایت نکردن نوبت در صف یک بانک و نانوایی بگیر تا بی قانونی برای برنده شدن در یک قرارداد چند میلیارد تومانی، پیش برو.

ادامه نوشته